کتاب Dance with Linux

گاهی اوقات آدم دوست دارد یکجوری علایقش را نشان دهد و جالب‌تر اینکه شروع کند به یاد دادن چیزهایی که به آن‌ها علاقه دارد و از دلایل دل‌باختن‌اش بگوید. افراد بیشتری را با دنیایی که دوستش دارد آشنا کند.

از وقتی که با دنیای اپن‌سورس آشنا شدم و مهم‌تر از آن فلسفۀ آزادی که پشتش بود، دیگر کامپیوتر برایم صرفا کار کردن نبود. تبدیل شد به یک سرگرمی بزرگ. گاهی از بیرون که می‌آیم، هنوز لباس عوض نکرده، کدی اجرا می‌کنم و چیزی را درونش می‌بینم تا آن حس “خلق‌کردن” برایم تازه بماند و بعد به زندگی روزمره‌ام می‌رسم.

در همین فکرها بودم که این pdf را نوشتم. چند باری هم هوس تدریس به سرم زد اما فکر کردم نوشتنش کمک می‌کند بیشتر به گوش دیگران برسد؛ و هم چنین اگر قرار باشد روزی به کسی یادش دهم ، دیگر تکرار مکررات نباشد و تکمیل‌کننده همین pdf باشد.

با اینکه در ترم‌های پایانی دانشگاه به سر می‌برم اما اعداد و درس‌هایی مثل ژئودزی خواندن، و آن متن خشک کتاب‌های درسی و جزوات، حوصلۀ ذوقم را سر می‌برند. برای همین Dance with Linux را طوری نوشتم که بیشتر با آن کیف می‌کنم و سعی کردم این کیف‌بردن را هم به کسی که می‌خواندش منتقل کنم. از این رو اگر شوخی یا دیالوگی درونش دیدید که به مذاق‌تان خوش نیامد، بر منِ عاشقِ دنیایِ لینوکس و کامپیوتر را ببخشایید.

درونش سعی نکردم خیلی فارسی ترجمه کنم. یعنی ترجمه کردم ولی لغت اصلی آن را هم آوردم و در ادامه‌اش از همان لغت اصلی استفاده کردم. دلیلش هم اینکه کلمه “تبلت” را بخوانی “رایانک مالشی”، قضیه چندش‌تر از این حرف‌ها می‌شود.

کلمۀ Dance هم به خاطر علاقه‌ام به رقص بود، همینقدر لوس!

امیدوارم با خواندنش شما هم بتوانید به این دنیای هیجان‌انگیز گذری کنید. مطمئنا دوستان کامنت‌های با ارزشی می‌گذارند که بارها گفته‌ام من بیشتر از کامنت‌های شما یاد می‌گیرم. برای همین در هر آپدیت این pdf ، در همین پست خواهم نوشت که چه شده درونش تا نظرات شما گم نشود.

در این آپدیت که برای ۹۷/۱/۲۰ می‌باشد، صحبت‌های ابتدایی که برایم مهم بوده تا افرادی که لینوکس یاد می‌گیرند بدانند که از کجا آمده و هم‌چنین نحوه نصب یکی از توزیع‌ها را آورده شده است.

من هم در کنار شما در حال یادگیری‌ام. اگر مطلبی برایتان جالب آمد، بفرستید. یا اگر ایده‌ای، انتقادی برای بهبودش داشتید ممنون می‌شم مطرح کنید.

این ۶۷ صفحه، بماند تا آپدیت بعدی.

دانلود کتاب Dance with Linux

اگر برایتان مفید بوده، با دیگران به اشتراک بگذارید.

13 دیدگاه ها

  1. محمد گفت:

    سلام
    کتاب رو دانلود کردم ، هم متن هم گرافیک جذاب بود 🙂
    منتظر آپدیت های بعدی هستیم…
    من هم جدیدا جذب همین فلسفه ی آزاد شدم و روی سیستم اوبونتو نصب کردم 🙂 واقعا امکانات خیلی خوبی داره و تا الآن مشکل خاصی نداشتم…
    تنها مشکلی شاید بعضی کاربران داشته باشند نبود جایگزین مناسب برای بعضی نرم افزار ها هست مثلا فتوشاپ ، پریمیر ، افترافکت و…

    • سحر سحر گفت:

      سلام محمد عزیز
      رکورد زدین! شب حوالی ساعت ۱ این پستو نوشتم و الان پنج صبح، دیدن کامنتتون جالب بود 🙂
      ممنونم.
      چقدر خوشحال شدم که شماهم دوستش دارید و ازش استفاده می‌کنید.
      بله توی کتاب هم به این نکته اشاره کردم و نرم‌افزار مشابه رو گفتم. ان‌شاالله شاهد این باشیم که نرم‌افزارهای آزاد انقدر رشد کنن که مسائل این چنینی نداشته باشیم.
      شاد باشید.

  2. پیام گفت:

    ممنون از زحمتی که کشیدید

  3. hermes گفت:

    سلام
    خیلی خوب بود ، حتما ادامه بدید

  4. حسین گفت:

    خانم شاکر عزیز
    سلام
    ۱- خدا قوت دلاور، خسته نباشی پهلوان. همزمان با انتشار کتاب شما بنده هم تصمیم گرفتم روایت کاپشن رو به صورت یکجا در دسترس دوستانم قرار بدم، شما که غریبه نیستید، تمام اون روایت نوشته شده بود و فقط قرار بود از ویرگول به PDF منتقل بشه، همین. روایت آماده که کارش در حد یک کپی و پیس ساده بود، وقت من رو از یک صبح تا عصری به خودش اختصاص داد. بعد با اعتماد به نفس منتشرش کردم و توی کانال هم گذاشتم، با همون اعتماد به نفس به کانال شما سر زدم و دیدم یه کتاب برای مطالعه گذاشتید، اول فکر کردم معرفیه کتابه، بعد گفتم تهش دیگه ترجمه کتابه، بعد همین طور در متن پایین رفتم و وقتی به انتهای متن رسیده بودم، با لبخندی ملیح و داشتن اعتماد به نفسی مثال زدنی، فایل را گشودم. اول چشمم گشاد شد، بعد کم کم که از قابلیت اسکرول موس استفاده کردم، همراه نوشته‌ها همزمان فک و اعتماد به نفسم هم پایین اومد. فکم به خاطر میزان خلاقیت و روش باحال و بامزه‌ای بود که تا الان ندیده بودم (مخصوصا در مورد لینوکس) پایین اومد، اعتماد به نفس هم به خاطر مقایسه با کار خودم کلا خاک شیر شد رفت پی کارش. اون همه وقت گذاشتم برای یه کپی پیس و حالا این همه دیو و دلبر توی یه فایل پی دی اف بهم می‌گفت: ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ. والا.
    ۲- کتاب خوندن من به شدت کند و زمان بر هست و این کتاب برای مطالعه اردیبهشتم رفت تو برنامه، ارزشش رو داره و این یعنی حتماً کتاب رو می‌خونم منتها دیر خودنش رو به من و سن و سالم ببخشید. پیریه و هزار دردسر دیگه 😉 همون موقع هم نظر اصلی و کلی رو برای شما یادداشت خواهم کرد.
    ۳- کلیت کتاب رو البته تورق کردم و دیدم، چیزهایی که الان به ذهنم می‌رسه ناقص هستند و کاملش باشه برای بعد از خوندن دقیق کتاب، نکات رو از شماره چهار به بعد ادامه میدم و اگر قصوری هست ببخشید.
    ۴- اینکه از عناصر رنگی رنگی و غولها و هیولاها (و کلا فضای شاد) استفاده کردید، خیلی خوبه، قشنگ کودک درون رو می‌کشه بیرون و یادگیری رو لذت بخش می‌کنه، هر چند دوست دارم بگم از این عناصر زیاد استفاده کنید، منتها به نظرم یک تعادل بین متن و این شکلک‌ها همیشه باید باشه، پس پا روی نفس خود گذاشته و اون حرف رو نمی‌زنم 🙂
    ۵- با اینکه از عناصر رنگی رنگی زیاد هست اما از طرح‌های گرافیکی خبری نیست، طرح‌هایی مثل: https://kutt.it/kernel و یا https://kutt.it/distrosTimeline . اولی راحت می‌شه بومی سازی کرد و دومی هم با تمام پیچیدگی با ایجاد شجره نامه غولها می‌شه به فضای کتاب نزدیکش کرد. مشخصا منظورم این نیست که از این عکس ها به صورت خام استفاده کنید، به نظرم رسید چنین طرح‌هایی برای انتقال مفهوم به آدم بیلمزی مثل خودم، خیلی کمک کننده هست.
    ۶- ذیل یادداشت ربطه های ناشناخته از مینیمالیسم هم صحبت کرده بودیم، به نظرم توی این کتاب تا جای ممکن از مینیمالیسم استفاده کنید، منتها در مورد کلمات. اصلش چی بود؟ less is more .کلمات رو تا جای ممکن کم کنید، در واقع با حداقل کلمات بیشترین مفهوم رو انتقال بدید، البته که خودم عمراً به این هدف عالی برسم، منتها ممکنه گفتنش باعث بشه شما به این مهم دست پیدا کنید، مثلا در مورد نامه بیل گیتس یا انتقال عین دیالوگ‌های فیلم مستند Revolution Os شاید زیاد باشه، اون دیالوگ ها برای یک فیلم مستند هست و نه برای یک کتاب فان در زمینه لینوکس، برای همین ارتباط برقرار کردن با اون شاید سخت باشه. بهترین پیشنهاد می‌تونه این باشه که بازنویسی اون دیالوگ‌ها یا حتی خلاصه اونها رو از زبون خود شما بخونیم.
    ۷- جسارت بنده رو بابت یک کله گفتن این موارد ببخشید، چیزهایی بود که به ذهنم رسید و فقط تایپ کردم. مطمئناً اگر پیشنهادی دادم با پسوند دوستانه بهش نگاه کنید و فقط در حد پیشنهاد بودند، کار شما ارزشمند هست و قابل تقدیر. می رود و فکش را از روی میز جمع می‌کند. 🙂
    موفق باشید

    • سحر سحر گفت:

      سلام آقای قربانی‌عزیز
      روایت کاپشن خیلی داستان واقعی و خوبی بود و بهتر از اون خیلی عامیانه بیانش کردید که مطمئنا مخاطب رو درگیر می‌کنه و من هم از این قاعده مستثنی نبودم. بله قبول دارم نوشتن یک پی‌دی‌اف خیلی زمان میبره. شما لطف دارید 🙂
      باعث افتخاره که بهش نگاه میندازین منتظر نظرای خوبتون هستم
      ممنون از طرح‌هایی که مطرح کردید. بله حق با شماست استفاده ازشون یادگیری رو بهتر می‌کنه و سعی می‌کنم وقت بیشتری بذارم و بنویسمش.
      چیزی که گفتید رو اعتقاد دارم ولی واقعا سخته. برای نوشتنش چندبار متن رو عوض کردم ولی کلا برام قتل کلمات خیلی دردناکه و این توی کل پست‌هایی که می‌نویسمم مشهوده. چندباری هم دوستان بهش اشاره کردن که حتما سعی می‌کنم بهتر بشم.
      منتشرکردن این پی‌دی‌اف اونم به این زودی، برای این بود که من یه آدمیم که حجم زیادی از تنبلی + کمال‌طلبی توی زندگیم حاکمه. منتشر کردنش بیشتر برای مقابله با این خصلتم بود. می‌دونستم اگر منتشر نکنم مثل خیلی از پی‌دی‌اف های دیگه توی یکی از درایوهام خاک می‌خوره. چندباری هم خواستم براتون بفرستم تا قبل از انتشارش ببینید ولی روم نشد 😉
      چیزهایی که گفتید حتما سعی می‌کنم توی آپدیت بعدی رعایت کنم و یه وقت اساسی بذارم برای بازنویسیش.
      در مورد دیالوگ‌هاهم چون خود شخص رو آورده بودم گفتم شاید درست نباشه یسریاشو پاک کنم و اینجوری، اینجوری شد.
      خوشحالم کردین آقای قربانی‌عزیز.
      شاد باشید.

  5. stackprogramer گفت:

    سلام خانم شاکر خیلی عالی بود.
    چندتا پیشنهاد برای کتابتون داشتم، اول نوشته ها justify شده باشند از نظر زیبایی مناسب تر است
    بعد برای فهرست بندی ورد خودش یک فهرست بندی اتومات دارد، شما کافی یک ۳۰ دقیقه جزییات ورد را پیاده کنید، برای همیشه با اضافه کردن موضوع جدید خود ورد فهرست را برای شما اپدیت خواهد کرد.

    • سحر سحر گفت:

      سلام دوستِ عزیز
      ممنون بابت پیشنهادتون حتما استفاده خواهم کرد.
      در مورد فهرست هم اطلاع داشتم ولی چون شکل بکار رفته با اضافه شدن موردی به فهرست اول کتاب، متن میاد پایین و دوباره شکل‌ها بهم می‌ریزه. مگه اینکه فهرست رو آخر بیاریم.
      شاد باشید.

  6. مسیر گفت:

    سلام و عصر بخیر
    کتابو مطالعه کردم جالب نوشته شده بود 🙂
    و البته نکاتی درش دیدم که نیاز به تصحیح داشت که براتون به صورت فایل آپلودش کردم

    http://uupload.ir/view/nqs8_salam.pdf/
    شاد شاد شاد و شادتر باشید

    • سحر سحر گفت:

      سلام مسیرِ عزیز
      خیلی خیلی خیلی! خوشحال شدم که وقت گذاشتین و با این دقت این دست‌نوشته (یا کتاب!) رو خوندین و برام ازش نوشتین.
      برام جالب بود که آدم با سوادی مثل شما، این کتاب رو خونده و ازش گفته.
      ممنون از سوتی‌هایی که ازم گرفته بودین. حتما توی این آپدیت جدید درستش می‌کنم.
      از دقت بالایی که به خرج دادین و غلط های املایی که گرفتین یه دنیا ممنونم.
      من عمران نخوندم، رشتم نقشه‌برداری (ژئوماتیکه) که حتی با نقشه‌کشی هم یه دنیا فرق داره! اینکه چیه یه روز شاید ازش نوشتم!
      در مورد نرم‌افزارا هم وقتی خجالتم به اندازه کافی کم شد، آپلودشون می‌کنم با هم بخندیم 🙂
      چشم برای نصب هم یه بوق می‌ذاریم گنو/لینوکسی‌جان 🙂

      یه دنیا شاد باشی.

  7. مسیر گفت:

    امممم سلام.

    اممممم دارم فکر میکنم جملات چطور به شکل نوشته بیاد.امممم امممم چرا فکر؟ مثل همیشه باش 🙂

    خب اول نمیدنم چطور به سطح سواد من پی بردید اما آره یه کوچولو خییییییلللیییی کم سوادکی دارم

    میدونید که هر سیستم کوچیکی تا وقتی کوچیک باشه امکان باگ درش کمتره ولی بی شک هر سیستمی به دلایل مختلف روز به روز بزرگتر میشه و به پیش میره(تقریا تمامی سیستم‌ها تا الان این مدلی بودن)و در نتیجه اون؛ باگ‌دار شدن سیستم بیشتر میشه؛ ما در زمان حال به دلیل نبود هوشی بهتر از هوش انسانی هنوز به انسان بیش از ماشین احتیاج داریم؛ یعنی ما در زمان حال بیش از نیرو ماشینی باید به نیروی انسانی توجه ویژه داشته باشیم وگرنه محکوم به شکستیم.

    خب مقدمه‌ای بود برای ادامه نوشتم

    هر شرکت یا سیستمی که منافع خودش رو به منافع نیرو انسانی ترجیح بده محکوم به شکسته؛ پس اینجای که گفتید وقت گذاشتم درسته؛ ولی زندگی و سیستم جز این میشه که روزی شما هم چرخ دنده‌ای از این سیستم هستید؟

    ما جاهایی از سیستم رو گم کردیم؛ قرار نیست که همیشه ما برای خودمون زندگی کنیم یا چون فلان فرد زیر چتر ماست پس برای اون وقت بزاریم و بقیه هیچ؛ ما باید برای همه وقت بزاریم چون در مجموع ماها چرخ دنده‌ای از یک سیستم بزرگتر هستیم؛ یعنی به ظاهر ما هزاران سیستم‌های جدا از هم هستیم ولی در مجموع همه ما یک سیستم رو شکل دادیم
    و دلیل بسیار مشکلات ما همینه که به اشتباه فکر میکنیم فقط سیستم ما باید تراز اول باشه و بقیه باید زیر سیستم ما باشن و به همین دلیل اغلب سیستم‌ها بعد از مدتی مجکوم به فنا هستن(مراجعه کنید به گذشته و تاریخ)

    پس در اینجا اگر من چیزی رو در شما ببینم که قابل بارور شدن هست(که هست) ولی هیچ کاری نکنم پس کل سیستم بر فنا خواهد رفت؛ شاید شما چرخ دنده‌ای بزرگ و یا حتی کوچیکی از یه سیستم بزرگتر باشید ولی بدون شما قطعا سیستم بدون شما به مشکل خواهد خورد و باگی رفع نشده خواهد داشت 🙂

    تحلیلم اینه چیزایی دارید که باور قطعی بهش ندارید و مسیرهایی دارید که براتون مبهم و گاها در حاشیه هستن و دیدی بهش ندارید؛ البته آشنایی عمیقی نسبت به شما ندارم پس جای اشتباه در تحلیل من هستش ولی میدونم یه سری چیزایی اساسی سر جاش نیست و یا به یقین نرسیده و البته اون چیز یا چیزایی هست که مهمه هرچه زودتر حل بشه

    (آره برای زمان طولانی افراد زیادی رو تحلیل کردم و میکنم؛ تقریبا جزیی از زندگی منه؛ البته از جنبه بهتر کردن زندگی خودم و دیگران نه نوع مخربش؛ و یکی از دلیل‌هاش میتونه این باشه که من به تنهایی نمیتونم چیزیو تغییر بدم ولی مجموعه‌ای از افراد میتونن تغییراتو ایجاد کنن و برخی از تغییرات در زمان محدود من قابل اعمال نیست)

    چه خوب است که هنوز دوس دارم بیشتر بدانم و به ندانسته‌هایم ببالم.

    • سحر سحر گفت:

      سلام مسیرِ عزیز
      کسی که به جزئیات چیزی که علاقه داره، واکنش نشون می‌ده، نشون می‌ده که سوادشو داره.
      چقدر تحلیل‌تون قشنگ بود و دلگرم کننده! چند بار خوندمش. با شما موافقم.
      ممنون که دانشتون رو به اشتراک می‌ذارید.
      امیدوارم بتونم چرخ‌دنده خوبی برای این سیستم باشم 🙂
      شاد باشین 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *