Document

کوری، شایدم گشنگی

۱ دیدگاه
از آدم گشنه که توقع ندارید بتواند درست فکر کند و وبلاگ بنویسد؟ به مربی گفته ام که چند روز که باشگاه پیدایم نشده بخاطر درد و گشنگی است، فکر نکنی که خواب ماندم، نه تازه از گشنگی خوابمم نمی‌برد.…

پـایـــــــیـــــــز ، شوق زندگی، ترس

۱۰ دیدگاه
عاشق شده‌ام. پاییز است، درختان هر کدام یک رنگ، باران چند روز است بند نمی‌آید همه چیز فراهم بود، توی تاکسی بودم و جز راننده تاکسی کسی نبود پس عاشق راننده تاکسی شدم، چه شکلی بود؟ یادم نمی‌آید. اصلا یادم…

اتاقی از آن خود | سختی دختر بودن

۱۱ دیدگاه
داستان این است که عمه می‌میرد و ارثیه‌ای برای ویرجینیا وولف باقی می‌گذارد. حالا او یعنی ویرجینیا وولف که کمی مستقل‌تر شده می‌تواند راحت‌تر و آزادانه‌تر فکر کند و به سوالاتی برسد مثل اینکه چرا زنان نویسنده در طول تاریخ…

نق

۱۸ دیدگاه
پیش نوشت: این پست بیشتر برای آپدیت وبلاگ است، نمی‌دانم روزها هم برای شما انقدر زود می‌گذرد یا فقط منم که نمی‌دانم چطور شهریور ماه تمام شد و مهر هم همینطور و اینجا ساکت ماند. دوستی برایم پیام گذاشته بود…

از پرواز تا ترس‌هایمان

۸ دیدگاه
Lillian Boyer تصاویری که می‌بینید واقعی هستند، درست یک قرن پیش، دهه‌ی 1920. خانم Gladys Ingle تنها عضو گروه 13 بلک‌کتس بود و توانسته وسطِ زمین و هوا از یک هواپیما به یک هواپیمای دیگر برود بدون اینکه وسایل محافظتی…

نوشتن و اسب وحشی

۳ دیدگاه
چند وقت پیش آقای فهیم عطار دورهمی ترتیب داده بود برای گفتن از نوشتن و اینکه نویسندگی با نوشتن فرق دارد، مثل نسبت بازی گل کوچک با بازی در لیگ دست اول اروپا. خیلی از کارها انجامشان خود پاداش است.…

از تخیل تا کارتون سیاره گنج

۶ دیدگاه
من از آن دست آدم‌ها هستم که بیشتر ادامه‌ی داستان‌ها و یا مسائل در تخیل‌شان شکل می‌گیرد. گاهی پیش می‌آید روزها در تخیلم در حال پرورش چیزی باشم که درگیری ذهنی زیادی با آن دارم. چه می‌خواهد یک مساله فرهنگی…

چرا باید رمان خواند؟

۴ دیدگاه
احتمالا چندوقتی است که شما هم متوجه شدید که از خواندن کتاب‌های غیرداستانی یا به اصطلاح non-fiction فاصله گرفته‌ام یا حرفی نمی‌زنم (بیشتر در حال خواندن دوباره‌ی کتاب‌های نسیم طالب هستم) دلیل اصلی‌اش این است که در طول روز فشار…

تناقضِ من، زلزله‌ی امشب

۷ دیدگاه
لپ‌تاب جلویم، فاز فسلفی برداشته بودم و می‌نوشتم که همه خوابند، ساعت باید نزدیک یک باشد اما لپ‌تاب ساعت هشت و چهارده دقیقه‌ی عصر اردیبهشتی را نشان می‌دهد معلوم نیست دلش می‌خواهد کجا باشد. هیچ‌وقت نتوانستم بین هجوم افکارم که…

خبرنامه

.

آخرین کامنت‌ها

فهرست