Document

از پرواز تا ترس‌هایمان

۶ دیدگاه
Lillian Boyer تصاویری که می‌بینید واقعی هستند، درست یک قرن پیش، دهه‌ی 1920. خانم Gladys Ingle تنها عضو گروه 13 بلک‌کتس بود و توانسته وسطِ زمین و هوا از یک هواپیما به یک هواپیمای دیگر برود بدون اینکه وسایل محافظتی…

نوشتن و اسب وحشی

۳ دیدگاه
چند وقت پیش آقای فهیم عطار دورهمی ترتیب داده بود برای گفتن از نوشتن و اینکه نویسندگی با نوشتن فرق دارد، مثل نسبت بازی گل کوچک با بازی در لیگ دست اول اروپا. خیلی از کارها انجامشان خود پاداش است.…

از تخیل تا کارتون سیاره گنج

۶ دیدگاه
من از آن دست آدم‌ها هستم که بیشتر ادامه‌ی داستان‌ها و یا مسائل در تخیل‌شان شکل می‌گیرد. گاهی پیش می‌آید روزها در تخیلم در حال پرورش چیزی باشم که درگیری ذهنی زیادی با آن دارم. چه می‌خواهد یک مساله فرهنگی…

چرا باید رمان خواند؟

۴ دیدگاه
احتمالا چندوقتی است که شما هم متوجه شدید که از خواندن کتاب‌های غیرداستانی یا به اصطلاح non-fiction فاصله گرفته‌ام یا حرفی نمی‌زنم (بیشتر در حال خواندن دوباره‌ی کتاب‌های نسیم طالب هستم) دلیل اصلی‌اش این است که در طول روز فشار…

نفرینی به نام تندخوانی، دست از سر کچل تونی بوزان بردارید

۹ دیدگاه
تابحال شده در پایان شلوغی، به سکوتی برسی که برای خودت چای بریزی، کتابی که می‌خواهی را برداری و شروع به خواندن کنی؟ اگر کتاب به مذاقت خوش بیاید ذره ذره آن‌را در جانت می‌نشانی و سعی می‌کنی به کارش…

تناقضِ من، زلزله‌ی امشب

۷ دیدگاه
لپ‌تاب جلویم، فاز فسلفی برداشته بودم و می‌نوشتم که همه خوابند، ساعت باید نزدیک یک باشد اما لپ‌تاب ساعت هشت و چهارده دقیقه‌ی عصر اردیبهشتی را نشان می‌دهد معلوم نیست دلش می‌خواهد کجا باشد. هیچ‌وقت نتوانستم بین هجوم افکارم که…

به بهانه روز معلم و لیستی از جاهایی که می‌توان به معلم‌های خوب وصل شد

۱۰ دیدگاه
من در دوران مدرسه معلمی نداشتم که به حضورم افتخار کند، حتی معلم ادبیات هم مادرم را خواست. فقط یادم هست در دوران دبیرستان از نانو خوشم می‌آمد و معلم فیزیک‌مان فقط پیگیر بود و منم ذوق زده کتاب‌ها و…

ضعفِ قدرت

۴ دیدگاه
آلن دوباتن از نظریه‌ای حرف می‌زند به اسم ضعفِ قدرت و می‌گوید فهمیدنِ این ضعفِ قدرت کمک خیلی زیادی می‌کند تا مهربان بودن را تمرین کنیم. یک زمان‌هایی در زندگی پیش می‌آید که بخاطر مهارت‌ها و شایستگی دیگران به آن‌ها…

قرنطینه، جهش تولید، تولیداتی به تاریخ نُه، نُه، نود و نُه

۱۴ دیدگاه
جای شما خالی دیشب رفتیم اتاق خواهرم عید دیدنی. ایده‌ی اتاق خواب گردی را مادرم داد که دوران قرنطینه حوصله‌مان سر نرود. راستش را هم بخواهید ما 15 سالی بود که این طور دور هم جمع نشده بودیم، نه، دور…

جای خالی سلوچ

۸ دیدگاه
به این فکر می‌کنم که چطور یک نفر بعد از آزادی از زندان می‌تواند بلافاصله چنین جملات و داستان‌هایی بنویسد، آن‌هم نه هر زندانی. بلکه اسیر ساواک بودن. بعد بیای بیرون و ظرف ۷۰ روز چنین رمانی بنویسی. از محمود…

خبرنامه

.

آخرین کامنت‌ها

فهرست