مطالب توسط سحر

تیکه کتاب (هفته سوم)

“تیکه کتاب” یک ستون ثابت در این خانۀ مجازی است که هر هفته آپدیت می‌شود. من نویسنده نیستم که بخواهم این جملات را از لحاظ ادبی بسنجم. این تیکه‌ها، قسمت‌هایی است که حین خواندن کتاب‌ها و وبلاگ‌ها به نظرم جالب می‌آیند و نوع حرف و محتوایشان روزها من را درگیر می‌کنند. هفته سوم (بهمن فرسی) […]

در عین حقیقت، مجازی است

اونروز با هزار زور می‌خواستم به دوستم بفهمانم که باباجان ما سمت راست برج آزادی هستیم و برای رفتن به انقلاب باید راست دماغمان را بگیریم و برویم. برای اثبات هم با اشاره به پنکه سقفی، گفتم به قبله حاجات اعتقاد داری؟ به این قبله حاجات ما راستِ راستِ آزادی‌ایم. اما چون ژن مذهبیتش خیلی […]

گنج دوران

ما روزانه چقدر در خرابه‌های آدم‌ها و شهرها پرسه می‌زنیم؟ وقتش نیست گنج زیر این خرابه‌ها را بیابیم؟ گنج آدم‌ها با هم فرق دارد. شاید چیزی را که من گنج می‌دانم، شخصی دیگر گنج نخواندش. گنج گاهی آن است که آدمی را مست کند و از حال دوران دور نگه دارد. وگاهی آن است که […]

اردوی مترو

من، نشسته کف مترو، #کتاب باز و رسیده به قسمت: «شوهر، اضافه بر شوهر بودن، پیداست که مرد است. نری با شعور از دوده‌ی آدمیزاد. با ریش و سبیل رها، ولی برازنده، پاک، لطیف. و نگاه بی‌غشِ روشن. به روی هم صورتی گرم و بی‌صورتک. نگاهی بی‌عینک. بله رابطه‌ی این زن و مرد یه رابطه‌ی […]

هنر “تازگی” را باید آموخت

به این نتیجه رسیدم که گاهی آدم برای خودش هم کهنه می‌شود اما این کهنگی به چشمش نمی‌آید. به روز که نباشی، کارهایی که هر روز باید برای شادابی خودت و ذهنت انجام بدهی را دنبال نکنی، کهنه می‌شوی. راستی تو می‌دانی چه چیزهایی تو را سرحال و قبراق نگه می‌دارد؟ من را نوشتن، رقصیدن، […]

تنها دارایی‌ام همین تخیلات است

گاهی آنقدر غرق در تخیلاتم هستم که هیچ هذیان‌گوی واقعیتی نمی‌تواند بیدارم کند. می‌دانی… تنها دارایی‌ام همین #تخیلات است. همین تخیلاتی که تحمل واقعیات را ساده کرده‌اند. شاید به ناکجا آباد پناه برده‌ام. بعضی وقت‌ها ناچارم برای پیدا کردن راه‌حلِ واقعیات دست به گریبان‌شان شوم. بعضی از آدم‌ها را تنها همانجا می‌توان فهمید. همان بهتر […]

سفری با کتاب انسان خردمند

#کتاب انسان خردمند از همان کتاب‌هایی است که پنجره‌ای ساخت برایم که هر روز تلاش می‌کنم پنجرۀ این کتاب را همیشه باز نگه دارم. با این کتاب دوماه زندگی کردم. در آن تنها با یک شخص نویسنده روبرو نبودم. با یواال نوح هراری سفر ذهنی‌ای را آغاز کردم که با حوصله هرچه تمام‌تر دستم را […]

کتاب‌ به عنوان یک سفر ذهنی

هر کتابی به نوبه خود، شما را دعوت به یک سفر ذهنی می‌کند. نوع نوشتن و جسارت نویسنده برای قتل کلمات و مختصر نویسی و در عین حال ساده‌نویسی، کمک می‌کند این سفر ذهنی هیجان انگیز بسیار جذاب شود. شما در زندگی روزمره در حال زندگی هستید اما فکرتان در آن سفر ذهنی جریان دارد. […]

کتاب Dance with Linux

کتاب منتقل شده به سایت باگ. باگ کجاست؟ الان می‌گم! باگ سایتیه که هممون اونجا جمع شدیم تا از دنیای هیجان‌انگیز لینوکس و برنامه‌نویسی حرف بزنیم. خوشحال می‌شیم بیاید اونور باهم حرف بزنیم. شاید خوشت بیاد نظرات دیگرون رو هم بخونی و از پست‌های بیشتر این سایت استفاده کنی. با این حال از اینجا هم […]

چوپون و بیست‌ویکم رمضون ۶۷

این نوشته، خاطرات یکی از نزدیکانه، دوران جوونیش چوپان بوده و فکر کردم نوشتنش حال و هوای اینجا رو یکم عوض می‌کنه: اصل داستان: بیست‌ویکم ماه رمضون مثل الان‌ها نبود، خیلی احترام داشت. یک‌شنبه بود و ۱۸ اردیبهشت سال ۶۷٫ درست سال بعدش می‌رفتم سربازی. ۱۷ سالم بود و نوبت بردن گوسفندا. اونوقت‌ها گوسفندها رو […]