مطالب توسط سحر

تصمیم گرفتم هر روز وبلاگ بنویسم، همه چیز از داستان امروز شروع شد

چند روز پیش، خواهرم تمام مدال‌ها و حکم‌هایش را داشت جمع می‌کرد ببرد نمی‌دانم برای کدام نمایشگاه یکی یکی از روی دیوار و لای در کمد بگیر تا زیر فرش و اینور و اونور همه را جمع کرد. من هم نشسته بودم این وسط و مدام فکر می‌کردم که در سن او دغدغه‌های من چه […]

الگو برداری در ساده‌ترین شکل

متمم، حتی خبرنامه‌هایش هم منبعی از تولید محتواست. از آن محتواهایی که آدم یاد می‌گیرد. همیشه با احتیاط خبرنامه متمم را باز می‌کنم. اکثرا سعی می‌کنم زمانی باشد که قشنگ حوصله‌ی مرور تک‌تک مطالبش را داشته باشم. اولِ هر خبرنامه یک جمله کوتاه، یک نقل‌وقول دارد. جملات کوتاه برای من مثل یک قلاب‌اند که در […]

یک روزِ دانشکده و شوهر نامردم

پیش‌حرف: این نوشته محتوای خاصی ندارد، صرفا یک روزنوشتِ خاطره‌گونه است. هفته گذشته بود که یکی از بچه‌ها خبر داد که استاد گفته به شاکر بگید حذفش کردم و دیگه نیاد. هنوز یک هفته به اتمام مهرماه مانده بود و من در تعجبم بودم که چگونه غیبت‌های من پر شده؟ مگه چندتا گذشته؟ درست است […]

۱۰ چیز کوچک که بزرگترین تاثیر در تغییر سلیقه‌ زندگیم را داشت

بعد از خواندن این مقاله آقای ادریس میرویسی داشتم فکر می‌کردم مطمئنا توی عوض‌شدن سلیقه آدم هزار و یک دلیل شاید باشد که نخواهد پنج سال بعد را همان هدف‌ها و آرزوهای پنج سال پیشش را داشته باشد، یا اینکه آدم کلا توی این پنج سال عوض شود. من به این اعتقاد دارم که یکسری […]

آدم پشت این نوشته‌ها

۱-  طوفان نوشتن این پست، از آخرین پست کانال، شروع شد: -چرا تجربی نخواندی؟ +چون خوشگل نبودم چرا هر چی دکتر و پرستاره خوشگلن؟؟ امروز یکی از دوستامو بعد ۴ سال دیدم نمی‌شناختمش what’s wrong with you??   ۲- چندصدسال پیش، یه دوست داشتم که با همه چیز شاخ‌وار برخورد می‌کرد. چه مصاحبه‌های کاری که […]

سوتی بدون فیلتر

سرماخوردم. قبلا پز می‌دادم که سرما خوردنم دست خودم است. امسال هم اول تابستان سرما خوردم هم اول پاییز. برای هر دو دفعه هم تصمیم گرفته بودم جلوی در بالکن بخوابم. صبح که از خواب بیدار شدم اصلا صدایم را نمی‌شناختم. همینجوری هم صدای بمی دارم. سرماخوردگی صدایم را بم‌تر کرده بود و اول صبحی […]

دعوت به چالش نوشتن! گروهی برای دنبال‌کردن هزارکلمه‌ها

بچه که بودم (بعید می‌دانم بزرگ شده باشم!) عصبانی که می‌شدم و حرفم به کرسی نمی‌نشست، قلم و کاغذ برمی‌داشتم و تند تند می‌نوشتم از هر که و هر چیزی که اعصاب برایم نذاشته بود. آرام می‌شدم. شرطی شده بودم که برای حال بد باید به کاغذ پناه برد. هنوز نمی‌دانستم که نوشتن خودش به […]

چیزی به اسم زندگی

سحرِ بیست‌‌وچند ساله‌ی امروز، زندگی را جاده مستقیمی نمی‌بیند که با یک بسم‌الله شروع شود و با یک صلوات تمام شود. جاده‌ای که شروعش را برایش جشن می‌گیرند و پایانش را عزایی گذرا. جاده‌ای که هر یک سال که از شروعش می‌گذرد، تولد می‌نامند. انگار در فکرش کاشته شده که تولد نقطه‌ای است که بایستد […]

چرا نوشتن بزرگترین سرگرمی من است؟ ۱۰ دلیل شخصی برای نوشتن

پیش حرف۱: پیش از این در پست وبلاگ یک‌ساله شد گفتم که شروع وبلاگ‌نویسی من دیدن پست‌های محمدرضا شعبانعلی بود. و بعد هم در کانال پستی گذاشتم و خوشبختانه تعدادی هم به وبلاگ‌نویسی روی آوردند که من به طور مرتب وبلاگ‌شان را دنبال می‌کنم. و اگر شما هم دستی در نوشتن دارید در اینجا خبرم […]

معرفی و دانلود دو کتاب از بهمن فرسی | شب یک شب دو، دوازدهمی

مانند همیشه دور نیست؛ یکی از آن «تصادف محض»‌ها، که عبارت است از همانندی نام و نشان اشخاص حرفی یک‌نوشته، با نام و نشان اشخاص عملی یک آب و خاک، در این داستان روی داده باشد. کتاب شب یک شب دو با همین عنوان آغاز می‌شود و در ادامه بهمن فرسی می‌نویسد: این داستان، به […]