اکثر مردم وقتی تنها می‌شوند چیزهایی را درگوش گوگل زمزمه می‌کنند که در شبکه‌های اجتماعی حرفش را هم نمی‌زنند!

من و یار در برف!
بهمن ۸, ۱۳۹۶
با کامیونیتی‌ها می‌توانیم دنیایی که دوست داریم را بسازیم
بهمن ۲۵, ۱۳۹۶

اکثراً در اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی دیگر، ما شاهد زندگی تزئین شده دیگرانیم و کم‌کم به این می‌رسیم که همه سختی‌ها یک‌جا در زندگی ما جمع شده‌اند.

به قول احسان خواجه‌امیری: هرچی آرزوی خوبه مال تو، هرچی که خاطره داری مال من، اون روزای عاشقونه مال تو، این شب‌های بی‌قراری مال من،… آخر غربت دنیاست مگه نه؟!!!

همین می‌شه که اغلب با جستجو توی اینستاگرام افسرده می‌شویم

نمی‌شود بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و این حال‌خرابی را تحمل کنیم. یا دست کم من تحملش را ندارم! سخت است وقتی می‌بینم این طرف گوشی، درحال انجام یک کار بی‌پایانم(!) اما در طرفی دیگر دوست‌جان و کسانی‌که دنبالشان می‌کنم مدام غرق در تفریح‌اند.

اگر هدفی از حضور در شبکه‌های اجتماعی نداشته باشیم، بیچاره‌مان می‌کنند! نمونه بارزش هم این است که کم‌کم تحلیل‌هایمان سطحی می‌شود. یک خطایی که وجود دارد این است که ذهن انسان از اطلاعات دم دست خود برای تحلیل رویدادها و اتفاق‌ها استفاده می‌کند و گاهی با همین تحلیل‌ها، تصمیم‌هایی می‌گیرد. اطلاعاتی که اغلب شبکه‌های اجتماعی در اختیار ما می‌گذارند، برش‌خورده یا قسمت کات‌شدهٔ یک بحث یا ماجراست و آن‌قدر عمق ندارد که تصمیم‌هایمان را میزان کند.

کم‌وبیش خودمان هم می‌دانیم که امکان ندارد یک فرد انقدر جذاب، خونسرد، ثروتمند و… باشد که در همین شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهند.

ولی با دیدن این تصاویر و داستان‌ها، کم کم باطن زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه می‌کنیم.

گویی «اغراق» در شبکه‌های اجتماعی بیشتر است.

گوگل‌کردن را دوست دارم چون از این اغراق کم ‌می‌کند.

اکثر مردم وقتی تنها می‌شوند چیزهایی را درگوش گوگل زمزمه می‌کنند که در شبکه‌های اجتماعی حرفش را هم نمی‌زنند! انگار آن اغراق و خودنمایی کم‌ و کمتر می‌شود.

کلمات و جملاتی که در گوگل سرچ می‌شوند خیلی حقیقی‌تر و صادقانه‌تر از شبکه‌های اجتماعی است.

با سرچ‌کردن در گوگل آدم کمتر احساس تنهایی می‌کند.

گوگل، حس حسادت آدم را نسبت به تجملات دیگران کاهش می‌دهد!

در یکی از مقالات نیورک تایمز خواندم که نوشته بود: «زمانی که آمریکایی‌ها صرف ظرف‌شستن می‌کنند، شش‌برابر بیشتر از زمانی است که گلف بازی می‌کنند. اما توییت‌های مربوط به گلف‌بازی، دوبرابر بیشتر از توییت‌های مربوط به ظرف‌شستن است

همگی با یک تلاشی مضاعف (!) در پی این هستند که در شبکه‌های اجتماعی جایگاهی برای خود بسازند. من مخالف همه آن‌ها نیستم حتی تعدادی را دنبال می‌کنم که با جان و دل پست‌هایشان را می‌خوانم و قلم‌شان را دوست دارم. بحث اینجاست که بعضی افراد بلدند در این شبکه‌ها ارزش‌آفرینی کنند یا با قلم‌شان، تلنگری به زندگی مخاطب خود در جهت درست‌کردن زندگی‌شان بدهند اما این افراد جزو اقلیت‌ها هستند. ولی در گوگل که چرخی بزنید، می‌توانید بیشتر این چنین افرادی را بیابید.

با جرأت می‌توانم بگویم که اکثر وبلاگ‌نویس‌هایی که چندین سال است می‌نویسند (مثلاً بالای پنج‌سال)، صادقانه از تراوشات ذهنی‌شان می‌نویسند. چون اگر نوشته، زندگی‌ای نباشد که وبلاگ‌نویس منتشرش کرده، حتی با وجود دنبال‌کننده‌های زیاد، این زندگی تصنعی را ترک می‌کند و دست از نوشتن برمی‌دارد. در حالی که پست‌نوشتن در شبکه‌های اجتماعی اینگونه نیست. راحت می‌توان با یک تصویر سر و ته قضیه را سرهم آورد.

برای بهترشدن حالمان، به جستجوهای گوگل توجه کنید. حتی اگر چیزی برای گوگل‌کردن ندارید، کافی است ابتدای یک جمله‌ای را بنویسید. خود گوگل کارش را بلد است! البته دیده شده که خیلی هم نباید به این کار گوگل اعتماد کرد چون اگر به فارسی، یک جمله نصفه و نیمه را تایپ کنید، حدسیات گوگل انقدر داغون پیش خواهد رفت که همان بهتر که در اینستاگرام ول بچرخیم! یا به عبارتی، گوگل منظور ما را جوری تکمیل می‌کند که به عقل جن هم نمی‌رسد!

ولی سعی کنید به انگلیسی دنبال علایق خودتان بچرخید، در همین بین کسانی را پیدا می‌کنید که مانند شما می‌اندیشند و شاید ایده یا علاقه شما را تکمیل‌تر کنند و از همین رو،  به یک دنیای جدیدتر وصل خواهید شد.

پس گوگل‌بازی را هر چه زودتر وارد زندگی‌تان بکنید.

یکی از اصولی که در ایجاد عادت‌ها، رعایت نمی‌شود یا خیلی به آن اشاره نمی‌شود این است که باید عادت جدید را به یک عادت قدیمی گره زد.

در مورد گوگل‌کردن بجای ول‌چرخیدن در شبکه‌های اجتماعی نیز این نکته قابل استفاده است.

چگونه؟ از این به بعد هر وقت خواستید به شبکه‌های اجتماعی خود مثل اینستاگرام و تلگرام و… سر بزنید، حتماً قبلش مرورگر خود را باز کنید و چیزی را گوگل کنید، از بین سه جستجوی اول یکی را بخوانید و در اتمام برای جایزه، سراغ چک‌کردن اینستاگرام یا تلگرام خودتان بروید!

6 دیدگاه ها

  1. adel گفت:

    سلام خانم شاکر عزیز.
    خوب هستید؟
    این چند وقت برنامه ریزیم به هم ریخته چون با یکسری موضوعات روبرو میشم که باید درباره اونا فکر کنم.
    یکی از موضوعات این بود که من واقعا کیم؟
    جلوی دوستام یکجور و جلوی خانواده یکجور و با هرکدوم که صحبت میکنم خوده واقعیم نیستم و میشم مثل خودشون و شاید دروغ بگم و فقط وقتی که تنهام میتونم خودم باشم.
    با شبکه های اجتماعی دوست دارم بهم توجه بشه(بخاطر مسائل گذشته چون اصلا دوسال پیش من یک چیزه دیگه بودم و الان که یادم میاد خندم میگیره ولی مطمئنا بعد ها هم که به الانم نگاه کنم خندم میگیره) ولی وقتی بقیه رو میبینم که اون ها نیازی به توجه کسی ندارن و چون که من از اون ها بت ساختم و دوست دارم مثل اونا باشم(که اینها یکی از دلایل سندروم خودخفن پنداری یا خودگیک پنداری میتونه باشه که آقای بهزاد مرادی فرمودند) دوست دارم مثل اون ها رفتار کنم. و خودم رو قانع میکنم که من باید راه خودم رو برم و برام مهم نباشه که کسی به من اهمیت میده یا نه. ولی بازم ته دلم دوست دارم بقیه به من توجه کنن و هر کاری میکنم. شاید این دلایلش همون شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و … باشه.
    بعضی اوقات هم هست دوست دارم بهم توجه نشه مثلا داخل مدرسه و خانواده چون قبلا بهم توجه نشده بود و بعد که یکم پیشرفت کردم و یکم بهم توجه شده بود، جو گیر شده بودمو میگفتم حکرم(مثلا میخواستم تلگرام کسی رو حک کنم، میرفتم سراغ گوشیش و کد ۵ رمی رو پیدا میکردم و حکش میکردم 🙂 !! ولی آخر داستانمون شد یکی مثل عاقبت علی حکر!!
    اصلا الآن نمیدونم چرا اینارو دارم اینجا مینویسم؟
    انگار بیشتر اوقات به خودم دروغ میگم و توی این کار خیلی ماهر شدم :((
    ولی این همش راست بود. 🙂
    (موزیک این منم از شایع رو پلی میکنه و کل روز رو درباره این مسئله فکر میکنه و درآخر که مغزش نکشید به این نتیجه میرسه که باید بیشتر مطالعه کنه که به جواب این سوالات برسه.)
    امیدوارم که همیشه سلامت و موفق باشید.

    • سحر شاکر سحر شاکر گفت:

      سلام عادل‌جان
      ممنون. خودت خوبی؟
      توی سنی که هستی هممون بودیم و قبول دارم برای خودش برزخیه! ولی مهم درست شکل‌گیری شخصیت آدما توی این سن‌هاست. شاید توی همین سنه که آدم سبک زندگیش شکل می‌گیره و میفهمه باید به چیا توجه کنه و به چیا توجه نکنه. و خوب هم می‌دونیم که آدما نسبت به چیزایی که تمرکز و توجهشون رو براشون خرج می‌کنن، شخصیتشون تغییر می‌کنه.
      این سؤال که من واقعاً کیم؟ بنظرم از اون سوالاییه که تا آخرش همراهه آدمه.
      بنظرم پیروی‌کردن از یه آدم، نه تنها ایراد نیست بلکه یه مزیته. منظورم از پیروی‌کردن، ظاهر نیست. بلکه مدل‌ذهنی طرفه. مثلاً اگر مدل ذهنی کسی رو خوب بفهمیم می‌تونیم بگیم اگر اون شخص توی فلان شرایط قرار بگیره چه تصمیمی می‌گیره. مثلاً اگر مدل ذهنی استیوجابز رو بفهمیم، می‌تونیم بگیم اگر توی دوران ما بود چه‌جوری انتخاب رشته می‌کرد.
      خود بحث شناخت مدل‌ذهنی یه بحث مفصله و این چیزایی که نوشتم مطمئناً به دیدشخصی من بوده و ممکنه یه شخص دیگه نظر دیگه‌ای رو بده.
      در کل حرفم برای پیداکردن راه، دنبال‌کردن و شناختن افراد مشابه خیلی راهگشاست. و امیدوارم تونسته باشم منظورمو از مدل‌ذهنی که با پیروی‌کردن بی چون و چرا و ظاهری فرق داره رو رسونده باشم.
      آدم اون شخصی که درنظر داره رو انقدر خوب میفهمه که بعداً باید اون شخص یا الگوش رو عوض کنه! چون رفته‌رفته به مرحله‌ای میرسه که با اون شخص تفاوت خیلی کمی داره.
      با دنبال‌کردن مدل‌ذهنی یه آدم، ما سبک زندگیمون رو می‌سازیم نه سطح‌زندگی.

      در آخرهم بگم چیزایی که نوشتی بیشتر افشاگری بود که بین بلاگرها معروفه!
      در مورد برنامه‌نویسی هم اینایی که گفتی خیلی بینمون شایع! ولی باید بفهمیم بعضی اوقات قبول‌نکردن موفقیت‌هامونه که حس‌دروغگو بودن به آدم می‌ده.
      پی‌نوشت: این حرف‌ها منو یاد «از شجره‌نامه زندگی خودتان بالا بروید» که از کتاب آستین کلئون توی کتاب مثل هنرمندها بدزدید هست انداخت که برای طولانی‌تر نشدن این کامنت، گذاشتم توی تلگرام.
      کامنت طولانی شد. امیدوارم پرحرفی من رو ببخشی.

      • adel گفت:

        خیلی ممنون خانوم شاکر.
        درسته و این که مدل های ذهنی اون بقیه رو بفهمم خیلی خوبه و اینطوری با اکثر افراد جامعه میتونیم آشنا بشیم اون هارو بشناسیم. این هم یک نکته مثبته.
        خیلی قشنگ به موضوع نگاه کردید.
        اون نوشته رو هم الان خوندم و فهمیدم که دزد خوبی هستم و اینکه چجوری میتونم از بقیه راهنمایی بگیرم. :))
        خیلی ممنون که وقت گذاشتید و خیلی کامل بررسی کردید.
        شما ببخشید که سرتونو درد آوردم. به هر حال مثل یک دزد نمیتونستم از تجربیاتتون استفاده نکنم :دی
        موفق باشید.

  2. adel گفت:

    راستی یادم رفت بگم:
    نوشتتون عالی بود و منتظر نوشته های بعدی تون هستیم.

  3. حسین گفت:

    خانم شاکر عزیز
    سلام
    عجب پیشنهادی دادید، قبل از اینکه به اینستاگرام سر بزنم، یک سر گوگل رو در مورد موضوعی خاص جستجو کردم، شاید از چیزی که شما گفتید کمی فاصله گرفته باشم ولی خوب، نتیجه بدی نداشت، اولین چیزی که به ذهنم رسید، عبارت “i love” بود، تقریبا می‌شد حدس زد که نتیجه چی می‌شه، اما در بین همین آی لاو ها یکی که خیلی برام بامزه بود این بود: i love pdf با خودم گفتم، اون کیه که عاشق پی دی افه؟ برای همین همینو سرچ کردم، در کمال نا امیدی و نابودی متوجه شدم این سرچ اسم یک سایته، خیلی خورد تو ذوقم، این طور به موضوع نگاه نکرده بودم. (الان که دارم فکر می‌کنم می بینم نگاه خود من به پی دی اف مسخره بوده، والا انتظار داشتم یکی شعر نوشته باشه و از قد و بالای پی دی اف حرف زده باشه، چه توقعها) سایت مربوطه رو باز کردم، در یک نگاه از جون مرغ تا شیر آدمی زاد رو به پی دی اف و بالعکس تبدیل می‌کرد، با خودم گفتم این سایت به درد معرفی توی سکان آکادمی می‌خوره، اومدم بیرون و دوباره سرچ کردم، خیلی جالب بود که در جستجوی بی هدف اولین جملاتی که به ذهنم می‌رسید، ساده بودند و مثلاً : “you are” همین دو کلمه و نتیجه ش توی گوگل برای خوب کردن حالم کافی بود، بیشترشون تعریف بود مثل عبارت you are beautiful ولی حال من رو you are not alone خوب کرد، آهنگ های دیگه ای از مایکل جکسون گوش کردم و به روشنایی پیوستم، دیگه آماده بودم که خودم رو در دریای اینستاگرام غرق کنم که به ذهنم رسید اسم خودمم رو سرچ بزنم، اسمم رو که جستجو کردم دیدم لینکدین تاپ تن های اسم منو داره، یعنی چی؟ یعنی یه کسی می‌خواد کارمند استخدام کنه و می‌خواد از یک اسم خاص باشه؟ تاپ تن بر اساس اسم آخه؟ به نظرم بدرد همچین کارهایی حال خوب کنی نمی‌خوره، یکم به تاپ تن های هم اسمم حسودی کردم و دوباره به آغوش اینستاگرام بازگشتم.
    ممنون از مطلب خوبتون

    • سحر شاکر سحر شاکر گفت:

      سلام
      بابت پیشنهادتون ممنونم. پیشنهادتون منتقل شد.
      ماجراجویی شماهم از استفاده‌کردن این پیشنهاد جالب و خواندنی بود 🙂
      ممنون از توجهتون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *