latest blog post

اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۷

در ستایش خریت در کمیت

می‌خواست نتیجه بگیرد. در همان یکی دو دفعه اول. حرف‌هایی از تلاش‌کردن هم شنیده بود. توقع نتیجه در همان دفعات ابتدایی را داشت. نمی‌دانست با یکی دوبار تلاش کردن، نطفۀ کار بسته نمی‌شود. نمی‌دانست تداوم روح می‌بخشد. نمی‌دانست بحث هوشمندی در کار و فلان، برای کسانی است که پرکاری را طی کرده‌اند و حالا می‌خواهند این پرکاری را مدرن‌تر کنند […]
اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۷

آفریده‌های بی‌انصاف

همه می‌دانند ما به پیشگیری بیش از درمان نیاز داریم؛ ولی کمتر کسی برای پیشگیری پاداش می‌دهد. ما کسانی که نامشان در تاریخ ثبت شده است می‌ستاییم؛ ولی به بهای نشناختن کسانی که با وجود ایفای نقش، کتاب‌های ما دربارۀ ایشان خاموش‌اند. ما انسان‌ها، تنها آفریده‌هایی سطحی اندیش نیستیم (این را می‌شود تا اندازه‌ای چاره کرد)، ما آفریده‌هایی بسیار بی‌انصافیم.

از #کتاب قوی سیاه نوشتۀ نسیم طالب

#کیبورد

اردیبهشت ۷, ۱۳۹۷

بت

از آدم‌های موفق، بت‌ساختن اشتباه است. بیشتر باید #مدل_ذهنی آن‌ها را شناخت و تلاش کرد تا بیشتر این مدل‌ها را بفهمیم. بعد از درک چند مدل ذهنی شاید الگویی را پیدا کردیم که تکرار می‌شود. احتمالا تفکر آدم موفق همانجا خوابیده.

#کیبورد #توسعه_فردی

اردیبهشت ۷, ۱۳۹۷

کیبورد

کیبور یا کی برد یا حتی چه کسی برد و که باخت را نمی‌دانم. کلا از این عالم هیچ ندانم. در این دوره و زمانه همه چیز قابلیت ربودن دارد. همه چیز را می‌برند در این ربودستان، دل را، مال را، معشوقه را. اما فکر آدم ربودنی نیست، فکر آدم مشغول می‌شود؛حالا به هرچیزی. که گاهی قلم و #نوشتن، پرستار […]
فروردین ۲۸, ۱۳۹۷

دکترها به بهشت نمی‌روند

هیچوقت از دکترها خوشم نیامده، مخصوصا دندان‌پزشک‌ها. ترس عجیب و بچه‌گانه‌ای از دکترها دارم. با این حال بعضی وقت‌ها پدرم که می‌داند کلا ریاضی خواندم و با دیدن خون تشنج می‌کنم به کنایه می‌گوید: «کی دکتر میشی من بیام پیشت» با شنیدن این حرف پیش خودم می‌گویم اگر چندتا مریض مثل شماها داشتم برشکست می‌شدم. در آخر هم با جملۀ […]
فروردین ۱۹, ۱۳۹۷

ربط های ناشناخته

خودش 107 دقیقه بود ولی دیدن این #فیلم برایم بیشتر از 107 دقیقه طول کشید. فیلمی قدیمی ساخت برای حوالی سال 81 به نام شب‌های روشن. هر چیزی دورانی می‌طلبد شاید اگر 16 ساله یا کمتر بودم بعد دیدنش مثل دخترک آخر قصه از این عشق و عاشقی بغضم می‌گرفت و می‌زدم زیر گریه. ولی حالا نه گریه‌ام گرفت نه بغض! […]
اسفند ۲۷, ۱۳۹۶

چرا باید زیادتر حرف بزنیم؟

آدمی است دیگر گاهی حسادت‌ها یا تفکراتش سایه می‌اندازند روی شخصیتش. جلوی دیدش را می‌گیرد و عمق افکارش را پوچ می‌کند. پوشاندنش مثل تلاش برای فرو بردن توپ درون آب است. انرژی می‌برد و مدام باید حواسمان به آن باشد. در فکر همین مسائل بودم که چه راه‌حلی دارد؟ این را قبول دارم که مسائل مربوط به حوزه انسانی از […]
اسفند ۲۶, ۱۳۹۶

چاقی مفرط ذهن

بهترین لذت‌ها و خوردنی‌ها و دنج‌ترین جاها را باید با کتاب‌خواندن همراه کرد تا دست کم یادمان برود که چه کشیدیم در سیستم آموزشی برای خواندن و بفهمیم که این خواندن و سواد داشتن با آن خواندن و حماقت و توهم سواد داشتن فرق دارد. در این بین تلخی‌اش گم شود در شیرینی آن لحظه. شرطی شویم به اینکه خواندن […]
اسفند ۲۴, ۱۳۹۶

تلنگر

پیش‌حرف: در جریان زندگی، گاهی جمله‌ای تکانمان می‌دهد. اینکه تکان خوردنمان بسته به حالت آن زمان‌مان دارد را قبول دارم اما برخی جملات و حرف‌ها، همیشگی‌اند. هر ازگاهی سر زدن به آن‌ها، مکثی ایجاد می‌کند برای بهتر زیستن. اینجا دقیقا برای همین حرف‌هاست به همین دلیل، به طور مداوم آپدیت خواهد شد. جملات با ارزش‌ را کامنت کنید تا باهم […]