خوب سوال پرسیدن

وقتی سوالی در ذهنمان ایجاد می‌شود و دنبالش میریم، اطلاعاتی که بدست می‌آید ماندگاریش خیلی بیشتر خواهد بود. مثلا کسانی که کتاب زیاد میخوانند اکثرا اول به فهرست کتاب نگاهی می‌اندازند و بعد ذهنشان شروع به کشیدن یه نقشۀ کلی می‌کند و شروع به طرح سوال میکنند. همین ‌کار باعث می‌شود خیلی مشتاق‌تر و مفیدتر کتاب رو بخوانند. وقتی ذهن درگیر سوالی می‌شود، قدرت تمرکز به شدت بالا میرود. چون مدام به دنبال جواب سوالش است و هر چیزی را که ببیند به آن ربط می‌دهد تا شاید بتواند اطلاعاتی برای جواب پیدا کند. همین سیکل پیداکردن جواب باعث ماندگاری بیشتر جواب است.

سوال خوب پرسیدن هم نوعی تکنیک است ، نوعی مهارت است  که با مرور زمان و وقت گذاشتن روی آن می‌توان به تسلط رسید.

من فکر میکنم سوال خوب پرسیدن هم مثل خوب گوش دادن خیلی مهم باشد. پس خیلی خوب می‌شود که دنبالش برویم و این مهارت را وارد زندگیمان بکنیم.

خوب سوال پرسیدن هم یسری ویژگی‌ها دارد که کمی از این ویژگی ها را اینجا نوشتم:

سوالی که می‌پرسیم باید بدانیم که دنبال چه جوابی هستیم.

اکثرا وقتی سوالی میپرسیم، جنس جواب‌ها یا از جنس اطلاعات هستند یا از جنس نظر شخصی و تفاسیر. پس بسیار مهم است که چگونه سوال بپرسیم تا به جواب مد نظرمان برسیم.

مثلا اگر به دنبال پاسخی از جنس نظر شخصی هستیم بهتر است اینگونه سوال بپرسیم: “نظرت در مورد آن چیست؟” یا “خیلی دوست دارم نظرتو بدونم.”

اینگونه طرف مقابل شروع به تفسیر می‌کند و نظر شخصی‌اش را در مورد صورت سوال بیان می‌کند.

چیز دیگری که خیلی مهم است، شخص یا سورسی است که از آن سوال می‌شود. باید دقیقا بدانیم تا چه حد باید جواب صحیح و دقیق باشد.

آیا نیاز به یه نظر صحیح در این خصوص دارم؟

آیا نیاز به نظر یه کارشناس یا متخصص را دارم؟

آیا پاسخم را میتوانم در یک قضاوت خوب یا یک تفسیر خوب پیدا کنم؟

سوالات آری و خیر نپرسید

چون جواب کاملی را دریافت نمیکنید. متوجه نمی‌شوید پاسخی را که دریافت کرده اید از جنس اطلاعات است یا نظر شخصی!

سوالاتی که میپرسیم باید حالتی را داشته باشند تا مخاطب شروع به فکر کردن بکند. سوالایی مثل چه‌کسی ، چگونه ، چرا ، چه زمانی سوالاتی هستند که مخاطب برای پاسخ به آنها کمی به خود زحمت فکر کردن میدهد اما سوالاتی مثل به نظر خوبه؟ به نظرت درسته؟ و… به پاسخ های آره و نه ختم می‌شود و ممکن است پاسخ های کاملی هم نباشد.

در جواب‌هایی که مخاطب میدهد کمی عمیق‌تر شویم.

مثلا بپرسیم “چرا اینجوری بهتره؟” ” چی باعث میشه که فکر کنی این بهتره؟” “میتونی دلیلشو برام واضح تر بگی؟” ” خیلی مشتاقم در مورد جوابت بیشتر فکر کنم میتونی برام بیشتر توضیح بدی؟” و…

سوالایی نپرسیم که به طرف مقابل حس بازجویی دهد!

بهتره از سکوت هم گهگاهی استفاده کنیم. خوب گوش کنیم. خیلی از ماها گوش میدهیم تا بتوانیم جواب دهیم! باید یاد بگیریم طوری گوش دهیم که پاسخ سوالمان را پیدا کنیم. خوب گوش دادن و وقفه ننداختن در صحبت‌های طرف مقابل یک نوع احترام محسوب می‌شود و بیشتر کمک میکند تا طرف مقابل پاسخ‌های درست‌تر و واضح‌تر و بدرد بخور تری را  بدهد.

یک میکرواکشن برای اینکه خوب سوال بپرسیم این است که وقتی کتابی را باز کردیم به فهرستش نگاهی بیاندازیم، سوال طرح کنیم، و بعد با خواندن کتاب به دنبال پاسخ برسیم. اگر هم میانه های کتاب پاسخ را یافتیم، سوال دیگری را طرح کنیم تا این قفل تا آخر کتاب قفل بماند و تمرکزمان بیشتر شود.

در کتاب لئوناردو داوینچی هم ذکر شده که استاد عادت داشت موضوعات را از زوایای مختلف ببیند، سوال طرح کند. و بعد ذهن خود را به چالش می‌کشید تا پاسخ سوال را پیدا کند. از تمام چیزهایی که بهم ربط داشتند و ربط نداشتند هم استفاده میکرد!

طرح کردن سوال خوب کار ساده ای نیست اما با وقت گذاشتن بر سر این موضوع میتوانیم جواب‌های شایسته‌تر و صحیح‌تری را پیدا کنیم.

مهارت یا انبار اطلاعات

خیلی اوقات خیلی از ماها، خیلی کلاس ها و دوره هایی را میگذرانیم و فکر میکنیم مثلا با گذراندن آن کلاس به آن مهارت دست میابیم. تا بحال چند بار شده در مورد مدیریت زمان مقاله خواندیم و کلاس رفتیم و…

جایی خواندم که میگفت وقتی بین دانسته هایمان با عمل کردن به آنها فاصله بیافتد یا انجامش ندهیم، ما بهایی سنگین میپردازیم. بهایش را به قول استاد شعبانعلی از کیسه ی عزت نفس میپردازیم که واقعا بهایی سنگین است.

واقعیتش این روز ها در مورد عزت نفس کتاب میخوانم و دنبال محتوا هستم. فکر میکنم خوب جایی دست گذاشته ام. همین که فهمیدم عزت نفس با اعتماد به نفس فرق دارد، اینکه چقدر عزت نفس در رابطه ی ما با خودمان تاثیر گذار است. حتما بعد از اینکه دوره را تمام کردم و کتاب ها را خواندم، مقاله ای در مورد این بحث شیرین که گاهی تلخی هایی هم دارد، خواهم نوشت.

از بحثمان دور نشویم. خیلی اوقات اینکه دانسته هایمان به عمل کردن نمیرسد، یکی از دلایلش میتواند کمال گرایی افراطی باشد. باید کمی قانع تر باشیم! همان دانش کوچکی را که یاد گرفتیم در قالب میکرواکشن ها یا اقدامات کوچک در نظر بگیریم و بلافاصله انجامش دهیم.

خوب است دانشی که یاد گرفتیم را در قالب case study یعنی با نمونه یادآوری کنیم. ببینیم این دانشی که یاد گرفتیم در کجای زندگیمان، روابطمان و… اتفاق افتاده است. اینگونه به یک  الگو (pattern) دست پیدا میکنیم و استفاده از آن دانش برایمان راحت تر میشود.

گاهی اوقات هم دچار اهمال کاری یا تعویق انداختن میشویم. مثلا در حال دیدن یا شرکت کردن در یک سمیناری هستیم ولی نکات را نمینویسیم. غالبا توجیه هم میاوریم که حسش نیست و حالا بذار ببینم سخنران چه میگوید اگر خوب بود برگه درمی آورم و مینویسم. خیلی از اوقات ، خیلی از کارها با شروع کردنش انگیزه اش هم می آید. برای کار هایی که مثل من حسش را ندارید، به خودتان قول دهید فقط 5 دقیقه انجامش دهید. همین روش 5 دقیقه میتواند خیلی کمک کند. خیلی از اوقات با شروع همان 5 دقیقه میبینیم که شروع کار سخت بوده در حالی که خود کار آن چنان هم که در ذهن ما تبدیل به غول شده بود نیست. همین قانون را در انتهای کار هم میتوانید بکار ببرید. وقتی خواستید دست از کاری بردارید بگویید: فقط 5 دقیقه ی دیگر ادامه اش خواهم داد و بعد از آن آزادم که هر کاری که دوست داشتم انجام دهم.

باید این را به خودمان یادآوری کنیم که دانستن یک موضوع با مهارت پیدا کردن در آن موضوع تفاوت دارد. مهارت از نوع دانشی نیست که در مدرسه و بعضا در دانشگاه یادمان داده اند تا با آن به یک نمره ای برسیم و خلاص.

دانستن یک موضوع شاید زمان کمی ببرد ولی مهارت پیدا کردن در آن نیازمند زمان و انرژی و کمی حوصله است! خیلی زود میخواهیم در کاری مهارت یابیم در حالی که نمیدانیم جنس مهارت با دانش فرق دارد.

پس بهتر است برای شادی روح خودمان هم که شده از انبار کردن اطلاعات دست برداریم! اینکه چیزی را ندانیم خیلی بهتر از این است که چیزی را بدانیم ولی به آن عمل نکنیم.

دانشی را که یاد میگیریم باید ببنیم چگونه به شخصیت من به خوبی مینشیند. شاید تقلید کردن از دیگران در ابتدای راه ترفند خوبی باشد اما باید در میانه ی راه، راه خودمان را بیابیم.

در آینده مدیران به دنبال افرادی میگردند که در کاری مهارت داشته باشند وگرنه امروزه مدرک ها با نرخ های مختلفی عرضه میشوند!

پی نوشت اول: اینها نظرات شخصی و تجربیات شخصی اند و ممکن است برای کسی دیگر در جایی دیگر کاربرد نداشته باشد.

پی نوشت دوم: از آنجایی که بنده استاد اهمال کاری هستم! ممکن است این لیست خیلی ادامه پیدا کند… اما ترجیح دادم در مقالات بعدی به آنها بپردازم.