قانون زنجیرها در انضباط شخصی

انضباط شخصی چیزی نیست که مثلا بگیم بعد از یک مدت به آن رسیده‌ام. واقعیت این است که انضباط شخصی چیزی فراتر از نظم داشتن در کارهاست. انضباط شخصی در کنار بهبود عملکرد و بهبود تمرکز است که تکامل میابد. به همین دلیل ، ما هر روز پتانسیل این را داریم که در این سه حوزه – که خودشان از حوزه‌های دیگری تشکیل می‌شوند- پیشرفت کنیم. حتی شده یک درصد.

بنابراین بزرگترین رقیب شما در اینجا، گذشتۀ شماست. چیزی که در ادامه میخوام بگم، از جنس تجربه شخصی‌ام است.

وقتی وارد میدان نبرد می‌شوید، از پیش باید رقیب و از آن مهم‌تر استراتژی رقیب را حدس بزنید. از طرفی در این بین باید چیزی را پیدا کنید که به خودتان انگیزه دهد. من به شخصه برای اینکه با یک تیر، سه نشان را بزنم (یعنی هم رقیب و استراتژی‌اش بشناسم هم به خودم انگیزه دهم) یک دفترچه کوچک برداشته‌ام.

نقشه ذهنی هفته

قبل از اینکه چیزی درون آن بنویسم، یک نگاه به نقشه ذهنی هدف هفته که نوشته‌ام می‌اندازم. معمولا کشیدن این نقشۀ ذهنی بعد از ظهرهای جمعه اتفاق می‌افتد و درون آن هدف‌های کلی هفته در شاخه‌هایی که دنبال می‌کنم را می‎نویسم. این را هم بگویم که برای تعیین هدف، حتما باید قبلا حداقل یک روز با آن زندگی کرده باشید. مثلا کسانی که تصمیم می‌گیرند به طور کل سیگار کشیدن را کنار بگذارند باید از قبل حداقل چند روز را با این هدفه زندگی کنند و بعد به کل سال و شایدم کل عمرشان تعمیم دهند. این بیشتر برای هدف‌های بلندمدت سالانه است که بعضا دچار خطاهای بزرگی می‌شویم و همان ابتدای سال بدون زندگی کردن با آن‌ها، تعیین‌شان می‌کنیم و عموما هم با شکست مواجه می‌شوند.

چیز دیگری که می‌خواهم بگویم این است که هدف کلی را تا 80 درصد تعیین می‌کنم، چون رسیدن به یک هدف جاده صاف ندارد و باید انقدر چکش‌کاری شود تا به مطلوب‌مان برسیم.

نوشتن

حالا درون دفترچه هر روز کارهایی که در جهت اهدافم انجام داده‌ام را می‌نویسم. هر روز هم سعی می‌کنم تا به محض انجام دادنش درون دفترچه بنویسم چون انگیزه بیشتری برای ثبت بیشتر کارها و بهبودم می‌دهد.

 

زنجیرها

در بین روزها، اگر کاری را به طور زنجیره‌وار ادامه دهم، کنارش یک ستاره می‌زنم. این کار باعث می‌شود زنجیره را قطع نکنم. این زنجیر‌ها، همان عادات خوبی است که من‌را در جهت رسیدن به اهدافم خیلی کمک می‌کند یا به قول دارن هاردی همان اثر مرکب را ایجاد می‌کنند.

بسیاری از عادت‌های مربوط به انضباط شخصی هم در این زنجیرها قرار می‌گیرند. وقتی می‌بینم زنجیره‌ای را حفظ کرده‌ام، انگیزه‌ام برای ادامه دادنش چندین برابر می‌شود.

دره مرگ

نکته‌ای که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که این زنجیرها ممکن است در ابتدای مسیر، مدام وصل و مدام قطع شوند. در اینجا چیزی است به اسم دره مرگ. بسیاری از کارها در زندگی روزانه در ابتدا به صورت تک و توک وجود دارند و بعد از مدتی مدام تکرار می‌شوند و تبدیل به عادت می‌گردند. کارهایی که تبدیل به عادت می‌شوند از این «دره مرگ» عبور کنند.

به طور خلاصه دره مرگ جایی است که کارها قبل از آن به طور تک و توک رخ می‌دهند و خیلی از آن‌ها هم درون همان دره مرگ می‌مانند و رشد نمی‌کنند. یعنی قبل از دره مرگ زنجیرهایی با طول‌های کوچک دارید. چیزی که زنجیرهای شمارا از دره مرگ نجات می‌دهد، مبارزه با مقاومت است. بعد از گذر از دره مرگ احتمال اینکه طول زنجیرهایتان بلند شود خیلی زیاد است.

پس اگر در ابتدای راه زنجیری را بعد از دو یا سه‌بار، کوتاه کردید تسلیم نشوید. دوباره از نو زنجیرهایتان را ببافید. آن‌قدر از نو ببافید تا بتوانید از این دره مرگ عبور کنید. خیلی اوضاع وخیم باشد، بعد از گذشت زمانی حدود 60 روز می‌توانید از این دره مرگ عبور کنید و زنجیرهایتان را بلند و بلندتر کنید.

کیفیت و کمیت

نکته دیگر این است که در ابتدا خیلی درگیر کیفیت نشوید. یعنی کار را با یک کیفیت نسبی شروع کنید و منتظر نمانید. به گفته سیناشهبازی که نقل از شاهین کلانتری در یکی از کامنت‌های سایت نوشته بود باید از کمیت گذشت تا به کیفیت رسید.

وقتی برایتان جا افتاد که یک‌کاری را هر روز انجام دهید، وقت و انرژی و همچنین انگیزه زیادی خواهید داشت تا کیفیت را بهبود بخشید.

نتیجه‌گیری

پس این دفترچه را جدی بگیرید. چون با ردیابی کارهایی که در گذشته کرده‌اید راحت‌تر می‌توانید نقاط قوت و ضعف کار را پیدا کنید. راحت‌تر دشمن و استراتژی‌اش را پیدا می‌کنید. از طرفی دچار احساس پیشرفت نمی‌شوید (بخوانید توهم پیشرفت!) و احتمال اینکه خود پیشرفت را تجربه کنید بالا خواهد رفت.

تا یک هفته سعی کنید کارهایی که انجام داده‌اید و شما را نسبت به دیروزتان جلو انداخته را ثبت کنید. تنها تلاش کنید با مقاومت مبارزه کنید و زنجیرهایتان را شروع کنید. در این یک هفته به صدای منتقد درونتان گوش ندهید و تنها شروع کنید. همین.

در هفته‌های آتی بیشتر در مورد کیفیت و بهبود عملکرد و تمرکز خواهم نوشت.

 

انضباط شخصی: برای خواب‌مان چه کنیم؟!

تحقیقات علمی و پدر و مادر و… صدها بار در گوشمان خوانده اند که زود بخوابید تا رستگار شوید! نمی‌خواهم بگویم که اگر زود بخوابید تمام مشکلاتتان حل خواهد شد وسرعت اینترنت‌تان بالا خواهد رفت و دیگر پدر و مادر بعضا همسر و خانواده همسر غر نخواهند زد! نه! اما دست کم شروع خوبی است تا کنترل زندگی‌تان را به دست بگیرید. کافی است در گوگل سرچ کنید« چرا باید شب ها زود بخوابم.» لیستی از تحقیقات و سخنرانی ها برایتان می‌آید. من در اینجا تنها تجربیات شخصی‌ام را با شما در میان می‌گذارم. من هم مانند خیلی از افراد جغد شب بودم و ادعا داشتم که بیشترین عملکردم در شب هاست. اما تنها خواستم یک تغییری کوچک مثلا ساعت 8 صبح بیدار شوم را ایجاد کنم (می‌توانید حدس بزنید که اوضاع چقدر وخیم بود که 8 صبح برایم حکم سحرخیزی داشت!)

معمولا من خودم، وقتی شب‌ها دیر می‌خوابم ، صبح بیدار شدنی این دیالوگ مدام در ذهنم تکرار می‌شود : «آخه زندگی بود برای خودمون ساختیم! هی صبح به صبح بیدار شی و…»

کلا با غر زدن شروع می‌شود. یه حس عقب موندگی خاصی به آدم دست می دهد و آن شب بیداری‌ها هم یه حس جبران کردن می‌دهد نه یه حس پیشرفت!

از قضا تحقیقات علمی هم نشان می‌دهد که اختلالات خواب واقعا می‌تواند در گسترش افکار بدبینانه موثر باشد.

اکثرا بر اساس تحقیقات و زندگی افراد موفق، توصیه می‌شود که ساعت 11 شب بخوابید. قضاوت‌اش نکنید. فقط تصمیم بگیرید چند شب ساعت 11 بخوابید و قبل از آن این چندکار را انجام دهید تا راحت‌تر بیدار شوید:

1. تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی و لپ‌تاب و… را ساعت 10 شب تعطیل کنید.

فضای مجازی مانند یک دهکده می‌ماند و اگر روزی از کسی خبری نشود، همه سراغش را می‌گیرند! (معمولا!) اگر شما هم در این دهکده‌ها سکونت دارید، لطفا با اهالی دهکده ساعت 10 شب خدافظی کنید و جماعتی را از نگرانی دربیاورید، چک‌کردن‌هایتان را بکنید و آخر هم خدافظی!

من خودم در ابتدا حداقل سعی کردم شبکه‌های اجتماعی را قبل از خوابم چک نکنم. شب بعد تصمیم گرفتم تلویزیون نبینم و شب‌های بعد –که خیلی سخت بود- سعی کردم سمت لپ تاب نروم. نتیجه اش این شد که صبح ها را دیگر با آن خستگی شروع نمی‌کنم. معمولا شادتر از روز هایی که شب دیرخوابیده‌ام شروع میکنم. و مهم تر از همه کمتر آن دیالوگ برایم تکرار می‌شود.

با این‌کار آن شتاب عجیبی که این‌روزها بیشتر دیده می‌شود را کاهش می‌دهید و سطح استرس را پایین می‌آورید.

دیدن تلویزیون، چت کردن با دوستان باعث می شود صبح که از خواب بیدار می شوید با خستگی چشم بازکنید.

2. به یک اتفاق خوب و مثبتی که برایتان افتاده فکر کنید.

مثلا آخرین سفری که رفتید و خیلی خوش گذشت، شوخی‌ای که با دوستی کردید و خیلی چسبید! یا اتفاقی که از آن الهام گرفتید. را به یادآورید.

بچه که بودیم، مدرسه برای اولین بار که اردو میخواست ببرد شب‌ها خواب‌مان نمی‌برد، یا اینکه می دانستیم صبح قرار است دوچرخه بخریم و اولین دوچرخه عمرمان را سوار شویم، یا جمله‌ای از بزرگی که شنیده‌اید یا در کتابی خوانده‌اید و توانسته مانند یک قلاب، مورد خوبی را از زندگی‌تان بیرون بکشد را به یاد آورید.

تمامی این‌ها باعث می‌شود با یک حس خوب بخوابید و صبح هم با همان حس خوب بیدار شوید.

3. برنامه فردایتان را نگاهی بیاندازید.

اکثرا اوایل که برنامه می‌ریزیم این‌گونه است: صبح 6 تا 6:25 دقیقه صبحانه، 6:25 تا 6:27 نفس کشیدن و…

همه به خوبی می‌دانیم که با این برنامه تنها خود را به قفس انداخته‌ایم!

منظور از مرور این است که کلیت را بدانید، مثلا بدانید تا ظهر چه کار مهمی دارید و تا غروب باید چه کاری کنید و شب هنگام چطور.

این‌ها یک تصویر کلی را در ذهنتان بوجود می‌آورد و با این کار یک نقشه راه کلی دارید تا با بی تکلیفی از خواب بیدار نشوید. قبلا هم در مورد هفته پربرکت که بی‌ربط به این موضوع نیست نوشته‌ام. دوست داشتید از اینجا بخوانیدش.

4. بعد از هشت شب وعده غذایی نخورید

اصلا کلمه “نخورید” خودش اشتها آور است! منظور از «نخورید» وعده‌های کامل است و یعنی شام نخورید. می‌توانید میوه تا دلتان می‌خواهد بخورید یا سالاد و سبزیجات و… ولی وعده‌های سنگین را حذف کنید. اگر شما هم خانواده فوتبالی مثل من دارید! که بالطبع شب‌ها پای تلویزیون می‌نشینید، سعی کنید کمتر تخمه بخورید! این معده که تا صبح نباید رخت بشوید! کمی هوایش را داشته باشید گناه دارد.

بعدها در کلاسی برای تمرکز حواس شرکت کردم که استاد اشاره به همین موضوع کرد و گفت: «شب‌ها وعده شام را قبل از هشت شب بخورید تا قدرت تمرکزتان بهبود یابد»

واقعا دست گرفتن کنترل زندگی، آن‌هم در این زمانه سخت است. باور دارم اما کسانی موفق‌اند که کفش آهنی پوشیده‌اند و همین نکات ریز را جدی گرفته‌اند.

امیدوارم این تجربیات به دردتان بخورد. حالا نوبت شماست. چه عاداتی دارید که کمک می‌کنند تا شب‌ها راحت‌تر بخوابید و صبح‌ها راحت‌تر بیدار شوید؟

انضباط شخصی: چرا و چگونه روزی ۱% پیشرفت زندگی‌مان را تغییر خواهد داد

یکی از بهترین کارهایی که می‌تواند به شما انگیزه زیادی دهد، این است که تعهد دهید فقط و فقط روزی یک درصد پیشرفت کنید. با این کار شما یک آدم موفق ۲۴ ساعته هستید! موفقیت‌تان محدود در بدست آوردن آن هدف کلی نخواهد شد، چون اگر بتوانید هر روز تلاش کنید تا یک درصد پیشرفت کنید یعنی آن روزتان موفق بوده‌اید!

آموزش

تعهد به روزی یک درصد پیشرفت یعنی تعهد به آموزش. آموزش می‌بینید تا روزی یک درصد پیشرفت را داشته باشید.

با این کار مدام به کارهای کوچکی که در طول روز انجام می‌دهید مثل نحوه خوردن، خوابیدن، ورزش، فکرکردن، کارکردن، صحبت‌کردن و… حساس می‌شوید و تلاش می‌کنید تا روز به روز آن‌ها را بهبود بخشید. آموزش‌دیدن تنها به معنای کتاب خواندن و کلاس‌رفتن نیست. می‌توان از همین اشتباهات کوچک که در عادت‌هایمان هم داریم درس بگیریم و سعی کنیم برای پیشرفت یک درصدی‌مان دیگر تکرارش نکنیم یا اگر کاری را به خوبی انجام می‌دهیم دنبال راهکاری باشیم تا آن‌را به کارهای دیگر هم تعمیم دهیم.

ممکن است پیشرفت یک درصدی خیلی به چشم نیاید اما می‌تواند پایۀ موفقیت شما را فراهم کند و انگیزه‌تان را برای رسیدن به هدف کلی‌ فزایش دهد.

وقتی هدف‌های بسیار بزرگی را انتخاب می‌کنیم، مطمئنا استرس زیادی هم خواهد داشت و همین جلوی خلاقیت را خواهد گرفت. مثلا کسانی که از تغییر انتظار انقلاب دارند معمولا در آخر سر هم کاری پیش نمی‌برند و مدام منتظر وقت مطلوب هستند؛ در حالی‌که افراد موفق با اراده‌ی بیشتر تنها به قانون یک درصد پیشرفت اعتماد دارند و آن‌را پیش می‌گیرند. بسیاری از افراد نمی‌دانند که با همین تغییر های کوچک، کمترین چیزهایی که می‌توانند تغییر دهند، شغل و درآمدشان است.

فیل‌ها گاز نمی‌گیرند!

در کتاب اثر مرکب از دارن هاردی که ناشر سابق مجله موفقیت امریکا است و کتاب‌هایش جزو پر فروش‌ترین‌ها است (من جمله کتاب دیوانگان ثروت‌ساز) ، اشاره می‌کند آیا تا به حال فیل شما را گاز گرفته؟! پشه چطور؟

همین سوال نشان می‌دهد که ما بیشتر از کارهای کوچک و ریزی که به طور مداوم در حال انجام‌شان هستیم و وارد چرخه عاداتمان شده است، نیش می‌خوریم.

همین قانون یک درصدی می‌تواند جلوی این نیش‌خوردن ها را بگیرد و زندگی را متنوع‌تر کند. کافی است تصمیم بگیرید و در برنامه روزانه‌تان جایی بنویسید: پیشرفت یک درصدی‌ام در این روز

و بعد جلوی آن کاری را که باعث پیشرفت یک درصدی شما شده است را بنویسید. همین کار باعث می‌شود صبح که از خواب بیدار شدید، تا آخر شب دغدغه‌تان این باشد که چه کاری را باید امروز وارد کنم و یا پیشرفت یک درصدی امروزم چیست؟

با این کار روز به روز سبک زندگی‌تان بهتر خواهد شد.تنها کافی است کمال‌گرا یا بهتر بگویم کامل‌گرا نباشیم و تلاش کنیم فقط و فقط روزی یک درصد پیشرفت کنیم و یا جایی آن را بنویسیم.

به دنبال خلاقیت‌های کوچک باشید

حتما لازم نیست هر روز ایده‌های نابی به سرتان بزند. مثلا می‌توانید به این فکر کنید که امروز با چه خلاقیتی می‌توانم بهتر کارم را انجام دهم؟ یا مثلا بجای پی‌ام دادن در تلگرام، به دوستتان زنگ بزنید. یا اگر ملاقات کاری‌ای دارید فکر کنید چطور می‌توانید با یک خلاقیت وارد مذاکره شوید تا به نفع شما پیش برود. خلاقیت‌‌ها هم جزو پیشرفت‌های یک درصدی هستند و باعث می‌شوند هر روز احساس تازگی و زندگی‌کردن به معنای واقعی را تجربه کنیم.

همین امروز

تنها به این فکر کنید که چطور می‌توانید این قانون را امروز اجرایش کنید؟ شاید همین الان موقع خواندن این مقاله قوز کرده باشید! همین حالا درستش کنید! یا ممکن است در حین خواندن و یا انجام کاری مهم چندین تب دیگر را هم در مرورگرتان باز کرده باشید! همین حالا تلاش کنید تا روی یک موضوع تمرکز کنید، تب‌ها را ببندید و یکی را انتخاب کنید و بخوانید.

 

انضباط‌ شخصی

نظم شخصی، پایۀ تمام موفقیت‌های بزرگ است.

بارها و بارها در مورد انضباط شخصی (یا داشتن دیسیپلین) و این‌که چه تاثیراتی روی موفقیتِ بزرگترین انسان‌های موفق داشته آگاهیم یا دست‌کم هیچ کتاب موفقیتی نبوده که به طور مستقیم یاغیرمستقیم به این موضوع اشاره نکرده باشد.

نظم شخصی از آن جمله کارهایی است که با آن می‌توانید کنترل زندگی خود را در دست داشته باشید. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که کنترل زندگی‌شان را دارند نسبت به افرادی که ندارند، خوشحالی بیشتری را تجربه می‌کنند. این را در واقعیت هم می‌توان دید. کسی که بیشتر حواسش به سلامتی‌اش است، به خوبی کارهای روزمره و غذاهایی را که می‌خورد را کنترل می‌کند در نتیجه نسبت به کسی که کنترلی روی سلامتی خود ندارد، سلامتی بیشتری دارد و خوشحال‌تر است. (پولش رو بجای اینکه ببره بده بیمارستان، صرف خوشی‌هاش می‌شه!)

کمک می‌کند تصویرکلی را گم نکنیم

داشتن نظم شخصی کمک می‌کند تا تمرکز بیشتری بر روی کارهای مهم داشته باشیم و آن تصویر کلی یا هدف‌مان را گم نکنیم. معمولا آن‌قدر درگیر جزئیات می‌شویم که تصویر کلی را گم می‌کنیم و در آخر سر به همان چیزی که داریم قانعیم. در صورتی که بیشتر ما چیزی را که بدست آورده‌ایم چیزی نبوده که در نهایت توقع داشته‌ایم. از طرفی داشتن این ویژگی کمک می‌کند تا کارهای سخت را راحت‌تر و با کیفیت بیشتری انجام دهیم چون نظارت کامل بر روند چگونگی کار خواهیم داشت؛ می‌توانیم کار را در زمان درست آن انجام دهیم. هر کاری زمان درست خودش را دارد، کارها نباید خیلی زود یا خیلی دیر انجام شوند. داشتن نظم شخصی کمک می‌کند تا بتوانید کار را در زمان درست خودش انجام دهید.

افرادی که نظم‌شخصی دارند، کسی به آن‌ها تصمیم‌هایشان را دیکته نمی‌کند.

برخلاف چیزی که عموم مردم تصور می‌کنند، نظم شخصی یک رفتار آگاهانه است. یعنی باید یک جفت کفش آهنی بپوشید و به استقبالش بروید. خبری از متدهای یادگیری زبان انگلیسی در خواب و لاغری در یک هفته و… نیست. این مهارت از آن دسته مهارت‌هایی است که باید وقت زیادی برایش صرف کنید تا بتوانید کنترل زندگی خودتان را در دست بگیرید. این ویژگی مشترک تمام انسان‌های موفق است، اگر آسان بود که همه انجامش می‌دادند! وجه تمایز افراد موفق و غیرموفق در داشتن همین عادت‌هاست. انسان‌های موفق بیشتر اثرمرکب را باور داشته‌اند و دارند. آن‌ها از لذت‌های آنی و لحظه‌ای، به امید داشتن موفقیت‌های بزرگ و پایدار می‌زنند. به خوبی کنترل زندگی خودشان را دارند و هر روز، بدون اینکه عاملی بیرونی تصمیم‌ها و انتخاب‌های آن‌ها را شکل دهد، دست به انتخاب می‌زنند.

داشتن نظم شخصی به معنای اعلام حکومت‌نظامی نیست!

جدیت می‌خواهد اما راهکارهایی که ارائه شده است به انعطاف‌پذیری زندگی شما کمک خواهد کرد. در نظر داشته باشید که کوچکترین غفلت در این راه، ممکن است آن‌را رها کنید.

اهمال کارم؟!

کسی در دنیا نیست که احساس نکند تنبلی می‌کند! آیا همه ما ادعا داریم که از تمام توان و انرژی خودمان استفاده می‌کنیم؟

بی‌تعارف همگی تنبلیم!

این اهمال‌کاری یا تنبلی از کجا نشات می‌گیرد؟ این‌که می‌گوییم حسش نیست، حالشو ندارم و… احساس نیست بلکه از مغز می‌آید. متاسفانه یا خوشبختانه کار اصلی مغز، موفقیت شما نیست بلکه حفظ بقا است. تمام تلاشش را می‌کند تا شما کمتر انرژی صرف کنید. این قسمت از مغز، بدبین است و مدام به این فکر می‌کند که ممکن است چند دقیقه بعد بمیرید! برای همین انرژی را زیاد ذخیره می‌کند تا بتواند با این اتفاقات دست و پنجه نرم کند.

حتی این را می‌توان در قضاوت‌های افراد هم دید. مثلا استادی وارد کلاس می‌شود با یک قضاوت او را کنار می‌گذاریم و دیگر به حرف‌هایش گوش نمی‌دهیم. چون در این لحظه، مغز می‌گوید: ببین کمترین انرژی! یعنی برای کارها کمترین انرژی را صرف می‌کند تا بتواند حفظ بقا کند.

حالا با او چگونه کنار بیاییم؟ باید متقاعدش کنیم کاری که می‌کنیم هم در جهت حفظ بقاست. مثلا اگر ورزش می‌کنید باید این قسمت مغز بپذیرد که این هم برای حفظ بقایش مفید است.

در این‌سری مقالات چه چیزهایی گفته می‌شود؟

پیشرفت دیگران، مطمئنا باعث خوشحالی من هم خواهد شد و انگیزۀ بیشتری برای اجرای آن‌ها و جمع‌آوری و تحقیق بیشتر در این موضوعات خواهد کرد. واقعیت من هم تنبلی هستم مثل دیگران! 😉 نوشتن یکدفعه‌ای تمام مقالات به تنهایی برایم کمی دشوار است اما سعی کرده‌ام، چیکده‌ای از کلاس‌ها، سمینارها، تجربیات‌شخصی و آموخته‌هایم را در قالب مقالات سریالی نظم شخصی در اینجا منتشر کنم تا به افرادی که خواهان کسب این مهارت هستند کمکی کرده باشم.

در این سری مقالات با عنوان نظم‌شخصی، بیشتر در مورد عادت‌های کوچک، کوچکی که نقش بسیار مهمی در زندگی افراد موفق داشته گفته خواهد شد تا بتوانیم سبک زندگی‌مان را به سبک‌زندگی افراد موفق نزدیک کنیم. مواردی همچون راهکارهای افزایش تمرکز، این‌که بعد و قبل از خواب چه‌کار کنیم، چگونه کنترل زندگی‌مان را در دست بگیریم و…

اگر شما هم مشتاق این موضوع هستید، منتظر شنیدن نظرات و تجربیات‌تان هستم. مطمئنا نظرات و تجربیات‌تان، به گردآوری این مجموعه و هم‌چنین دادن انگیزه به من (!) کمک شایانی خواهد کرد. 😀

اندر فواید نویسندگی!

بیشتر ما، طرز فکرمان از نویسندگی، ثبت اختراع و پیدا کردن یک چیز تازه است که بشر به آن دست نیافته و می‌نشینیم تا این اتفاق بیافتد و دست به قلم ببریم! در صورتی که نوشتن اصلا مختص به نوشتن علمی و تخصصی نیست. نوشتن‌های علمی و تخصصی، مخاطب‌‌های خاص خود را می‌خواهد و محدود به یک صنف و حرفهٔ خاص می‌شود. اما نوشتن چیزی فراتر از این هاست. کافی است شروع کنید تا دربارهٔ شرح حال‌تان بنویسید. کم کم از فواید آن مطلع خواهید شد. در اینجا چند مورد از فواید نویسندگی را آورده‌ام شاید شما هم مشتاق نوشتن شدید.

ذهن‌تان را گرم کنید.

تا به‌حال شده بخواید کاری را انجام دهید و یکجا بنشینید و فکر کنید تا ذهن‌تان گرم شود؟

نویسندگی یا نوشتن دربارهٔ آن موضوع دقیقا ذهن‌تان را برای شروع کار گرم می‌کند. می‌توانید بنشینید و از دلایل‌تان برای انجام کاری بنویسید. بنویسید برای چه می‌خواهید آن کار را انجام دهید. بنویسید با چه مشکلاتی رو به رو هستید و چه راه‌حل هایی به ذهنتان می‌رسد. بهتر است دربارهٔ راه‌حل ها در ابتدا قضاوتی نکنید و بدون گذاشتن فیلتر همهٔ راه‌حل ها را بنویسید. چون کارتان «نوشتن» است می‌توانید امید داشته باشید که بعدها می‌توانید ویرایشش کنید و از فیلترهایی که می‌خواهید عبورشان دهید.

با این‌کار می‌توانید متمرکزتر و فعال‌تر در برابر آن موضوع عمل کنید.

مشکل اکثر ماها این است که از یک کاری زود خالی می‌شویم و سراغ کار دیگری می‌رویم. اگر وسط یک کار مهم هستید و می‌خواهید کار دیگری را شروع کنید، یک کاغذ بردارید این بار باید طوری بنویسید که خودتان را انجام کار تازه و نصفهٔ و نیمه گذاشتن کار اصلی منصرف کنید. یا به اصطلاح انگیزتان را از دست بدهید! و از فواید و انگیزه‌هایتان دربارهٔ کاری که انجام می‌دادید بنویسید. رفته رفته پخته‌تر می‌شوید و میفمهید که چه کارهایی را باید الان انجام دهید و چه کارهایی را نباید انجام دهید و چه کارهایی را باید به بعدا موکول کنید.

همین مورد می‌تواند پشتکارتان را زیاد کند. کم از «پشت‌کار» داشتن نشنیده‌ایم 😀

من خودم برای شروع نوشتن، یک لیوان چای آماده می‌کنم و یک کتاب دستم می‌گیرم و شروع به نوشتن می‌کنم و چیزهایی که فهمیده‌ام را می‌نویسم. حتی گاهی برای نویسنده می‌نویسم که با چه چیزهایی موافقم و با چه چیزهایی مخالف 😀

پیشنهاد می‌کنم عادت سه ‌صفحه صبح‌گاهی را در برنامه‌تان قرار دهید. یا اگر هر روز نمی‌توانید انجامش دهید، حداقل سعی کنید در 70 درصد روزهای هفته انجامش دهید. آن‌قدر فواید این‌کار زیاد است که کم کم، خود به خود جایش را به تمام روزهای هفته‌تان خواهد داد.

نگرانی‌هایی که خودتان از آن خبر ندارید.

چند روزی دربارهٔ شرح حالتان بنویسید. در آخر هفته بررسی کنید و ببینید چه فرآیند و افکاری به طور مداوم همراه شما بوده. شاید دلیل نگرانی و استرس‌هایتان چیزهایی باشند که اصلا دلیلش به چشمتان نمی‌آید. شاید بهتر متوجه شوید که کجای زندگی روزمره‌تان لَنگ می‌زند.

ما بیشتر چیزهایی را می‌بینیم که دوست داریم. یا چیزهایی نظرمان را جلب می‌کند که علاقه داریم و گاهی از درک کردن و فهمیدن علل‌های موضوعی طفره می‌رویم و به طور ناخودآگاه چیزی را بیش از حد خوب می‌پنداریم اما بیشتر که درباره‌اش می‌اندیشیم و اثراتش را که به عینه می‌بینیم، تازه متوجه می‌شویم در باطن این عمل خوب نبوده و باید حذف شود یا باید برخی جاهای آن اصلاح گردد.

یکی از مثال‌های متداول شبکهٔ‌های اجتماعی است. اکثرا برای ترک این شبکه‌ها دلایلی می‌آوریم مثل این‌که برایم آموزنده است. در طول یک هفته بنویسید که چه چیزهایی در این هفته از شبکه‌های اجتماعی یاد گرفتید. بنویسید که چقدر محتواهای آن برایتان ارزشمند و ارزش آفرین بوده. از دلایلتان برای دنبال کردن برخی کانال‌ها و دیدن برخی فیلم‌ها بنویسید. در آخر سر ببینید اگر برایتان اگر مفید نبوده، چکار می‌توانید بکنید؟ می‌توانید جای‌شان را با چه چیزی عوض کنید؟

گاهی اوقات از چیزهایی ضربه می‌خوریم که فکرش را هم نمی‌کنیم. انگار تنها چهره و ظاهری زیبا دارند و در بطن‌شان چیز دیگری هستند. با نوشتن دربارهٔ آن‌‌ها بیشتر به باطن‌شان پی خواهیم برد. بیشتر طرز فکر و مدل ذهنی‌مان را می‌توانیم کامل‌ کنیم.

من مخالف تفریحات نیستم و تفریح را وقت تلف کردن نمی‌دانم ولی تفریحی که اثراتش زودگذر باشد و بعدها خودش به دغدغه‌ای بزرگ تبدیل شوند و یا هزینه‌های زیادی – بخصوص هزینه زمان- داشته باشند، علاقهٔ‌ای ندارم. تفریح جایی برایم می‌چسبد که بابت هزینه دادن‌هایش هم حرص نخورم!  😉

الگوهای صحبت‌کردنتان و دیدتان به مسائل تغییر می‌کند.

اگر شما هم جزو آن دسته آدم‌هایی هستید که موقع صحبت‌کردن، حجم زیادی از مطالب به ذهنتان جاری می‌شود و نمی‌دانید کدام را اول بگویید و کدام را آخر، بهتر است نوشتن را زودتر آغاز کنید. با این‌کار یک نظم جدی‌ای به افکارتان می‌دهید و بیشتر دست‌تان می‌آید که موقع صحبت‌کردن، هسته اصلی صحبت‌هایتان بر روی چه موضوعی باشد و چه چیزهایی را باید بگویید و چه چیزهایی را نباید بگویید. از همه مهم تر باعث می‌شود رساتر و واضح‌تر صحبت بکنید. هم چنین باعث می‌شود حرف کم نیاورید. معمولا در متقاعدسازی طرف مقابل، حرف کم می‌آوریم و نمی‌توانیم صحبت‌هایمان را ادامه دهیم. با نوشتن، دامنهٔ واژگان‌تان افزایش پیدا می‌کند و عبارات مناسب‌تری را پیدا می‌کنید تا در صحبت‌کردن‌هایتان استفاده کنید.

دوستانی هم‌فکر پیدا می‌کنید.

تنها کافی است شروع به نوشتن بکنید و بستری سالم ایجاد کنید تا افراد شما را پیدا کنند. مطمئنا از داشتن دوستانی هم‌فکر شگفت‌زده خواهید شد.

نوشتن مانند یک فانوس است.

وقتی شروع به نوشتن می‌کنید، مدام به دنبال موضوعاتی می‌گردید تا از آن‌ها بنویسید. اگر یک نگاهی به نوشته‌هایتان کنید متوجه می‌شوید که بیشترشان حول یک موضوعی خاص می‌چرخند. همین نوشتن ساده، نوری انداخته تا راحت‌تر بتوانید علاقه‌تان را پیدا کنید. آن‌ها را دست کم نگیرید. رد پای نوشته‌هایتان را دنبال کنید. باور کنید به جاهای خوبی ختم خواهد شد.

کلی موارد دیگر هم هست که ان شاالله در تکمیل این پست خواهم نوشت.

در پایان این‌که:

هر چه دل تنگت می‌خواهد بنویس

بیا از فضاهای تحمیلی و متعارف دور باشیم و از هرچه که دوست داریم بنویسیم. 15 یا 20 دقیقه کافی است تا قدم به یک جهان شگفت‌انگیز و با کلی کنجکاوی  بگذاریم.

شروع هر کاری سخت است. اگر سخت نبود که همه انجامش می‌دادند.

بنویس و اگر دوست داشتی برایم از «نوشته‌هایت» بنویس! مشتاقانه پیگیرشان خواهم بود.

 

 

عدم تأیید

به طور ذاتی همگی ما خواستار تایید از اطرافیانمان هستیم. وقتی تایید می شنویم احساس با ارزش بودن و مفید بودن درونمان می جوشد. اما اتفاق افتاده کسانی که در کودکی‌شان تنها به واسطهٔ کارهایی که می کردند تایید می شدند. این تایید هایی که خالی از عشق و محبت باشد تبدیل به تلهٔ احساسی می شود و در آینده می تواند ابزاری برای باج گیران عاطفی به منظور رسیدن به اهدافشان باشد.

در زندگی مان آن قدر تایید می شنویم که عملا معتاد به تایید می شویم تا جایی که حتی تحمل تایید نکردن دیگران را نخواهیم داشت. کسانی هستند که آن قدر معتاد به تاییدند و ترس از تایید نشدن دارند که حتی می ترسند مثلا جنسی را که دوست ندارند را به فروشگاه ببرند و ناگهان با عدم تایید فروشنده مواجه شوند.

خصوصیت تایید شدن در همگی ما تثبیت شده است و هیچ عیبی هم ندارد که طالب تایید دیگران باشیم اما کسانی که به این کار اعتیاد پیدا می کنند، مدام به دنبال تایید افرادند و عدم تایید یکی، باعث بهم خوردن تعادل آن ها می شود. تصور می کنند شکست خورده اند و دیگر با ارزش نیستند.

تنها با ارزش بودن خود را در تایید و اعتبار بخشی دیگران می دانند.

در روابطی که عشق و محبت در آن بستگی به «چگونگی اعمال ما» دارد ممکن است رفته رفته معتاد به تایید شویم.

خوش‌هیکل‌تر!

هممون از اینکه عادت ها کم کم چه تاثیراتی توی زندگیمون می‌ذارن کاملا آگاهیم. برای همین سری‌های عادت‌های خوب رو می‌نویسم تا کم کم بتونیم تغییرای قشنگی توی زندگیمون بدیم.

مهم اینه‌که توی اجرای این عادت‌ها وسواس و کمال‌گرا نباشیم و فقط کمی بیشتر تلاش کنیم تا وارد زندگیمون کنیم.

برای اینکه خوش هیکل تر و شیک تر به نظر برسید، سعی کنید از این به بعد وقتی از دری رد می شید، فرض کنید یک سیب یکم بالاتر از شما قرار داره و تلاش کنید تا گازش بزنید!

وقتی این کار رو به صورت مداوم انجام بدین – یعنی از هر دری که رد شدید یادتون بیوفته- کم کم فرم هیکل و ستون فقرات و شانه هاتون صاف می شه و با اعتماد به نفس تر دیده می شید. 😀

چیزی که بیشتر از همه این سفر را برایم خاطره انگیز تر کرد

تازه از سفرم به شیراز برگشته‌ام.

همه چیز خوب و عالی پیش رفت و خداروشکر مشکلی در این سفر نداشتم. اگر بخواهم رو راست باشم باید بگویم که اوایلش برای اینکه این سفر را بدون خانواده می‌روم فکر می‌کردم شاید آن طور که باید و شاید بهم خوش نگذرد که بعد از برگشتنم به تهران نظرم عوض شد.

من که بیشتر علاقمند به گشت و گذار و مسافرت به دل طبیعت و ماندن در کوه دارم، شیراز رفتن برایم تجربه‌­ای متفاوت و دل چسبی بود. در این پست نمی­‌خواهم در مورد اینکه شیراز چطور بود بنویسم بیشتر می‌خواهم در مورد چیزی که این این سفر را برایم خاطره انگیزتر کرد بنویسم.

داشتم به این فکر می‌کردم که چه چیزی بیشتر از همه این سفر را برایم دل چسب تر کرد. تقریبا هر چیزی به ذهنم رسید، مثل هتل، مثل سبک مسافرت کردنم، مثل قطار و…

اما از همه بیشتر و مهم تر دوستانم بودند. چقدر خوب است که دوستانی داشته باشی هم فکر. چقدر همه چیز زیبا جلو میرود. رابطۀ های دوستی درست با انصاف ترین و خالص ترین رفتار های آدمی است. با اینکه میدانی طرف مقابلت اشکالاتی هم دارد اما او را میپذیری چون قبول داری تو هم آدم کاملی نیستی. شاید بزرگترین نعمت بعد از خانواده، داشتن دوستانی است که با آنها صمیمی باشی و پیشرفت کنی و خط فکری‌ات یکی باشد.

دوستان، خانواده‌ای است که خودت انتخابشان می‌کنی.

روابط… روابط.. روابط

آنقدر در گوشمان در مورد روابط خوانده اند که حتما شماهم بیشتر از من شنیده اید.

روابط بیشتر از هرچیز دیگری احتیاج به مراقبت دارند. احتیاج دارند که گهگاهی کارهایی بکنیم تا تازه تر شوند.

برای همین نکاتی که برای بهتر نگه داشتن روابط صمیمی مان را یاد گرفتم را در زیر نوشته ام.

صحبت کردن

به نظرم اینگونه روابط درست از جایی خراب می‌شوند که ذهن‌خوانی هایمان بیش از اندازه زیاد می‌شوند. بی آنکه دلایل انجام کاری را بدانیم، مدام آن را در ذهنمان تعمیم می‌دهیم. خوب است که اگر اتفاقی هم افتاد صحبت‌های طرف مقابل را خوب بشنویم. بشنویم نه برای آنکه جواب دهیم، بلکه بشنویم برای آنکه درک کنیم.

هر چه صحبت کردن بیشتر باشد صمیمیت بیشتر می‌شود

اختلاف نظر

اگر رابطه‌ای برایتان مهم است باید قبول کنید که اختلاف نظر هم وجود دارد. شاید رشد شما در همین قبول کردن اختلاف نظر ها باشد. وقتی تماما نظر خود را دنبال کنیم، زندگی مان تکراری می‌شود. این اختلاف نظر هاست که عرصه را برای بیشتر و بازتر نگاه کردن و فکر کردن باز می‌کند و کمک می‌کند تا ابعاد های دست نخوردۀ خودمان را کشف کنیم. شاید از چیزی بیشتر خوشمان می‌آید و تا بحال جرات بیرون آمدن از منطقه امن خود را نداشته ایم. به اختلاف نظرها به عنوان یک تجربۀ جدید نگاه کنیم.

در بیشتر روابط دیده‌ام که به‌جای پیدا کردن راه حل برای این اختلاف نظرها، دست به باج گیری عاطفی می‌زنند و با تلقین احساس گناه سعی دارند تا نظر خود را یا خواستۀ خود را به کرسی بنشانند. اگر نتوانیم این مسئله را حل کنیم روابطمان خشک و سرد می­شوند. ­

شوخ طبعی

همۀ ما در مورد تاثیر شوخ طبعی در روابطمان به خوبی آگاهیم. گهگاهی این شوخی­‌ها است که سختی­‌ها را تحمل پذیر تر می­کند و خستگی­مان را برطرف می­کند. اصرار الکی نکنیم که همیشه آدمی منطقی و خشک به­‌نظر برسیم. نمی­‌توانید تمام وقتتان را صرف کارکردن و فکر کردن به مشکلات بگذارید. در مورد چیزهای فانتزی که دوست دارید یا کارهایی که دوست دارید انجام دهید یا جاهایی که مایلید بروید بحث کنید. وقتی اینگونه صحبت ها شکل می­گیرد طرف مقابل به خوبی متوجه می­‌شود که از چه چیزی خوشتان می­‌آید و چه چیزی را دوست ندارید. بحث­‌ها را طوری جلو ببرید که طرف مقابل هم صحبت کند تا شما هم در مورد علایق آن­ها مطلع شوید.

اتفاقات زندگی

درس هایی که از اتفاقات زندگی­تان گرفته­‌اید را با دوستان‌تان به اشتراک بگذارید. مطمئنا شگفت زده می­‌شوید وقتی یک تایید مثبت از جانب آن­ها بگیرید.

در مورد تجربیاتتان صحبت کنید. اکثرا هنوز خاطرات سربازی پدرمان که دوسال بوده است را بیست سال است که می­‌شونیم!

احترام

مهم­ترین چیز در ارتباطات احترام است. جایی که شما احساس کنید به شما احترام گذاشته نمی­ شود مطمئنا دلخور می­‌شوید. همانگونه که دوست دارید به شما احترام گذاشته شود شما هم احترام بگذارید.

هر آدمی نقاطی حساس دارد که لمس کردن آن نقاط احساس درد می­آورد. اگر نقاط ضعف طرف مقابل را می­دانید کم به آنها دست بزنید.

بخشش

در بسیاری موارد باید بخشش داشته باشیم شاید طرف مقابل کاری را ناخواسته انجام داده است. بخشش در بعضی موارد کاری سخت است. باید به بلوغی برسیم که بدانیم کجاها باید ببخشیم و کجاها نباید ببخشیم. وقتی کسی را بخشیدیم دیگر نباید دست به سرزنش یا یادآوری آن کار کنیم. همیشه مواظب تلقین احساس گناه باشیم.

در هر رابطۀ ای چالش و طوفان وجود دارد خوب است. گذر از این طوفان­‌ها نیازمند سازگاری و بلوغ فکری و احساسی دو طرف است.

شادی

یک اشتباه فکری که داریم این است که فکر می­‌کنیم اگر دوستان‌مان از یک حیطۀ کاری یا یک رشتۀ تحصیلی باشند، شادی و لحاظات خوش تری را خواهیم داشت. در حالی که این طرز فکر اشتباه است. مثلا اگر در یک مهمانی باشید و در بین غذاهایی که سرو شده‌­اند چندین غذا را دوست داشته باشید، برای اینکه شادی و لذت بیشتری را تجربه کنید، به‌جای آنکه بشقابتان را از یک نوع غذا پر کنید بهتر است از هر کدام که دوست دارید درون بشقابتان بریزید مطمئنا اینگونه لذت بیشتری را تجربه خواهید کرد.

در مورد دوستانتان هم اینگونه است. این به این معنا نیست که دوستانی را انتخاب کنید که کاملا با شما تفاوت دارند بلکه به این معنی است که دوستانی با خط فکری نزدیک به هم در شاخه­‌های متفاوت هم داشته باشید احتمال شاد بودنتان افزایش می­یابد.

پی­‌نوشت: مطمئنا موارد بیشتر هستند که می‌­توان به این لیست اضافه کرد اما در حال حاضر همین­‌ها به ذهنم رسید و در پست­های آینده، بیشتر درباره روابط خواهم نوشت.

یک عادت مشترک در بین بزرگان

اگر بخواهیم در مورد عادات و اینکه چگونه ذره ذره اثرات خود را در زندگی مان میگذارند حرف بزنیم، میتوانیم ساعت ها وقت بگذاریم. کتاب های مفیدی هم در زمینهٔ عادات منتشر شده اند. مثل کتاب اثر مرکب از دارن هاردی، یا کتاب برتری خفیف و…

وقتی در عادات بزرگان و کسانی که مؤثر بوده اند نگاهی می اندازیم می بینیم که بسیاری از این افراد در یک چیز یعنی «عادت سحرخیزی» وجه اشتراک داشته اند.

از وقتی که زندگی شهری رواج بیشتری یافت، این عادت کمتر و کمتر شد. در گذشته، اهالی روستا، عادت داشتند که روز خود را در ساعت هایی بین 4 و 5 صبح شروع کنند.

داشتم به این موضوع فکر می کردم که چگونه میتوان عادت سحرخیزی را مؤثرتر و ماندگارتر وارد زندگی کرد؟

یا اصلاً چرا این عادت وجه اشتراکی بین بزرگان بوده؟

مگر سحرخیزی چه حسنی دارد که انقدر بر آن تأکید می شود؟

اگر بخواهم صادقانه بنویسم، باید بگویم که من عاشق خواب صبحم! نمی دانم پدرم چه در من دیده بود که اسمم را «سحر» گذاشت!

خب برای آدمی مثل من که نوشتن در شب، درس خواندن در شب، و به طور کلی شب را به روز ترجیح می داد، خیلی سخت بود که بخواهم اصلاً به سحرخیزی فکر کنم. اما برایم این اصرار سحرخیزی جالب بود!

تا دلتان هم بخواهد در سطح اینترنت و کتاب ها، مقالات زیادی را می توانید در مورد این موضوعات پیدا کنید.

اما از آنجایی که من متوجه شدم، افرادی که هدفی مشخص برای زندگی شان داشته اند، سحرخیز بودند. یعنی «داشتن هدفی مشخص برای زندگی» اولین رکن اساسی سحرخیزی است.

این افراد از سحرخیزی به عنوان یک کاتالیزور برای پیشرفتشان استفاده می کردند.

تمام موفقیت ها و ماندگاریشان، برمی گردد به شخصی که آن موفقیت را رقم زده. اگر این شخص، به اندازهٔ کافی روی خودش کار کرده باشد و مهارت هایش را بالا برده باشد و کمتر درگیر حواشی شده باشد، احتمال موفقیت و ماندگاری اش بیشتر و بیشتر می شود.

بعدها متوجه شدم که صرفاً سحرخیزی نبوده که این اشخاص را موفق می گرداند. بلکه بیشتر مربوط به کارهایی می شد که این افراد در صبح خود، قبل از اینکه وارد دنیای خارجی و تعاملات شوند، انجام می دادند.

اگر بگویم این اشخاص تنها به یک چیز آن هم توسعهٔ شخصی و مهارتشان متعهد بوده اند،اغراق نکرده ام.

پس این اشخاص فهمیده بودند که باید زمانی را به طور ثابت، برای توسعهٔ شخصی و صرفاً فقط و فقط برای خودشان داشته باشند.

این افراد قبل از اینکه دیگران روزشان را شروع کنند، خودشان روزشان را شروع می کردند. آن هم کاملاً آماده. به طوری که به اصل «یک درصد پیشرفت در هر روز » عمل کرده بودند.

تا اینجا اگر بخواهیم الگو برداری کنیم، باید یک تایم ثابت برای توسعهٔ شخصی مان و مهارت هایمان در نظر بگیریم.

اصلاً مهم نیست که در حال حاضر زندگی تان چگونه است. یا چقدر درگیر چالش هستید. بخواهید نخواهید باید برای بهتر شدن اوضاع روی توسعهٔ فردیتان زمان و حوصله صرف کنید.

همگی میخواهیم زندگیمان را بهبود بخشیم و از سطحی که هستیم بالاتر بیاییم. اما هر روزمان را مثل روز قبل شروع می کنیم بی آنکه توجهی به طرز فکر و شیوهٔ زندگی مان کنیم. برای بهبود بخشیدن به اوضاع باید زمانی را به طور ثابت، برای بهبود بخشیدن شخصیت و سطح باورها و زندگی مان پیدا کنیم.

همگی می خواهیم در زندگی مان شاد باشیم. ولی چرا شاد نیستیم؟ چون وقتش را نداریم. چرا وقتش را نداریم؟ چون سرمان شلوغ است. سرمان برای چه شلوغ است؟ برای اینکه در زندگی مان بیشتر شاد باشیم!

کل معادلهٔ زندگی مان بر میگردد به همین جریانی که راه انداختیم و درون آن می دویم! بی آنکه بایستیم فکری برایش بکنیم، به طور کل صورت مسئله را پاک می کنیم!

اصلاً مهم نیست که مقصر گذشته مان چه کسی بوده، الان مهم این است که متعهد شویم گذشته را در گذشته رها کنیم و فکری به حال وضع امروز خود کنیم.

چالش های زندگی بزرگترین فرصت هایی هستند که بتوانیم رشد کنیم، یاد بگیریم و بهتر از کسی شویم که قبل از آن چالش بوده ایم. فکر کنید که اگر بخواهید داستان زندگی تان را بنویسید، چه مینویسید؟ بهترین داستان ها جاهایی است که بزرگترین چالش ها اتفاق افتاده. پس چالش های بزرگتر داستان های بهتری را می سازند. معطل نکنید. فکر می کنید در صفحهٔ بعد برای داستان زندگی تان چه میخواهید بنویسید؟ پس اگر زندگی تان هم پر از چالش است، بهانه نیاورید. این ها بزرگترین فرصت ها برای رشدتان هستند. تا قبل از اینکه دیر شود از آنها استفاده کنید.

سحرخیزی>>>رشد و توسعهٔ فردی>>> اما چه زمانی؟

اگر موفقیت را دربازهٔ بین 0 تا 10 نمره دهی کنیم، همگی ما خواستار نمره 10 هستیم. درست است؟

چی می شه اگر به شما بگویم این تنها با نحوهٔ شروع کردن صبح تان تأثیر مستقیم دارد؟

مسئله ساده است. اگر تنها شیوهٔ آغاز کردن صبح تان را بتوانید کمی تغییر دهید، میتوانید هر بخش از زندگی تان را تغییر دهید!

برای کسب موفقیت، باید تبدیل به کسی شوید که میتواند و شایسته این است که به آن موفقیت دست یابد. پس بیایید این بار روی شیوهٔ آغاز کردن صبح مان با هم بحث کنیم.

پس حرفمان تا اینجا این شد که باید تغییری در شیوهٔ آغاز کردن صبح مان بدهیم.

بعضی اوقات افراد از «تغییر» انتظار انقلاب دارند! در حالی که بتوان 2 تا 3 درصد نسبت به وضع فعلی مان تغییر کنیم، کمترین چیزهایی که میتوانیم تغییر دهیم، درآمد، افزایش کیفیت زندگی و… است.

اگر پلن سحرخیزی را در زندگی مان بگنجانیم چه می شود؟

تعدادی از فواید این پلن را در ادامه آورده ام:

به سرعت میزان استرس پایین می آید

هر روز میتوانید با انرژی بیشتر،امید بیشتر، احساس قدرتمندتر شروع کنید

می توانید راحت تر از عهده چالش ها بربیایید، چون می توانید بر تفکرات و باور هایی که شما را عقب نگه داشته اند غلبه کنید.

می توانید سطح سلامتی خودتان را بهبود بخشید

تمرکزتان را بر روی اولیت های مهم تر افزایش دهید و کمتر درگیر حواشی شوید و بیشتر گام های مؤثر بردارید

و…

به سحرخیزی به چشم یک سرمایه گذاری نگاه کنید.

سطح موفقیتمان به شدت وابسته به سطح توسعهٔ فردی مان است.

چجوری یک هفتهٔ پرباری را بسازیم؟

این ایده را چند وقتی است که اجرا می کنم گفتم اینجا بنویسمش شاید کسی ترغیب شد تا این را وارد زندگی اش کند.

اکثرا هر هفته را مانند هفتهٔ های قبل شروع می کنیم و کم پیش می آید تغییری کرده باشیم. تغییر سخت است، خیلی هم سخت است. چیزی که سخت ترش می کند این است که با یک ذهن سفید هفته را شروع می کنیم. تقریبا می دانیم چه کارهایی را باید انجام دهیم اما نمی نویسیم. همین ننوشتن باعث می شود تا آخر هفته متوجه نشویم که چقدر رشد کرده ایم. ترس داریم. آن هم ترس از شکست. اینکه کاری را بنویسیم و انجامش ندهیم. همین ترس، مانع بسیاری از رشدهایمان می شود.

تنها کاری که باید بکنید این است که جمعه ها عصر، کارهایی که هفتهٔ آتی باید انجام دهید را بنویسید.

کسانی که این کار را می کنند خیلی جلوتر از کسانی اند که شنبه صبح این کار را انجام می دهند!

با اینکار ذهن خود را برای شروع یک هفتهٔ پربارتر آماده میکنید.

اگر این کار را بخواهیم تعمیم دهیم، بسیار خوب می شود که هر روز بعد از اینکه به یک ساعت مشخص رسیدید و میخواهید کار را ترک کنید، مثلا کارمندان ساعت 5 اداره را ترک می کنند، میتوانید ده دقیقه وقت بگذارید و بنویسید که امروز چه کارهایی کرده اید و فردا چه کارهایی را باید انجام دهید.

در پایان روز که به این لیست نگاهی می اندازید، میبینید که چقدر کار انجام داده اید و چقدر مفید بودید. همین باعث افزایش انگیزه برای ساختن فردایی بهتر می شود.

«نقد بازی کنیم»

نمی گویم آینده ارزشی ندارد و… . بلکه اعتقاد دارم آینده مهم ترین زمان در بین زمان هاست. اما در انجام کارهای روزانه نقد بازی کنیم.

شاید دیده باشید مغازه دارهایی که آخر شب، هنگام بستن درب مغازه شان شروع به نوشتن حساب ها می کنند.

باید یاد بگیریم که هر روزمان را نقد بازی کنیم. صادقانه بنویسید که چه کارهایی کرده اید. و چه کارهایی را باید برای فردا موکول کنید.

در لیستتان هفت کار بوده و شما 5 کار انجام دادید؟ عیب نداره دوتای دیگر سهم فرداست. خوشحال باشید که 5 کار را انجام داده اید.

اگر کاری در لیستتان وجود دارد که هر روز به روز دیگر موکول می شود، و همچنین اگر این کار در یک هفته در لیستتان اقامت داشته، باید قید آن کار را بزنید! خطش بزنید.

کارهایی که نصفه و نیمه می مانند و تماما حواسمان بهشان است- اصطلاحا به آنها فایل های باز گفته می شود- این کارها به شدت جلوی فعالیت ذهن را می گیرد. انرژی زیادی از ذهن می گیرد. رهایشان کنید. سخت است. می دانم. ولی ضررش هم زیاد است. خودتان را متقاعد کنید که وقت انجامش حالا حالاها نیست. بگذارید زندگی تان پر برکت تر شود. پربرکت شدن زندگی، با وقت صرف کردن روی الویت ها اتفاق می افتد. کاری که هر روز موکول می شود و همچنان در سررسیدمان وجود دارند و تا بحال کاری برایشان انجام ندادیم، مطمئنا در این مدت هم کاری برایشان انجام نخواهیم داد و فقط بیخودی انرژی ذهنمان را گرفته اند.

آدم ها گاهی با این مسائل ناموسی برخورد می کنند!

نه دیگه اینو نمیتونم خط بزنم. اینو باید انجام بدم. بدون اون هرگز!

«فعلا» خطش بزنید. اعتماد کنید و خطش بزنید. اگر کاری برایش انجام نداده اید لطفا خطش بزنید. بیشتر روی کارهایی که برایشان کاری هم انجام داده اید وقت بگذارید.

با فایل های باز چه کنیم؟

وقتی که صبر کافی داشتید- تکرار می کنم حوصلهٔ کافی داشتید- جایی بنشینید و فایل های بازی که دارید و در انبار خاک خورده ذهنتان نگه داشتید را به یاد آورید. مثلا ثبت نام در فلان کلاس، ایمیل زدن به… ، خواندن کتاب… ،

همگی را لیست کنید.

حالا از آسان به سخت درجه بندی شان کنید. دقیقا از آسان به سخت درجه بندی کنید.

هر هفته یک فایل باز را انتخاب کرده و انجام دهید. اگر در طول یک هفته انجام شدنی نیست، مدت زمان بیشتری را در نظر بگیرید.

اینکه یک فایل باز را به کل در یک روز انجام دهید یا در یک بازهٔ زمانی مشخص، باید بگویم که این تصمیم کاملا به خود شخص برمیگردد. گاهی دیدیم آدم هایی که میخواهند شنا کنند. اول بدن خود را کم کم به آب عادت می دهند. کسانی هم هستند که یک مرتبه درون آب میپرند. پس این تصمیم کاملا وابسته به شخص است.

از آسان ترین فایل ها شروع کنید. و هر هفته سعی کنید یکی شان را به اتمام برسانید تا انگیزه تان افزایش پیدا کند.

امیدوارم بدردتان بخورد. 😀