ما میانگینی از اطرافیانیم، اطرافیانی که لزوما حضور فیزیکی ندارند

تا بحال شاید این جمله به شکل‌های مختلف به گوش شما خورده باشد.

مثلا سعدی که می‌گوید:

تو اول بگو با کیان زیستی    من آن گه بگویم که تو کیستی

همنشین تو از تو به باید      تا تو را عقل و دین بیفزاید

یا جیم ران:

شما میانگین ۵ نفری هستید که با آن‌ها به شدت در ارتباط هستید

یا حتی محمدرضا شعبانعلی:

هیچکس از متوسط اطرافیانش بالاتر نمی‌رود (+)

قانون ساده‌ای است. چیزهای ساده را ساده هم می‌شود نادیده گرفت. ولی چه بهتر که دست‌کم آن‌را در ذهنمان بزرگ کنیم. بشود یک قانون ارتباط برای خودمان. قاب کنیم و بزنیم گوشه افکارمان. گوشه‌ای که مدام جلوی چشم باشد نه اینکه نادیده گرفته شود.

دیگران در دنیا انلاین و افلاین

اگر بخواهیم این قانون را در دنیای امروز که فضای آنلاین بیش از همه، ما را درگیر کرده، دوباره بازگو کنیم، شاید این طور بشود:

من و تو میانگینی از اطرافیانیم، اطرافیانی که چه در دنیای آنلاین چه آفلاین وقت بیشتری را با آن‌ها می‌گذرانیم.

این روزها برای ساختن یک اپلیکیشن ساده هم روانشناس استخدام می‌کنند! همه می‌خواهند به نوعی، مردم را بیشتر درگیر خودشان، محصول‌شان کنند.

به شیوه‌های مختلف وقت‌مان را صرف اطرافیان می‌کنیم یا بهتر بگویم، به شیوه‌های مختلف اطرافیان‌مان را انتخاب می‌کنیم:

بازیگر محبوبی که تمام فیلم‌هایش را یکی پس از دیگری می‌بینیم، حرکاتش را یاد می‌گیریم، حواس‌مان هست که در کدام فیلم چگونه بازی کرده است، دنیای واقعی او چگونه است، از چه کسانی خوشش می‌آید، صفحات اجتماعی‌اش کدامند، فالورهایش چه کسانی‌اند، چه جایزه‌هایی برده است، تحت تاثیر چه کسانی است، چه کسانی را دنبال می‌کند، تیپ او چگونه است، به چه زبانی حرف می‌زند؛ با او و افکارش وقت می‌گذرانیم حتی اگر در قید حیات نباشد

نویسنده‌ای که کتاب‌هایش را می‌خوانیم، درموردش گوگل می‌کنیم، فکر می‌کنیم دنبال‌کردن خط فکری او جذاب است، هر چه از او هست می‌خوانیم، وبلاگش را دنبال می‌کنیم، می‌گردیم ببینیم تحت تاثیر چه کسانی بوده است، اولین کتابش را چگونه نوشته است، در برهه‌های زمانی چه تصمیماتی گرفته است، کتاب‌هایش به چه زبان‌هایی ترجمه شده است،سخرانی داشته یا نه، چگونه حرف می‌زند، زبان مادری‌اش چگونه بوده؟ با او و افکارش وقت می‌گذرانیم حتی اگر در قید حیات نباشد

صفحه‌ی اینستاگرام شخصی را که مدام استوری می‌گذارد و گزارش‌کار می‌دهد از زندگی‌اش، از نحوه لباس‌پوشیدنش، افکارش، نظرش در مورد سرخ‌کن برقی، چیزهایی که روانه‌ی معده‌اش می‌کند، چیزهایی که می‌خواند، پست‌هایی که share می‌کند، دوستانش، نظرات دوستانش درباره او، کامنت‌هایش، برایش وقت می‌گذاریم، هر چند کم، هر چند در حد یک کلیک ساده یا لایک ساده

ما با آن بازیگر، آن خواننده، آن نویسنده، کسانی که فالو می‌کنیم، و به طور کلی آن کسی که به هر طریقی بخشی از وقت روزمان را پایش می‌گذاریم، ما میانگینی از آن‌هاییم.

آن‌هایی که حتی حضور فیزیکی در زندگی روزمره ما ندارند، به مراتب می‌توانند اثرانگشتی قوی‌تر بر شخصیت‌ما، افکارما و کسی که خواهیم شد، داشته باشند. چه مفید چه غیرمفید، چه درست چه نادرست.

شاهین کلانتری در کانالش پست جالبی گذاشته بود از انگلس:

«…او علاقمند بود به همۀ آن‌کسانی که با آن‌ها مکاتبه دارد با زبان مادری خودشان نامه بنویسد. به روس‌ها روسی، به فرانسوی‌ها فرانسه، به لهستانی‌ها لهستانی…

انگلس دربارۀ آموختن زبان می‌نویسد:

شکلی که من یک زبان را می‌آموزم همیشه این‌طور بوده که وقت خود را صرف آموختن دستور زبان نکنم، بلکه با کتاب لغت دشوارترین آثار کلاسیک نویسندگانی را بخوانم که کتاب آن‌ها را می‌توانستم بدست بیاورم. بدین شکل من ایتالیایی را با دانته، اسپانیولی را با سروانتس و کالدرون و روسی را با پوشکین یاد گرفتم و پس از آن روزنامه و دیگر چیزها را خواندم»

ما با آن‌ها اشتراک داریم حتی شده در خیال‌مان

ما میانگینیم، میانگینی از همین آدم‌هایی که پای افکار و اعمال‌شان وقت می‌گذاریم حتی کسی که به تفریح دنبال می‌کنیم.

یک آدم نرمال بیشتر وقت خودش را پای کسانی می‌گذارد که فکر می‌کند حتی در عالم خیال، با آن‌ها یک مخرج مشترکی دارد. اگر تابحال چیزی نگفته، یا جرات بیانش را ندارد یا تصوری که از خودش برای خودش ساخته بیش‌از حد کوچک یا بزرگ است و می‌ترسد این تصور دروغین روزی شکسته شود.

بین کتاب‌ها هم این حرف مطرح است، یواال نوح هراری در کتاب انسان خردمند  از لحاظ علمی‌تر به این موضوع می‌پردازد و مطرح می‌کند که:

«تحقیقات جامعه شناختی نشان داده است که حداکثر تعداد «طبیعی» اعضای گروهی که بر اساس وراجی به هم پیوند خورده‌اند تقریبا ۱۵۰ نفر است. اکثر مردم نه می‌توانند بیشتر از ۱۵۰ نفر آدم را از نزدیک بشناسند و نه اینکه به طرزی چشمگیر درباره آن‌ها حرف بزنند و راجیف ببافند. حتی امروز هم در سازمان‌های انسانی حد نصاب تعداد اعضا چیزی در حدودِ همین رقم جادویی است.

چه طور انسان خردمند موفق شد از این حد نصاب مهم فراتر رود و در نهایت شهرهایی ده‌ها هزار نفری و امپراتوری‌های چند صد میلیونی برپا کند؟ سّر این کار احتمالا در شکل‌گیری قدرت تخیل بود. تعداد زیادی از افراد غریبه و ناآشنا، با اعتقاد به اسطوره‌های مشترک، می‌توانند با موفقیت با هم همکاری کنند.»

 

این روزها بیشتر حق انتخاب داریم برای گزینش اطرافیان‌مان. بی‌خودی میانگین خود را پایین نیاوریم.

 

این روزها بیشتر دست خودمان است تا افرادِ جامعه‌ی افکارمان را انتخاب کنیم.

همیشه سوالی که مورد علاقه من است و دوست دارم از آدم‌ها بپرسم این است که: آدم‌های تاثیرگذار زندگی‌ شما چه کسانی بودند؟ کسانی که حالا ممنونید از آن‌ها. افراد موثر زندگی‌تان را به اشتراک بذارید تا همگی بتوانیم خودمان را بالا بکشیم.

آدم‌های موثر این روزهای من که شاید فردا روزی هم تغییر کنند: ست‌گادین، نسیم‌طالب، محمدرضا شعبانعلی، شاهین کلانتری، یاور مشیرفر، آستین کلئون، مارک منسون، یواال نوح هراری، ابراهیم گلستان و…

کتاب‌ها من را به این افراد وصل کرده. ادامه‌دادن این لیست شاید خارج از حوصله باشد اما کتاب بهترین جوابم برای این سوال بوده و هست.

شیرین‌ترین وقت‌های من، زمان‌هایی است که بین کتاب‌ها پرسه می‌زنم حتی این کتاب‌ها گاهی تلخی واقعیت را به من نشان می‌دهند اما باز هم شیرین است؛ شیرین‌تر از توهمی که در آن زندگی می‌کنم.

پ.ن: علی یکانی عزیز پادکست جالبی هم در این حوزه ضبط کرده، می‌توانید آن‌را در کانالش گوش دهید

قانون زنجیرها در انضباط شخصی

انضباط شخصی چیزی نیست که مثلا بگیم بعد از یک مدت به آن رسیده‌ام. واقعیت این است که انضباط شخصی چیزی فراتر از نظم داشتن در کارهاست. انضباط شخصی در کنار بهبود عملکرد و بهبود تمرکز است که تکامل میابد. به همین دلیل ، ما هر روز پتانسیل این را داریم که در این سه حوزه – که خودشان از حوزه‌های دیگری تشکیل می‌شوند- پیشرفت کنیم. حتی شده یک درصد.

بنابراین بزرگترین رقیب شما در اینجا، گذشتۀ شماست. چیزی که در ادامه میخوام بگم، از جنس تجربه شخصی‌ام است.

وقتی وارد میدان نبرد می‌شوید، از پیش باید رقیب و از آن مهم‌تر استراتژی رقیب را حدس بزنید. از طرفی در این بین باید چیزی را پیدا کنید که به خودتان انگیزه دهد. من به شخصه برای اینکه با یک تیر، سه نشان را بزنم (یعنی هم رقیب و استراتژی‌اش بشناسم هم به خودم انگیزه دهم) یک دفترچه کوچک برداشته‌ام.

نقشه ذهنی هفته

قبل از اینکه چیزی درون آن بنویسم، یک نگاه به نقشه ذهنی هدف هفته که نوشته‌ام می‌اندازم. معمولا کشیدن این نقشۀ ذهنی بعد از ظهرهای جمعه اتفاق می‌افتد و درون آن هدف‌های کلی هفته در شاخه‌هایی که دنبال می‌کنم را می‎نویسم. این را هم بگویم که برای تعیین هدف، حتما باید قبلا حداقل یک روز با آن زندگی کرده باشید. مثلا کسانی که تصمیم می‌گیرند به طور کل سیگار کشیدن را کنار بگذارند باید از قبل حداقل چند روز را با این هدفه زندگی کنند و بعد به کل سال و شایدم کل عمرشان تعمیم دهند. این بیشتر برای هدف‌های بلندمدت سالانه است که بعضا دچار خطاهای بزرگی می‌شویم و همان ابتدای سال بدون زندگی کردن با آن‌ها، تعیین‌شان می‌کنیم و عموما هم با شکست مواجه می‌شوند.

چیز دیگری که می‌خواهم بگویم این است که هدف کلی را تا 80 درصد تعیین می‌کنم، چون رسیدن به یک هدف جاده صاف ندارد و باید انقدر چکش‌کاری شود تا به مطلوب‌مان برسیم.

نوشتن

حالا درون دفترچه هر روز کارهایی که در جهت اهدافم انجام داده‌ام را می‌نویسم. هر روز هم سعی می‌کنم تا به محض انجام دادنش درون دفترچه بنویسم چون انگیزه بیشتری برای ثبت بیشتر کارها و بهبودم می‌دهد.

 

زنجیرها

در بین روزها، اگر کاری را به طور زنجیره‌وار ادامه دهم، کنارش یک ستاره می‌زنم. این کار باعث می‌شود زنجیره را قطع نکنم. این زنجیر‌ها، همان عادات خوبی است که من‌را در جهت رسیدن به اهدافم خیلی کمک می‌کند یا به قول دارن هاردی همان اثر مرکب را ایجاد می‌کنند.

بسیاری از عادت‌های مربوط به انضباط شخصی هم در این زنجیرها قرار می‌گیرند. وقتی می‌بینم زنجیره‌ای را حفظ کرده‌ام، انگیزه‌ام برای ادامه دادنش چندین برابر می‌شود.

دره مرگ

نکته‌ای که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که این زنجیرها ممکن است در ابتدای مسیر، مدام وصل و مدام قطع شوند. در اینجا چیزی است به اسم دره مرگ. بسیاری از کارها در زندگی روزانه در ابتدا به صورت تک و توک وجود دارند و بعد از مدتی مدام تکرار می‌شوند و تبدیل به عادت می‌گردند. کارهایی که تبدیل به عادت می‌شوند از این «دره مرگ» عبور کنند.

به طور خلاصه دره مرگ جایی است که کارها قبل از آن به طور تک و توک رخ می‌دهند و خیلی از آن‌ها هم درون همان دره مرگ می‌مانند و رشد نمی‌کنند. یعنی قبل از دره مرگ زنجیرهایی با طول‌های کوچک دارید. چیزی که زنجیرهای شمارا از دره مرگ نجات می‌دهد، مبارزه با مقاومت است. بعد از گذر از دره مرگ احتمال اینکه طول زنجیرهایتان بلند شود خیلی زیاد است.

پس اگر در ابتدای راه زنجیری را بعد از دو یا سه‌بار، کوتاه کردید تسلیم نشوید. دوباره از نو زنجیرهایتان را ببافید. آن‌قدر از نو ببافید تا بتوانید از این دره مرگ عبور کنید. خیلی اوضاع وخیم باشد، بعد از گذشت زمانی حدود 60 روز می‌توانید از این دره مرگ عبور کنید و زنجیرهایتان را بلند و بلندتر کنید.

کیفیت و کمیت

نکته دیگر این است که در ابتدا خیلی درگیر کیفیت نشوید. یعنی کار را با یک کیفیت نسبی شروع کنید و منتظر نمانید. به گفته سیناشهبازی که نقل از شاهین کلانتری در یکی از کامنت‌های سایت نوشته بود باید از کمیت گذشت تا به کیفیت رسید.

وقتی برایتان جا افتاد که یک‌کاری را هر روز انجام دهید، وقت و انرژی و همچنین انگیزه زیادی خواهید داشت تا کیفیت را بهبود بخشید.

نتیجه‌گیری

پس این دفترچه را جدی بگیرید. چون با ردیابی کارهایی که در گذشته کرده‌اید راحت‌تر می‌توانید نقاط قوت و ضعف کار را پیدا کنید. راحت‌تر دشمن و استراتژی‌اش را پیدا می‌کنید. از طرفی دچار احساس پیشرفت نمی‌شوید (بخوانید توهم پیشرفت!) و احتمال اینکه خود پیشرفت را تجربه کنید بالا خواهد رفت.

تا یک هفته سعی کنید کارهایی که انجام داده‌اید و شما را نسبت به دیروزتان جلو انداخته را ثبت کنید. تنها تلاش کنید با مقاومت مبارزه کنید و زنجیرهایتان را شروع کنید. در این یک هفته به صدای منتقد درونتان گوش ندهید و تنها شروع کنید. همین.

در هفته‌های آتی بیشتر در مورد کیفیت و بهبود عملکرد و تمرکز خواهم نوشت.

 

انضباط شخصی: برای خواب‌مان چه کنیم؟!

تحقیقات علمی و پدر و مادر و… صدها بار در گوشمان خوانده اند که زود بخوابید تا رستگار شوید! نمی‌خواهم بگویم که اگر زود بخوابید تمام مشکلاتتان حل خواهد شد وسرعت اینترنت‌تان بالا خواهد رفت و دیگر پدر و مادر بعضا همسر و خانواده همسر غر نخواهند زد! نه! اما دست کم شروع خوبی است تا کنترل زندگی‌تان را به دست بگیرید. کافی است در گوگل سرچ کنید« چرا باید شب ها زود بخوابم.» لیستی از تحقیقات و سخنرانی ها برایتان می‌آید. من در اینجا تنها تجربیات شخصی‌ام را با شما در میان می‌گذارم. من هم مانند خیلی از افراد جغد شب بودم و ادعا داشتم که بیشترین عملکردم در شب هاست. اما تنها خواستم یک تغییری کوچک مثلا ساعت 8 صبح بیدار شوم را ایجاد کنم (می‌توانید حدس بزنید که اوضاع چقدر وخیم بود که 8 صبح برایم حکم سحرخیزی داشت!)

معمولا من خودم، وقتی شب‌ها دیر می‌خوابم ، صبح بیدار شدنی این دیالوگ مدام در ذهنم تکرار می‌شود : «آخه زندگی بود برای خودمون ساختیم! هی صبح به صبح بیدار شی و…»

کلا با غر زدن شروع می‌شود. یه حس عقب موندگی خاصی به آدم دست می دهد و آن شب بیداری‌ها هم یه حس جبران کردن می‌دهد نه یه حس پیشرفت!

از قضا تحقیقات علمی هم نشان می‌دهد که اختلالات خواب واقعا می‌تواند در گسترش افکار بدبینانه موثر باشد.

اکثرا بر اساس تحقیقات و زندگی افراد موفق، توصیه می‌شود که ساعت 11 شب بخوابید. قضاوت‌اش نکنید. فقط تصمیم بگیرید چند شب ساعت 11 بخوابید و قبل از آن این چندکار را انجام دهید تا راحت‌تر بیدار شوید:

1. تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی و لپ‌تاب و… را ساعت 10 شب تعطیل کنید.

فضای مجازی مانند یک دهکده می‌ماند و اگر روزی از کسی خبری نشود، همه سراغش را می‌گیرند! (معمولا!) اگر شما هم در این دهکده‌ها سکونت دارید، لطفا با اهالی دهکده ساعت 10 شب خدافظی کنید و جماعتی را از نگرانی دربیاورید، چک‌کردن‌هایتان را بکنید و آخر هم خدافظی!

من خودم در ابتدا حداقل سعی کردم شبکه‌های اجتماعی را قبل از خوابم چک نکنم. شب بعد تصمیم گرفتم تلویزیون نبینم و شب‌های بعد –که خیلی سخت بود- سعی کردم سمت لپ تاب نروم. نتیجه اش این شد که صبح ها را دیگر با آن خستگی شروع نمی‌کنم. معمولا شادتر از روز هایی که شب دیرخوابیده‌ام شروع میکنم. و مهم تر از همه کمتر آن دیالوگ برایم تکرار می‌شود.

با این‌کار آن شتاب عجیبی که این‌روزها بیشتر دیده می‌شود را کاهش می‌دهید و سطح استرس را پایین می‌آورید.

دیدن تلویزیون، چت کردن با دوستان باعث می شود صبح که از خواب بیدار می شوید با خستگی چشم بازکنید.

2. به یک اتفاق خوب و مثبتی که برایتان افتاده فکر کنید.

مثلا آخرین سفری که رفتید و خیلی خوش گذشت، شوخی‌ای که با دوستی کردید و خیلی چسبید! یا اتفاقی که از آن الهام گرفتید. را به یادآورید.

بچه که بودیم، مدرسه برای اولین بار که اردو میخواست ببرد شب‌ها خواب‌مان نمی‌برد، یا اینکه می دانستیم صبح قرار است دوچرخه بخریم و اولین دوچرخه عمرمان را سوار شویم، یا جمله‌ای از بزرگی که شنیده‌اید یا در کتابی خوانده‌اید و توانسته مانند یک قلاب، مورد خوبی را از زندگی‌تان بیرون بکشد را به یاد آورید.

تمامی این‌ها باعث می‌شود با یک حس خوب بخوابید و صبح هم با همان حس خوب بیدار شوید.

3. برنامه فردایتان را نگاهی بیاندازید.

اکثرا اوایل که برنامه می‌ریزیم این‌گونه است: صبح 6 تا 6:25 دقیقه صبحانه، 6:25 تا 6:27 نفس کشیدن و…

همه به خوبی می‌دانیم که با این برنامه تنها خود را به قفس انداخته‌ایم!

منظور از مرور این است که کلیت را بدانید، مثلا بدانید تا ظهر چه کار مهمی دارید و تا غروب باید چه کاری کنید و شب هنگام چطور.

این‌ها یک تصویر کلی را در ذهنتان بوجود می‌آورد و با این کار یک نقشه راه کلی دارید تا با بی تکلیفی از خواب بیدار نشوید. قبلا هم در مورد هفته پربرکت که بی‌ربط به این موضوع نیست نوشته‌ام. دوست داشتید از اینجا بخوانیدش.

4. بعد از هشت شب وعده غذایی نخورید

اصلا کلمه “نخورید” خودش اشتها آور است! منظور از «نخورید» وعده‌های کامل است و یعنی شام نخورید. می‌توانید میوه تا دلتان می‌خواهد بخورید یا سالاد و سبزیجات و… ولی وعده‌های سنگین را حذف کنید. اگر شما هم خانواده فوتبالی مثل من دارید! که بالطبع شب‌ها پای تلویزیون می‌نشینید، سعی کنید کمتر تخمه بخورید! این معده که تا صبح نباید رخت بشوید! کمی هوایش را داشته باشید گناه دارد.

بعدها در کلاسی برای تمرکز حواس شرکت کردم که استاد اشاره به همین موضوع کرد و گفت: «شب‌ها وعده شام را قبل از هشت شب بخورید تا قدرت تمرکزتان بهبود یابد»

واقعا دست گرفتن کنترل زندگی، آن‌هم در این زمانه سخت است. باور دارم اما کسانی موفق‌اند که کفش آهنی پوشیده‌اند و همین نکات ریز را جدی گرفته‌اند.

امیدوارم این تجربیات به دردتان بخورد. حالا نوبت شماست. چه عاداتی دارید که کمک می‌کنند تا شب‌ها راحت‌تر بخوابید و صبح‌ها راحت‌تر بیدار شوید؟

انضباط شخصی: چرا و چگونه روزی ۱% پیشرفت زندگی‌مان را تغییر خواهد داد

یکی از بهترین کارهایی که می‌تواند به شما انگیزه زیادی دهد، این است که تعهد دهید فقط و فقط روزی یک درصد پیشرفت کنید. با این کار شما یک آدم موفق ۲۴ ساعته هستید! موفقیت‌تان محدود در بدست آوردن آن هدف کلی نخواهد شد، چون اگر بتوانید هر روز تلاش کنید تا یک درصد پیشرفت کنید یعنی آن روزتان موفق بوده‌اید!

آموزش

تعهد به روزی یک درصد پیشرفت یعنی تعهد به آموزش. آموزش می‌بینید تا روزی یک درصد پیشرفت را داشته باشید.

با این کار مدام به کارهای کوچکی که در طول روز انجام می‌دهید مثل نحوه خوردن، خوابیدن، ورزش، فکرکردن، کارکردن، صحبت‌کردن و… حساس می‌شوید و تلاش می‌کنید تا روز به روز آن‌ها را بهبود بخشید. آموزش‌دیدن تنها به معنای کتاب خواندن و کلاس‌رفتن نیست. می‌توان از همین اشتباهات کوچک که در عادت‌هایمان هم داریم درس بگیریم و سعی کنیم برای پیشرفت یک درصدی‌مان دیگر تکرارش نکنیم یا اگر کاری را به خوبی انجام می‌دهیم دنبال راهکاری باشیم تا آن‌را به کارهای دیگر هم تعمیم دهیم.

ممکن است پیشرفت یک درصدی خیلی به چشم نیاید اما می‌تواند پایۀ موفقیت شما را فراهم کند و انگیزه‌تان را برای رسیدن به هدف کلی‌ فزایش دهد.

وقتی هدف‌های بسیار بزرگی را انتخاب می‌کنیم، مطمئنا استرس زیادی هم خواهد داشت و همین جلوی خلاقیت را خواهد گرفت. مثلا کسانی که از تغییر انتظار انقلاب دارند معمولا در آخر سر هم کاری پیش نمی‌برند و مدام منتظر وقت مطلوب هستند؛ در حالی‌که افراد موفق با اراده‌ی بیشتر تنها به قانون یک درصد پیشرفت اعتماد دارند و آن‌را پیش می‌گیرند. بسیاری از افراد نمی‌دانند که با همین تغییر های کوچک، کمترین چیزهایی که می‌توانند تغییر دهند، شغل و درآمدشان است.

فیل‌ها گاز نمی‌گیرند!

در کتاب اثر مرکب از دارن هاردی که ناشر سابق مجله موفقیت امریکا است و کتاب‌هایش جزو پر فروش‌ترین‌ها است (من جمله کتاب دیوانگان ثروت‌ساز) ، اشاره می‌کند آیا تا به حال فیل شما را گاز گرفته؟! پشه چطور؟

همین سوال نشان می‌دهد که ما بیشتر از کارهای کوچک و ریزی که به طور مداوم در حال انجام‌شان هستیم و وارد چرخه عاداتمان شده است، نیش می‌خوریم.

همین قانون یک درصدی می‌تواند جلوی این نیش‌خوردن ها را بگیرد و زندگی را متنوع‌تر کند. کافی است تصمیم بگیرید و در برنامه روزانه‌تان جایی بنویسید: پیشرفت یک درصدی‌ام در این روز

و بعد جلوی آن کاری را که باعث پیشرفت یک درصدی شما شده است را بنویسید. همین کار باعث می‌شود صبح که از خواب بیدار شدید، تا آخر شب دغدغه‌تان این باشد که چه کاری را باید امروز وارد کنم و یا پیشرفت یک درصدی امروزم چیست؟

با این کار روز به روز سبک زندگی‌تان بهتر خواهد شد.تنها کافی است کمال‌گرا یا بهتر بگویم کامل‌گرا نباشیم و تلاش کنیم فقط و فقط روزی یک درصد پیشرفت کنیم و یا جایی آن را بنویسیم.

به دنبال خلاقیت‌های کوچک باشید

حتما لازم نیست هر روز ایده‌های نابی به سرتان بزند. مثلا می‌توانید به این فکر کنید که امروز با چه خلاقیتی می‌توانم بهتر کارم را انجام دهم؟ یا مثلا بجای پی‌ام دادن در تلگرام، به دوستتان زنگ بزنید. یا اگر ملاقات کاری‌ای دارید فکر کنید چطور می‌توانید با یک خلاقیت وارد مذاکره شوید تا به نفع شما پیش برود. خلاقیت‌‌ها هم جزو پیشرفت‌های یک درصدی هستند و باعث می‌شوند هر روز احساس تازگی و زندگی‌کردن به معنای واقعی را تجربه کنیم.

همین امروز

تنها به این فکر کنید که چطور می‌توانید این قانون را امروز اجرایش کنید؟ شاید همین الان موقع خواندن این مقاله قوز کرده باشید! همین حالا درستش کنید! یا ممکن است در حین خواندن و یا انجام کاری مهم چندین تب دیگر را هم در مرورگرتان باز کرده باشید! همین حالا تلاش کنید تا روی یک موضوع تمرکز کنید، تب‌ها را ببندید و یکی را انتخاب کنید و بخوانید.

 

انضباط‌ شخصی

نظم شخصی، پایۀ تمام موفقیت‌های بزرگ است.

بارها و بارها در مورد انضباط شخصی (یا داشتن دیسیپلین) و این‌که چه تاثیراتی روی موفقیتِ بزرگترین انسان‌های موفق داشته آگاهیم یا دست‌کم هیچ کتاب موفقیتی نبوده که به طور مستقیم یاغیرمستقیم به این موضوع اشاره نکرده باشد.

نظم شخصی از آن جمله کارهایی است که با آن می‌توانید کنترل زندگی خود را در دست داشته باشید. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که کنترل زندگی‌شان را دارند نسبت به افرادی که ندارند، خوشحالی بیشتری را تجربه می‌کنند. این را در واقعیت هم می‌توان دید. کسی که بیشتر حواسش به سلامتی‌اش است، به خوبی کارهای روزمره و غذاهایی را که می‌خورد را کنترل می‌کند در نتیجه نسبت به کسی که کنترلی روی سلامتی خود ندارد، سلامتی بیشتری دارد و خوشحال‌تر است. (پولش رو بجای اینکه ببره بده بیمارستان، صرف خوشی‌هاش می‌شه!)

کمک می‌کند تصویرکلی را گم نکنیم

داشتن نظم شخصی کمک می‌کند تا تمرکز بیشتری بر روی کارهای مهم داشته باشیم و آن تصویر کلی یا هدف‌مان را گم نکنیم. معمولا آن‌قدر درگیر جزئیات می‌شویم که تصویر کلی را گم می‌کنیم و در آخر سر به همان چیزی که داریم قانعیم. در صورتی که بیشتر ما چیزی را که بدست آورده‌ایم چیزی نبوده که در نهایت توقع داشته‌ایم. از طرفی داشتن این ویژگی کمک می‌کند تا کارهای سخت را راحت‌تر و با کیفیت بیشتری انجام دهیم چون نظارت کامل بر روند چگونگی کار خواهیم داشت؛ می‌توانیم کار را در زمان درست آن انجام دهیم. هر کاری زمان درست خودش را دارد، کارها نباید خیلی زود یا خیلی دیر انجام شوند. داشتن نظم شخصی کمک می‌کند تا بتوانید کار را در زمان درست خودش انجام دهید.

افرادی که نظم‌شخصی دارند، کسی به آن‌ها تصمیم‌هایشان را دیکته نمی‌کند.

برخلاف چیزی که عموم مردم تصور می‌کنند، نظم شخصی یک رفتار آگاهانه است. یعنی باید یک جفت کفش آهنی بپوشید و به استقبالش بروید. خبری از متدهای یادگیری زبان انگلیسی در خواب و لاغری در یک هفته و… نیست. این مهارت از آن دسته مهارت‌هایی است که باید وقت زیادی برایش صرف کنید تا بتوانید کنترل زندگی خودتان را در دست بگیرید. این ویژگی مشترک تمام انسان‌های موفق است، اگر آسان بود که همه انجامش می‌دادند! وجه تمایز افراد موفق و غیرموفق در داشتن همین عادت‌هاست. انسان‌های موفق بیشتر اثرمرکب را باور داشته‌اند و دارند. آن‌ها از لذت‌های آنی و لحظه‌ای، به امید داشتن موفقیت‌های بزرگ و پایدار می‌زنند. به خوبی کنترل زندگی خودشان را دارند و هر روز، بدون اینکه عاملی بیرونی تصمیم‌ها و انتخاب‌های آن‌ها را شکل دهد، دست به انتخاب می‌زنند.

داشتن نظم شخصی به معنای اعلام حکومت‌نظامی نیست!

جدیت می‌خواهد اما راهکارهایی که ارائه شده است به انعطاف‌پذیری زندگی شما کمک خواهد کرد. در نظر داشته باشید که کوچکترین غفلت در این راه، ممکن است آن‌را رها کنید.

اهمال کارم؟!

کسی در دنیا نیست که احساس نکند تنبلی می‌کند! آیا همه ما ادعا داریم که از تمام توان و انرژی خودمان استفاده می‌کنیم؟

بی‌تعارف همگی تنبلیم!

این اهمال‌کاری یا تنبلی از کجا نشات می‌گیرد؟ این‌که می‌گوییم حسش نیست، حالشو ندارم و… احساس نیست بلکه از مغز می‌آید. متاسفانه یا خوشبختانه کار اصلی مغز، موفقیت شما نیست بلکه حفظ بقا است. تمام تلاشش را می‌کند تا شما کمتر انرژی صرف کنید. این قسمت از مغز، بدبین است و مدام به این فکر می‌کند که ممکن است چند دقیقه بعد بمیرید! برای همین انرژی را زیاد ذخیره می‌کند تا بتواند با این اتفاقات دست و پنجه نرم کند.

حتی این را می‌توان در قضاوت‌های افراد هم دید. مثلا استادی وارد کلاس می‌شود با یک قضاوت او را کنار می‌گذاریم و دیگر به حرف‌هایش گوش نمی‌دهیم. چون در این لحظه، مغز می‌گوید: ببین کمترین انرژی! یعنی برای کارها کمترین انرژی را صرف می‌کند تا بتواند حفظ بقا کند.

حالا با او چگونه کنار بیاییم؟ باید متقاعدش کنیم کاری که می‌کنیم هم در جهت حفظ بقاست. مثلا اگر ورزش می‌کنید باید این قسمت مغز بپذیرد که این هم برای حفظ بقایش مفید است.

در این‌سری مقالات چه چیزهایی گفته می‌شود؟

پیشرفت دیگران، مطمئنا باعث خوشحالی من هم خواهد شد و انگیزۀ بیشتری برای اجرای آن‌ها و جمع‌آوری و تحقیق بیشتر در این موضوعات خواهد کرد. واقعیت من هم تنبلی هستم مثل دیگران! 😉 نوشتن یکدفعه‌ای تمام مقالات به تنهایی برایم کمی دشوار است اما سعی کرده‌ام، چیکده‌ای از کلاس‌ها، سمینارها، تجربیات‌شخصی و آموخته‌هایم را در قالب مقالات سریالی نظم شخصی در اینجا منتشر کنم تا به افرادی که خواهان کسب این مهارت هستند کمکی کرده باشم.

در این سری مقالات با عنوان نظم‌شخصی، بیشتر در مورد عادت‌های کوچک، کوچکی که نقش بسیار مهمی در زندگی افراد موفق داشته گفته خواهد شد تا بتوانیم سبک زندگی‌مان را به سبک‌زندگی افراد موفق نزدیک کنیم. مواردی همچون راهکارهای افزایش تمرکز، این‌که بعد و قبل از خواب چه‌کار کنیم، چگونه کنترل زندگی‌مان را در دست بگیریم و…

اگر شما هم مشتاق این موضوع هستید، منتظر شنیدن نظرات و تجربیات‌تان هستم. مطمئنا نظرات و تجربیات‌تان، به گردآوری این مجموعه و هم‌چنین دادن انگیزه به من (!) کمک شایانی خواهد کرد. 😀