Latest blog posts
فروردین ۲۸, ۱۳۹۷

دکترها به بهشت نمی‌روند

هیچوقت از دکترها خوشم نیامده، مخصوصا دندان‌پزشک‌ها. ترس عجیب و بچه‌گانه‌ای از دکترها دارم. با این حال بعضی وقت‌ها پدرم که می‌داند کلا ریاضی خواندم و با دیدن خون تشنج می‌کنم به کنایه می‌گوید: «کی دکتر میشی من بیام پیشت» با شنیدن این حرف پیش خودم می‌گویم اگر چندتا مریض مثل شماها داشتم برشکست می‌شدم. در آخر هم با جملۀ […]
فروردین ۲۰, ۱۳۹۷

کتاب Dance with Linux

گاهی اوقات آدم دوست دارد یکجوری علایقش را نشان دهد و جالب‌تر اینکه شروع کند به یاد دادن چیزهایی که به آن‌ها علاقه دارد و از دلایل دل‌باختن‌اش بگوید. افراد بیشتری را با دنیایی که دوستش دارد آشنا کند. از وقتی که با دنیای اپن‌سورس آشنا شدم و مهم‌تر از آن فلسفۀ آزادی که پشتش بود، دیگر کامپیوتر برایم صرفا […]
فروردین ۱۹, ۱۳۹۷

ربط های ناشناخته

خودش ۱۰۷ دقیقه بود ولی دیدن این #فیلم برایم بیشتر از ۱۰۷ دقیقه طول کشید. فیلمی قدیمی ساخت برای حوالی سال ۸۱ به نام شب‌های روشن. هر چیزی دورانی می‌طلبد شاید اگر ۱۶ ساله یا کمتر بودم بعد دیدنش مثل دخترک آخر قصه از این عشق و عاشقی بغضم می‌گرفت و می‌زدم زیر گریه. ولی حالا نه گریه‌ام گرفت نه بغض! […]
اسفند ۲۷, ۱۳۹۶

چرا باید زیادتر حرف بزنیم؟

آدمی است دیگر گاهی حسادت‌ها یا تفکراتش سایه می‌اندازند روی شخصیتش. جلوی دیدش را می‌گیرد و عمق افکارش را پوچ می‌کند. پوشاندنش مثل تلاش برای فرو بردن توپ درون آب است. انرژی می‌برد و مدام باید حواسمان به آن باشد. در فکر همین مسائل بودم که چه راه‌حلی دارد؟ این را قبول دارم که مسائل مربوط به حوزه انسانی از […]
اسفند ۲۶, ۱۳۹۶

چاقی مفرط ذهن

بهترین لذت‌ها و خوردنی‌ها و دنج‌ترین جاها را باید با کتاب‌خواندن همراه کرد تا دست کم یادمان برود که چه کشیدیم در سیستم آموزشی برای خواندن و بفهمیم که این خواندن و سواد داشتن با آن خواندن و حماقت و توهم سواد داشتن فرق دارد. در این بین تلخی‌اش گم شود در شیرینی آن لحظه. شرطی شویم به اینکه خواندن […]
اسفند ۲۴, ۱۳۹۶

تلنگر

پیش‌حرف: در جریان زندگی، گاهی جمله‌ای تکانمان می‌دهد. اینکه تکان خوردنمان بسته به حالت آن زمان‌مان دارد را قبول دارم اما برخی جملات و حرف‌ها، همیشگی‌اند. هر ازگاهی سر زدن به آن‌ها، مکثی ایجاد می‌کند برای بهتر زیستن. اینجا دقیقا برای همین حرف‌هاست به همین دلیل، به طور مداوم آپدیت خواهد شد. جملات با ارزش‌ را کامنت کنید تا باهم […]
اسفند ۲۱, ۱۳۹۶

نامه به خودم: نفس‌های آخر سال ۹۶ و شروع بهار سال ۹۷

این روزها جزء سری‌های پایانی سال ۹۶ محسوب می‌شوند. از آن روزهایی است که نمی‌توان مرز بین طعم تلخ و شیرین را پیدا کرد. گاهی خوشحالیم که سال نو می‌رسد، اینکه بین حوادث دوام آورده‌ایم (البته اگر غول مرحلۀ آخر، چهارشنبه‌سوری را به سلامت رد کنیم!)، اینکه اهدافی نو، کارهایی جدید شروع کنیم. این احساس که کیلومتراژ زندگی‌مان را صفر […]
اسفند ۱۱, ۱۳۹۶

وبلاگ یکساله شد! از فهمیده‌هایم در این یکسال می‌نویسم

اندر احوالات وبلاگ‌نویس‌شدن هستند افراد صاحب سبکی که خوب توضیح دادند که چگونه می‌توان وبلاگ نوشت اما من در این حرف‌ها نمی‌خواهم بگویم که چگونه وبلاگ‌نویس شویم. می‌خواهم بگویم من چه کردم و چه فهمیدم در این یکسال وبلاگ نویسی. در پست‌های بعدی از نحوه وبلاگ‌نویسی در حدی که توانم هست می‌نویسم. داستان شروع این مسیر اوایل اینجا را به […]
اسفند ۳, ۱۳۹۶

تعهد هم خلاقیت را به جوش می‌آورد هم استعداد را

#تعهد است که #خلاقیت می‌آورد آدم اگر تعهد به انجام کاری داشته باشد، استعدادهایش تهییج می‌شوند حتی در خواب هم دنبال راه‌حلی برای مشکلات پیش‌رویش می‌گردد. مثل یک بالن می‌ماند که هنوز روی زمین است. تعهد به پرواز که داشته باشی بلند می‌شود رشته‌ها و طناب‌هایی که نگه‌اش داشته‌اند را پاره می‌کند تا به هدف‌اش برسد. آن‌قدر بالا می‌رود تا […]
فروردین ۲۰, ۱۳۹۷

کتاب Dance with Linux

گاهی اوقات آدم دوست دارد یکجوری علایقش را نشان دهد و جالب‌تر اینکه شروع کند به یاد دادن چیزهایی که به آن‌ها علاقه دارد و از دلایل دل‌باختن‌اش بگوید. افراد بیشتری را با دنیایی که دوستش دارد آشنا کند. از وقتی که با دنیای اپن‌سورس آشنا شدم و مهم‌تر از آن فلسفۀ آزادی که پشتش بود، دیگر کامپیوتر برایم صرفا […]