زندگی‌نامه من در پنج فصل

فصل اول:

در خیابان قدم می‌زدم،
چاهی در مسیر من قرار گرفت، درون چاه سقوط کردم. در چاه گم شدم. خسته و نومید.
می‌دانستم که سقوط به خاطر اشتباه من نبود. مدت‌ها طول کشید تا راهی به بیرون یافتم.

فصل دوم:

در خیابان قدم می‌زدم،
چاهی در مسیر من قرار گرفت، سعی کردم وانمود کنم چاه را نمی‌بینم.
دوباره در چاه افتادم! باور نمی‌کردم دوباره گرفتار همان چاه شوم و سقوط کنم. سقوطی که به خاطر اشتباه من نبود.
مدت‌ها طول کشید تا راهی به بیرون یافتم.

فصل سوم:

در خیابان قدم می‌زدم،
چاهی در مسیر من قرار گرفت، چاه را دیدم. اما عادت کرده بودم که درون چاه بیفتم.
دوباره در چاه افتادم. می‌دانستم که سقوط در چاه اشتباه من است. به سرعت بیرون آمدم.

فصل چهارم:

در خیابان قدم می‌زدم،
چاهی در مسیر من قرار گرفت. از کنار آن گذشتم.

فصل پنچم:

در خیابان دیگری قدم زدم…

chapter 1
I walk down the street
there is a deep hole in the sidewalk
I fall in
I am lost…i am helpless
it isn’t my fault
it takes me forever to find a way out

chapter 2
I walk down the same street
there is a deep hole in the sidewalk
I pretend I don’t see it
I fall in again
I can’t believe I am in the same place
but it isn’t my fault
it still takes a long time to get out

chapter 3
I walk down the same street
there is a deep hole in the sidewalk
I see it is there
I still fall in…it’s a habit
my eyes are open
I know where I am
it is my fault
I get out immediately

chapter 4
I walk down the same street
there is a deep hole in the sidewalk
I walk around it

chapter 5
I walk down another street

اسم شعر Autobiography in Five Short Chapters و از پورشا نلسن است.
اولین بار شعر را در روزنوشته‌های استاد شعبانعلی خواندم. بعدها خوشم آمد و نوشتم روی کاغذ و زدم به دیوار تا حواسم بیشتر به واکنش‌هایم به اتفاقات باشد!