longman (1st)

1-abandon (v)  2-ability (n)  3-able (adj) 4-about (prep) 5-about (adv)  6-above (adv,prep) 7-above (adj) 8-abroad (adv)  9-absence (n)  10-absolute (adj)

abandon

to leave someone, especially someone you are responsible for.

[icon type=”icon-feather”] How could she abandon her own child?

to go away from a place,vehicle etc permanently, especially because the situation makes it impossible for you to stay

syn: leave

[icon type=”icon-feather”]We had to abandon the car and walk the rest of the way.

to stop doing something because there are too many problems and it is impossible to continue

[icon type=”icon-feather”] The game had to be abandoned due to bad weather

to stop having a particular idea, belief, or attitude

[icon type=”icon-feather”] Rescuers had abandoned all hope of finding any more survivors

Rescuers امدادگران

ability

the state of being able to do something

ability to do something

[icon type=”icon-feather”] the ability to walk

someone’s level of skill at doing something

[icon type=”icon-feather”]The test measures your mathematical ability.

able

clever or good at doing something

[icon type=”icon-feather”] Mr shabanali is a very able teacher 🙂

about (prep)

concerning or relating to a particular subject

[icon type=”icon-feather”] a book about politics

[icon type=”icon-feather”] She said something about leaving town.

used to show why someone is angry, happy, upset etc

[icon type=”icon-feather”]I’m really worried about Jack.

in many different directions within a particular place, or in different parts of a place

syn: around , round

in the nature or character of a person or thing

[icon type=”icon-feather”] What I like about the job is that it’s never boring.

about (adv)

(also round about spoken) a little more or less than a particular number, amount, or size

syn: roughly, approximately

[icon type=”icon-feather”] I live about 10 miles away.

[icon type=”icon-feather”] We left the restaurant at round about 10.30.

British English in many different directions within a place or in different parts of a place

syn: around

[icon type=”icon-feather”] People were rushing about, trying to find the driver.

near to you or in the same place as you

[icon type=”icon-feather”]Quick! Let’s go while there’s no-one about.

[icon type=”icon-feather”]Is Derek about? There’s a phone call for him.

British English spoken existing or available now

[icon type=”icon-feather”] She might get temporary work, but there’s not much about.

informal almost or probably

[icon type=”icon-feather”]  ‘Have you finished?’ ‘Just about.’

so as to face in the opposite direction

syn: around

[icon type=”icon-feather”] He quickly turned about and walked away.

above

in a higher position than something else

syn :over

opp :below

[icon type=”icon-feather”]I heard a strange noise coming from the room above.

more than a particular number, amount, or level

opp: below

[icon type=”icon-feather”]50 metres above sea level

to a greater degree than something else

[icon type=”icon-feather”]Many employers value personality above experience or qualifications.

louder or clearer than other sounds

[icon type=”icon-feather”]You can always hear her voice above everybody else’s.

higher in rank, power, or importance

opp:below

[icon type=”icon-feather”]He never rose above the rank of corporal.

formal before, in the same piece of writing

opp: below

[icon type=”icon-feather”]Write to the address above for further information.

abroad

in or to a foreign country

[icon type=”icon-feather”]I’ve never lived abroad before.

[icon type=”icon-feather”]She often goes abroad on business.

formal if a feeling, piece of news etc is abroad, a lot of people feel it or know about it

[icon type=”icon-feather”]There were rumours abroad that she was planning to resign.

 resign استعفا ,rumours شایعات

absence

when you are not in the place where people expect you to be, or the time that you are away

[icon type=”icon-feather”]Ms Leighton will be in charge during my absence 

be in charge:مسئول بودن

the lack of something or the fact that it does not exist

 opp: presence absence of

[icon type=”icon-feather”]In the absence of any evidence, the police had to let Myers go.

evidence: مدرک

absolute

complete or total

[icon type=”icon-feather”]We don’t know with absolute certainty that the project will succeed.

[only before noun] especially British English informal used to emphasize your opinion about something or someone

[icon type=”icon-feather”]How did you do that? You’re an absolute genius.

definite and not likely to change 

[icon type=”icon-feather”]We need absolute proof that he took the money

not restricted or limited

[icon type=”icon-feather”]Parents used to have absolute power over their children.

true, correct, and not changing in any situation

[icon type=”icon-feather”]You have an absolute right to refuse medical treatment.

 

فاکتوری از موفقیت که کم شنیده ایم.

در بسیاری از سمینار ها و کلاس و… چندین و چند بار شنیده ایم که فاکتور های موفقیت چه هستند.

امروز در تلگرام  پیامی دیدم که با ریاضیات به خوبی این صحنه ها ی موفقیت و سکانس ها را به طور ماهرانه یکجا چیده بود.

اگر هر کدام از حروف لاتین را معادل عددی در نظر بگیریم یعنی A که حرف اول را یک و همینطور به ترتیب جلو برویم:

Z Y X W V U T S R Q P O N M L K J I H G F E D C B A
26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

حالا بیایید بر اساس جدول بالا یکسری عوامل را با هم حساب کنیم!
آیا برای خوشبختی و موفقیت، تنها تلاش سخت کافیست؟

Hard work=تلاش سخت
H+a+r+d+w+o+r+k
8+1+18+4+23+15+18+11= 98%

آیا دانش ما را 100% به موفقیت می رساند؟

Knowledge=دانش
K+n+o+w+l+e+d+g+e
11+14+15+23+12+5+4+7+5= 96%

عشق چطور؟؟؟

Love=عشق
L+o+v+e
12+15+22+5= 54%

خیلی از ما فکر میکردیم که اینها مهمترین باشند؛
اما نه…!!!
پس چه چیز 100% را میسازد ؟؟؟

پول
Money=پول
M+o+n+e+y
13+15+14+5+25= 72%

اینها کافی نیستند؛
پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟؟؟





نگرش…!!!

Attitude=نگرش
A+t+t+I+t+u+d+e
1+20+20+9+20+21+4+5= 100%

آری…
اگر نگرشمان را به زندگی، کارمان، گروه و عشقمان عوض کنیم، زندکی 100% عوض خواهد شد…
نگرش، همه چیز را عوض میکند.

شاید تا بحال این جمله را شنیدید که به طور کلی ما میانگین 5 نفر از آدم های اطرافمان هستیم که به طور طبیعی این روی طرز نگرشمان هم تاثیر میگذارد. خیلی لازم نیست که این 5 نفر حتما زنده باشند! مثلا شما نویسنده ای را به شدت دوست دارید و آثارش را میخوانید ولی ممکن است این نویسنده اکنون در قید حیات نباشد. از این پس باید بیشتر به کسانی که ازشان تاثیر میگیریم دقت کنیم.

من خودم به این تجربه ی شخصی رسیده ام که اگر کسی در ذهنش فردی را قهرمان خود مینامد و دوست دارد مثل او رفتار کند و یا حتی نفس بکشد! و نگرش و طرز فکرش مثل او باشد , خیلی بهتر است که او را نبیند!

شاید بگویید چه کاری است! ولی باور کنید من در بیشتر اوقات چیزی که در ذهنم ساختم با چیزی که دیدم خیلی فرق میکرد! و شاید اگر طبق همان چیزی که ذهنم ساخته بودم جلو میرفتم و از او تبعیت میکردم خیلی موفق تر بودم!

برای همین است که بیشتر اوقات نویسندگانی که دوستشان دارم را دوست دارم دور را دور دنبالشان کنم,سایت هایشان,کانال هایشان , جملاتشان, کتابهایشان و… را دنبال میکنم .

بعضی اوقات بعضی از نگرش ها تغییر میکند اما برخی دیگر سال های سال همان گونه باقی میمانند.

Frank Zappa

“So many books, so little time.”

-Frank Zappa-

 

تکه ی پازل

داشتم به این فکر میکردم که اگر آدم ها راه خود را بیابند، بدانند برای چه و کجا باید بروند و چه راهی را دنبال کنند، خیلی از مشکلات حل میشد.

دست کم بخش اعظمی از مشکلات خودمان با خودمان، سر اینکه من بهترم او بهتر است …. حل میشد.

شاید در دوران جوانی یا حتی دوره های بعدی زندگی هم پیش بیاید که آدمی دغدغه اش این باشد که واقعا جایش کجاست…

وقتی توی این فکر ها می افتی همه میگویند صبر داشته باش و پشتکار پیشه کن… یا اصلا دست تقدیر است…

اما من میگویم حتی تکه های پازل هم اگر درست در جای خودشان قرار نگیرند هم خود پاره میشوند هم پازل های خانه ی کناری را پاره میکنند.

اینکه من افکار پریشان این دوران را دارم شاید نتیجه ی چند چیز باشد که برای همین نمیشود مستقیم روی این مسئله کار کرد . شاید باید بخش بخش هایش را فهمید و حل کرد. نمیدانم چه اندازه طول میکشد تا این مسائل را در خود حل کنم اما ایمان دارم آخر سر تمام این در و آن زدن هایم نتیجه خواهند داد.

سر سفره افطارمان دعا کنیم برای کسانی که هنوز نتوانسته اند راه خویش را یابند. دعا کنیم هر تکه ی پازلی درست در سر جای خودش قرار گیرد.

برای اینکه قدمی هم برای اجابت این دعا برداریم، از این پس ، هر کس را در هر شغلی دیدیم احترام بگذاریم. خواه شغل او درست باشد یا غلط.

شاید خود او هم برای اینکه تکه ی درست پازل نیست زجر میکشد.

خیانت آگاهی

اگر از چیزی آگاه باشیم ولی به آن عمل نکنیم نوعی خیانت محسوب میشود.

میدانیم که باید تغییر کنیم اما نمیکنیم. میدانیم که در مسیر اهدافمان حرکت نمیکنیم ولی تعلل میکنیم. میدانیم که باید تلاشمان را بیشتر کنیم ولی نمیکنیم. این ها همگی بی اعتبار کردن ذهن است. و همین میشود که گاهی به جان خویش می افتیم.

این که تصمیم میگیریم بیاندیشیم یا نیاندیشیم هم شخصیت ما را میسازند. باید بتوانیم آگاهانه زیستن را وارد زندگی خویش کنیم.

آگاهانه زیستن به این معنا نیست که مدام حواسمان به کارهایمان باشد. اصلا چنین چیزی امکان پذیر نیست. بسیاری از کارهایمان را از طریق ذهن ناخودآگاه انجام میدهیم و اگر بخواهیم برای هر کاری آگاهانه عمل کنیم شاید از بین برویم!

منظور من از آگاهانه زیستن این نیست که به تمام کارهایمان آگاهانه بیاندیشیم. نفس کشیدنمان… رانندگی کردنمان…

نه، منظور من این است که آگاهانه بدانیم برای اینکه در مسیر حرکت به سمت اهدافمان، آگاه باشیم که چه کار هایی میکنیم و چه کار هایی نمیکنیم.

اینکه فکر کنیم جاده ی موفقیت و یا رسیدن به هدف، چیزی است که اگر یکبار ترسیمش کنیم و نقشه اش را بکشیم تمام میشود، این فکر احمقانه ایست! با یک فرمان نمیشود مستقیم به هدف رسید.

نیاز به ویرایش دارد ، در جاهایی باید سرعت را کم کرد و استراحت کرد نه اینکه تسلیم شد.

از فریب های ذهن ناخودآگاه غافل نشویم و برای اینکار باید با خود صداقت داشته باشیم، به گونه ای به هراس و تامل نگاه کنیم که نه تنها چشم هایمان را نبندیم بلکه همین ترس ها و هراس باعث شود چشم هایمان را بیشتر باز کنیم.

آگاهانه زندگی کردن یعنی من به واقعیت ها پایبند باشم نه آنچه را که صرفا برای من مهم هستند.

سفر

کسی که زیاد سفر میکند قصدش فرار از مبدا است

نه رسیدن به مقصد

 

 

پی نوشت: خیلی اوقات پیش میاد که توی زندگیمون سردرگمیم… اصلا نمیدونیم چی میخوایم چی نمیخوایم… شایدم چیزای دیگه ای اذیتمون میکنن و دنبالشون نمیگردیم…. فقط سردرگمیم.

our outer world

when you change your inner world-your life- then your outer world -your life situation- will improve in parallel

your life is made up of the internal component, attitudes , and mindsets that can give you the power to alter, enhance, or change your life situation at any given moment

 🙂 we are more than our life situation

وقت

هیچ وقت نگو “وقت ندارم”. تو دقیقاً همان قدر وقت داری که داوینچی و ادیسون و انیشتین داشتند.

-جکسون بروان-

 

پی نوشت: گاهی لازم است علت وقت نداشتن هایمان را نگاهی بیاندازیم، شاید خود را با کار های صرفا ساده و نه مهم، مشغول کرده ایم. گاهی لازم است الویت بندی هایمان را اصلاح کنیم.

الویت بندی یعنی بدانیم اگر در لیست قرار باشد فقط یکی از آنها اتفاق بیافتد کدام است؟

اولویت دوم یعنی بدانیم اگر در لیست قرار باشد فقط دوتا از آنها اتفاق بیافتد کدام است؟

اگر الویت هایمان را دقیق بدانیم تقریبا غیرممکن است که بگوییم “وقت ندارم”

گاهی اوقات هم دو چیز کاملا متفاوت را با هم میخواهیم دریغ از اینکه نمیدانیم برخی از اهداف قابلیت “جمع پذیری” ندارند. مثل موفقیت و آرامش. میدانیم که برای رسیدن به موفقیت باید گاهی اضطراب را تحمل کنیم . باید شب بیداری ها و حرف های دیگران را تحمل کنیم و…. که اینها مخالف آرامشند.

today that is determining who you are become

  :remember this trust
now matters more than any other time in your life, because it’s what you are doing today that is determining who you are become. and who you’re becoming will always determine the quality and direction of your life.

-Hal Elrod-

در هیچ زمینه ای از زندگی، کسی به نجات ما نمی آید.

در حال خواندن کتاب عزت نفس از ناتانیل براندن بودم که بخشی از کتاب، به مسئله ای پرداخته بود که لزوما منحصر به عزت به نفس نمیشد. و فکر کردم که خوب است آن را اینجا بنویسم.

موسسه تجاری مدرن امروزی دیگر نمیتواند در شرایطی اداره شود که در سمتی از آن چند نفر وظیفه ی فکر کردن را بر عهده داشته باشند و در سمت دیگر انبوهی که فرامین و دستورات را به مرحله ی عمل بگذارند. الگوی قدیمی به سبک ارتش منسوخ شده است. سازمان های امروزی نه تنها به دانش و اطلاعات بسیار وسیع تری نیاز دارند، بلکه به استقلال، خود اتکایی ، اعتماد به خود و توانایی ابتکار بسیار بیشتری نیازمندند. به عبارت دیگر به عزت نفس بسیار بیشتری نیاز داریم. معنای این حرف این است که در بخش های وسیع موسسات و سازمان ها به اشخاصی نیاز است که از عزت نفس کافی برخوردار باشند. به لحاظ تاریخی این یک پدیده ی جدید و بدیع است.
اما موضوع به دنیای تجارت محدود نیست. ما در مقایسه با مردمان روزگار گذشته آزادی عمل بیشتری داریم تا دین، فلسفه ، و اخلاقیات خود را انتخاب کنیم، آزادی بیشتری داریم که سبک زندگی مورد نظرمان را برگزینیم و معیارهایمان را برای رسیدن به یک زندگی خوب انتخاب کنیم. ما دیگر ایمان بی چون و چرا به سنت نداریم. دیگر معتقد نیستیم که
دولت راه رستگاری و سرمنزل مقصود را به ما نشان میدهد. کلیسا، اتحادیه های کارگری ، و سازمان های بزرگ هم توان این کار را ندارند.
در هیچ زمینه ای از زندگی ، کسی به نجات ما نمی آید. هر کس باید از منابع خود استفاده کند.
بیش از هر زمانی، در هر زمینه ای امکان انتخاب داریم. مرزهای امکانات نامحدود در هر جهت که نگاه میکنیم پیش روی ماست. برای اینکه بتوانیم با محیط سازگار شویم، برای اینکه بتوانیم به درستی با شرایط همگام شویم، به استقلال شخصی بیشتری نیاز داریم. باید بدانیم که کیستیم. باید بدانیم که برای ما مهمّ چیست. باید بیاموزیم که به خود فکر کنیم و مسئولیت انتخاب هایمان را بر عهده بگیریم. باید با توجه به حقیقت ها به خود اعتماد کنیم. باید به خود متکی باشیم.