latest blog post

تیر ۱, ۱۳۹۷

سفری با کتاب انسان خردمند

#کتاب انسان خردمند از همان کتاب‌هایی است که پنجره‌ای ساخت برایم که هر روز تلاش می‌کنم پنجرۀ این کتاب را همیشه باز نگه دارم. با این کتاب دوماه زندگی کردم. در آن تنها با یک شخص نویسنده روبرو نبودم. با یواال نوح هراری سفر ذهنی‌ای را آغاز کردم که با حوصله هرچه تمام‌تر دستم را گرفت و مرا از نردبان […]
تیر ۱, ۱۳۹۷

کتاب‌ به عنوان یک سفر ذهنی

هر کتابی به نوبه خود، شما را دعوت به یک سفر ذهنی می‌کند. نوع نوشتن و جسارت نویسنده برای قتل کلمات و مختصر نویسی و در عین حال ساده‌نویسی، کمک می‌کند این سفر ذهنی هیجان انگیز بسیار جذاب شود. شما در زندگی روزمره در حال زندگی هستید اما فکرتان در آن سفر ذهنی جریان دارد. و همین باعث می‌شود مسائل […]
خرداد ۲۰, ۱۳۹۷

کتاب Dance with Linux آپدیت ۹۷/۳/۲۰

گاهی اوقات آدم دوست دارد یکجوری علایقش را نشان دهد و جالب‌تر اینکه شروع کند به یاد دادن چیزهایی که به آن‌ها علاقه دارد و از دلایل دل‌باختن‌اش بگوید. افراد بیشتری را با دنیایی که دوستش دارد آشنا کند. از وقتی که با دنیای اپن‌سورس آشنا شدم و مهم‌تر از آن فلسفۀ آزادی که پشتش بود، دیگر کامپیوتر برایم صرفا […]
خرداد ۱۶, ۱۳۹۷

چوپون و بیست‌ویکم رمضون ۶۷

این نوشته، خاطرات یکی از نزدیکانه، دوران جوونیش چوپان بوده و فکر کردم نوشتنش حال و هوای اینجا رو یکم عوض می‌کنه: اصل داستان: بیست‌ویکم ماه رمضون مثل الان‌ها نبود، خیلی احترام داشت. یک‌شنبه بود و ۱۸ اردیبهشت سال ۶۷٫ درست سال بعدش می‌رفتم سربازی. ۱۷ سالم بود و نوبت بردن گوسفندا. اونوقت‌ها گوسفندها رو که می‌بردیم چرا، کل دره […]
خرداد ۱۴, ۱۳۹۷

نگذار اشتباهت، از دیدن آسمان محرومت کند

اشتباه، تکرار مکرر خطا است. خطا کرده‌ای؟ جبرانش کن. نگذار آنقدر سنگین شود که قامتت را خم کند تا از دیدن آسمان محروم شوی.
#کیبور #توییتر_اینجا

خرداد ۱۰, ۱۳۹۷

فیلم پدرخوانده the godfather 1: an offer you can’t refuse

بعضی اوقات که گره کارم کور می‌شود، یا آسانسوری بالارفتن بعضی آدم‌ها می‌بینم با خودم فکر می‌کنم چه می‌شد اگر سهم من هم از این دنیا یک “بند پ” ای قوی بود که اینهمه به مشکل نخورم و قفل‌ها برایم راحت‌تر باز شوند یا دست‌کم، کمتر به تلاش نیاز داشته باشند. منظورم از بند پ، همان پارتی بود. اما متاسفانه […]
خرداد ۸, ۱۳۹۷

بگذار خنگ بمانم

مادرم عادت دارد هر شب مشتی بادوم روی کتاب‌هایم بگذارد. می‌گوید بخور باهوش می‌شوی. اما من هر شب در لانۀ مورچه‌ها می‌گذارم چون اعتقاد دارم آدم خوب نیست زیاد باهوش باشد.
خیلی چیزها را می‌فهمد که نباید بفهمد.
مورچه‌ها مهمان‌های همیشگی اتاق من هستند. اما فکر می‌کنم تنها آن‌ها نیستند که از خنگ‌بودنم لذت می‌برند.

#کیبورد #دل_نوشته

اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۷

تفکرات یک آدم تب‌دار

یجوری سرما خوردم که توی تاریخ بنویسن. دراز کشیدم وسط اتاق. مامانم آشپرخونه و بابام خوابیده. از اون معدود روزای جمعه‌اس که همه بعداز ظهری خونه‌ان. نه برای مامانم قوتی مونده که شروع کنه به انرژی دادن و بحث‌های اینکه آدم باس مفید باشه، نه برای بابام که علم ببافه. اما من هنوز مشغولم. خیالات. منتظرم بابام بگه جمع کنید […]
اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۷

در ستایش خریت در کمیت

می‌خواست نتیجه بگیرد. در همان یکی دو دفعه اول. حرف‌هایی از تلاش‌کردن هم شنیده بود. توقع نتیجه در همان دفعات ابتدایی را داشت. نمی‌دانست با یکی دوبار تلاش کردن، نطفۀ کار بسته نمی‌شود. نمی‌دانست تداوم روح می‌بخشد. نمی‌دانست بحث هوشمندی در کار و فلان، برای کسانی است که پرکاری را طی کرده‌اند و حالا می‌خواهند این پرکاری را مدرن‌تر کنند […]
شهریور ۹, ۱۳۹۶

اگر می‌توانستی با نوجوانی خودت ارتباط داشته باشی، به او چه می‌گفتی؟

می‌گفتم که باید بعضی راه‌هارا بروی تا به یک آگاهی‌ای برسی. توقع نداشته باش که از ابتدا به ساکن از همه چیز مطلع باشی. می‌گفتم انقدر حرص «یک کاره‌ای» شدن را نخور. این والد درونت را کمی ساکت کن و یاد بگیر که گاهی به حرفش گوش ندهی، گاهی بگذار کنار و از زندگی‌ات لذت ببر. به او می‌گفتم این‌که […]
مهر ۱۹, ۱۳۹۶

عرضۀ خاک

خیلی چیزها در خیلی جاها رشد نمی‌کنند. اگر دانه بخواهد خوب رشد کند، باید خاک هم عرضۀ رشد دادن دانه را داشته باشد. دانه که رشد کند، خاک ارزش می‌یابد. آدمی هم همینگونه است. آن‌قدر باید خاکش حاصل‌خیز باشد که دانه‌ درونش فرصت رشد یابد. با دست روی دست گذاشتن، آدم خاکش حاصل خیز نمی‌شود. برای حاصل‌خیز شدن باید مثل […]