دست‌نوشته

بهمن ۲۵, ۱۳۹۶

با کامیونیتی‌ها می‌توانیم دنیایی که دوست داریم را بسازیم

نوشته بود: دنیای خود را بسازید. کاش به همین سادگی بود! حرفم تلخ است می‌دانم. نمی‌دانم شاید هم من جلمه را ساده خواندم. آدم گاهی اوقات در زندگی‌اش به پیچ‌وخم‌هایی می‌خورد که می‌ماند از اینهمه دست‌وپا زدن که آخر سر این لعنتی چیست و چرا جواب را پیدا نمی‌کنم. سنم آن‌قدرها قد نمی‌دهد اما به لطف اینترنت فکر می‌کنم اوضاع […]
بهمن ۸, ۱۳۹۶

من و یار در برف!

پیش‌نوشت: چند وقتی است که فضای روزنوشته‌ها کمی جدی شده و برای اینکه فضای صمیمی آن حفظ شود تصمیم گرفتم داستان این دو روز برفی که همه، چه در زندگی خودمان چه در زندگی دیگران به لطف شبکه‌های اجتماعی تجربه کردیم، بنویسم. برای همین محتوای خاصی ندارد! صرفاً اسمش را بگذارید یک افشاگری! طولانی است و تنها ماجرای این دو […]
بهمن ۵, ۱۳۹۶

بهترین‌هایی که هیچ نمی‌ارزند!

نمی‌دانم علاقه به داشتن بهترین‌ها از کجای زندگی آدم‌ها شروع شد. برخی نتیجه آن را آموزش و پرورش می‌دانند که درست تربیت‌مان نکرد و خودمان هم شانه خالی می‌کنیم و همه چیز گردن دیگران می‌اندازیم الا خودمان. با اینکه آموزش و پرورش، یا باکلاس‌تر آن سیستم آموزشی خیلی کارها کرده مخالف نیستم ولی هر چه که هست با گفتن اینکه […]
آذر ۲۸, ۱۳۹۶

قبول کنیم که همه چیز را بلد نیستیم!

بعضی وقت‌ها دانشمان به بعضی چیزها نمی‌رسد برای همین اگر کسی دوتا حرف قلمبه سلمبه به ما بزند قبول می‌کنیم و تصور می‌کنیم شخص خیلی موارد بلد است و… در صورتی که خیلی از چیزها از این شوخی‌ها و خطاهای مسخره را برنمی‌دارد. مثلاً خیلی از رشته‌های دانشگاهی اسم قشنگی دارند و کسی که این رشته را خوانده از در […]