مطالب توسط سحر

آدم پشت این نوشته‌ها

۱-  طوفان نوشتن این پست، از آخرین پست کانال، شروع شد: -چرا تجربی نخواندی؟ +چون خوشگل نبودم چرا هر چی دکتر و پرستاره خوشگلن؟؟ امروز یکی از دوستامو بعد ۴ سال دیدم نمی‌شناختمش what’s wrong with you??   ۲- چندصدسال پیش، یه دوست داشتم که با همه چیز شاخ‌وار برخورد می‌کرد. چه مصاحبه‌های کاری که […]

سوتی بدون فیلتر

سرماخوردم. قبلا پز می‌دادم که سرما خوردنم دست خودم است. امسال هم اول تابستان سرما خوردم هم اول پاییز. برای هر دو دفعه هم تصمیم گرفته بودم جلوی در بالکن بخوابم. صبح که از خواب بیدار شدم اصلا صدایم را نمی‌شناختم. همینجوری هم صدای بمی دارم. سرماخوردگی صدایم را بم‌تر کرده بود و اول صبحی […]

دعوت به چالش نوشتن! گروهی برای دنبال‌کردن هزارکلمه‌ها

بچه که بودم (بعید می‌دانم بزرگ شده باشم!) عصبانی که می‌شدم و حرفم به کرسی نمی‌نشست، قلم و کاغذ برمی‌داشتم و تند تند می‌نوشتم از هر که و هر چیزی که اعصاب برایم نذاشته بود. آرام می‌شدم. شرطی شده بودم که برای حال بد باید به کاغذ پناه برد. هنوز نمی‌دانستم که نوشتن خودش به […]

چیزی به اسم زندگی

سحرِ بیست‌‌وچند ساله‌ی امروز، زندگی را جاده مستقیمی نمی‌بیند که با یک بسم‌الله شروع شود و با یک صلوات تمام شود. جاده‌ای که شروعش را برایش جشن می‌گیرند و پایانش را عزایی گذرا. جاده‌ای که هر یک سال که از شروعش می‌گذرد، تولد می‌نامند. انگار در فکرش کاشته شده که تولد نقطه‌ای است که بایستد […]

چرا نوشتن بزرگترین سرگرمی من است؟ ۱۰ دلیل شخصی برای نوشتن

پیش حرف۱: پیش از این در پست وبلاگ یک‌ساله شد گفتم که شروع وبلاگ‌نویسی من دیدن پست‌های محمدرضا شعبانعلی بود. و بعد هم در کانال پستی گذاشتم و خوشبختانه تعدادی هم به وبلاگ‌نویسی روی آوردند که من به طور مرتب وبلاگ‌شان را دنبال می‌کنم. و اگر شما هم دستی در نوشتن دارید در اینجا خبرم […]

معرفی و دانلود دو کتاب از بهمن فرسی | شب یک شب دو، دوازدهمی

مانند همیشه دور نیست؛ یکی از آن «تصادف محض»‌ها، که عبارت است از همانندی نام و نشان اشخاص حرفی یک‌نوشته، با نام و نشان اشخاص عملی یک آب و خاک، در این داستان روی داده باشد. کتاب شب یک شب دو با همین عنوان آغاز می‌شود و در ادامه بهمن فرسی می‌نویسد: این داستان، به […]

تیکه کتاب (هفته سوم)

“تیکه کتاب” یک ستون ثابت در این خانۀ مجازی است که هر هفته آپدیت می‌شود. من نویسنده نیستم که بخواهم این جملات را از لحاظ ادبی بسنجم. این تیکه‌ها، قسمت‌هایی است که حین خواندن کتاب‌ها و وبلاگ‌ها به نظرم جالب می‌آیند و نوع حرف و محتوایشان روزها من را درگیر می‌کنند. هفته سوم (بهمن فرسی) […]

در عین حقیقت، مجازی است

اونروز با هزار زور می‌خواستم به دوستم بفهمانم که باباجان ما سمت راست برج آزادی هستیم و برای رفتن به انقلاب باید راست دماغمان را بگیریم و برویم. برای اثبات هم با اشاره به پنکه سقفی، گفتم به قبله حاجات اعتقاد داری؟ به این قبله حاجات ما راستِ راستِ آزادی‌ایم. اما چون ژن مذهبیتش خیلی […]

گنج دوران

ما روزانه چقدر در خرابه‌های آدم‌ها و شهرها پرسه می‌زنیم؟ وقتش نیست گنج زیر این خرابه‌ها را بیابیم؟ گنج آدم‌ها با هم فرق دارد. شاید چیزی را که من گنج می‌دانم، شخصی دیگر گنج نخواندش. گنج گاهی آن است که آدمی را مست کند و از حال دوران دور نگه دارد. وگاهی آن است که […]

اردوی مترو

من، نشسته کف مترو، #کتاب باز و رسیده به قسمت: «شوهر، اضافه بر شوهر بودن، پیداست که مرد است. نری با شعور از دوده‌ی آدمیزاد. با ریش و سبیل رها، ولی برازنده، پاک، لطیف. و نگاه بی‌غشِ روشن. به روی هم صورتی گرم و بی‌صورتک. نگاهی بی‌عینک. بله رابطه‌ی این زن و مرد یه رابطه‌ی […]