مطالب توسط سحر شاکر

تولدهای سبز و زندگی‌های قراردادی

یکی از نزدیک‌ترین دوستانم تعریف می‌کرد که تا به حال کسی برایش تولد نگرفته است. فقط یک‌بار بچه که بود مادرش تلفنی به حسن زنگ می‌زند که امروز تولد داریم و سر راه آمدنی یک کیک بخر و بیار. حسن هم با یک جعبه کیک یزدی می‌رسد خانه و همان شمعی را که برای روشن‌کردن […]

فشار ذهنی

این روزها شلوغم، تازه تنبلی خودم را هم اضافه کنیم. نرسیدن به علاقه، خودش یک فشار ذهنی عجیبی دارد. از این که وبلاگ را آپدیت نمی‌کنم، ناراحتم. حتی نیمچه ایده‌ها هم نطفه نمی‌بنند تا پستی شوند در خور وبلاگ و چقدر بد! همیشه آدم فکر می‌کند اگر جلوتر برود، اگر تا اینجا را تحمل کند، […]

آفتابه‌های طلایی

شب کنکورم، یک خربزه به بزرگی یک هندونه آوردیم و شیرین شیرین خوردیم اما به دقیقه نکشید که عطسه‌های من شروع شد و این حساسیت بی‌غیرت به خربزه را فاکتور گرفته بودیم. تا ۴ صبح در حد مرگ عطسه می‌کردم اما بعدش ساکت شد. بدتر از من، مادر دوستم، صبحانه کله‌پاچه داد و مغزش تا […]

قلاب احتمالات

‌‌چندسال پیش وسط اتوبان چپ کردیم، بجز مچ دستم و کمرم کسی آسیبی ندید و بخیر گذشت. لاشه‌ی ماشین هم قدر یک گوسفند می‌ارزید که پدرم قربانی کرد صدقه سر زنده بودنمان. هیچ چیز نشد فقط تا یک هفته چشم راستم یک‌چیز می‌دید و چشم چپم چیز دیگری. چند روز بعد هم گچ دستم سنگینی […]

موفقیت‌های کال و فصل‌های زندگی

خانم کوریتا کنت بعد از سی‌سال زندگی در لس‌آنجلس یک روز تصمیم می‌گیرد که باقی زندگی را برود بستون بماند تا در ‌بی سروصدایی به هنری که می‌خواهد مشغول شود. آپارتمانش یک پنجره‌ی بزرگ داشت و آن‌طرف پنجره یک درخت افرا بود و کوریتا کنت مدت‌ها به تماشای این درخت نشست و تغییراتی که این […]

درد یا رنج

آدم‌ها در مواجه با درد دو جورند، آن‌هایی که درد را از هرآنچه که درد نیست تشخیص می‌دهند و آن‌هایی که درد را تعمیم می‌دهند به کل زندگی. رنگ مشکی را برمی‌دارند و روی تمام رنگ‌های زندگی می‌کشند؛ کم‌کم خودشان هم سیاه می‌شوند. در این آشفته بازار تشخیص درد از غیر درد هنر است. این […]

فرمون ماشین آگاهی و تصمیم، دست منطق نیست | از گلاسر تا کتاب Every thing is f*cked

کتاب تئوری انتخاب را ورق می‌زدم. یادم آمد که گلاسرِ خدا بیامرز، سعی داشت بفهماند که اگر دنیای مطلوبت از واقعیت زیادی دور باشد، دیگر مطلوب نیست. خرابه است و اگر دیر بجنبی برای تصحیح آجرهای این خرابه، زخم همه جا را برمی‌دارد. مثل همین رفتارهایی که روزانه می‌بینیم و خبر از خرابی‌های درون آدم‌ها […]

اتفاقات و داشته‌ها | سوژه‌ی زندگی

اگر برمی‌گشتم به ۱۰سالِ پیش خودم، خبر از اتفاقاتی که می‌افتد و دانستن آن‌ها سودی به حالم ندارد. چه دست من باشد یا نباشد اتفاق می‌افتد حالا جوری دیگر با نمایشنامه‌ای دیگر. تنها کاری که می‌توان کرد تغییر نوع نگاه آدم‌ است. همه‌ی داشته‌ها و نداشته‌ها، همه‌ی اتفاقات چه شیرین چه تلخ، پس‌زمینه‌ی زندگی‌اند. درست مثل […]

وقتی یادِ آدم به جای اشتباهی گیر می‌کند | خنده‌های از ته دل

آخرین باری که این‌قدر از ته دل خندیده بودم از یک واقعیت دردناک شروع شد. همان‌جایی که با هزار تقلا داشتم کمک می‌کردم خواهرم از پله‌ها پایین بیاید و عصایش را به اشتباه از وسط نرده‌ها رد کرده بود و این طرف عصا گیر کرده بود زیر کتف‌اش و راه نفس‌کشیدنش گرفته شده بود و […]

۱۲ موضوع برای بیست‌سالگی به بعد | ترمزهایی در مورد علاقه، شغل، روابط، قمار و چیزهای بیشتر

۲۰سالگی آدمیزاد، یکسری ترمزها دارد. ترمزهای اشتباه، گاهی تلقین شده از طرف صنعت توسعه‌ی فردی و توهم‌فروشی، گاهی هم دیفالت‌های اشتباه خودمان. من متولد ۷۴ام. ۵ شهریور ۷۴ (+). با یک حساب و کتاب سرانگشتی، می‌فهمیم که الان این پست را می‌نویسم هنوز ۲۰تا۳۰ سالگی‌ام تمام نشده و میانه‌ی آن هستم. ۲۰ سالگی برای من […]