خلق گزینه

بسیاری از اوقات در حل مسئله ها ما باید بیشتر به فکر ایجاد گزینه باشیم.

هرچند این خلق گزینه ها انتخاب کردن را سخت میکند چرا که ما مجبور میشیم بین چندین گزینه یکی را انتخاب کنیم ولی وقتی گزینه های محدودی داریم، انتخاب کردن برامون خیلی ساده تر میشه.

خلق گزینه باعث میشه که بتونیم از جنبه های مختلف یک مسئله را ببینیم و تک بعدی به آن نگاه نکنیم.

خیلی اوقات خوشحالی و رضایت از پیدا کردن یک گزینه مانع این میشه که بتونیم گزینه های بهتری رو پیدا کنیم و ببنیم. باید وقتی راه حلی هم پیدا کردیم بتونیم راه حل های دیگه رو هم روی کاغذ بیاریم.

در مرحله ی اول بیشتر “تعداد” راه حل ها مد نظر ماست. هیچ فیلتری فعلا لازم نیست بذاریم. فقط فکر کنید که چه گزینه های دیگه، چه راه حل های دیگه ای هم به ذهنتون میرسه. مهم نیست این راه حل ها احمقانه باشه یا منطقی!

همه چیز در ورژن اولشون با ورژن آخرشون فرق داره. توی مرحله های بعدیه که میتونیم بریم سراغ اینکه گزینه هایی که نوشتم کدومشون درست و حسابی و به درد بخور هستن… کدوماشون نیاز به بهبودی بیشتر دارن…. کدومشون خوبن و باید توسعه اشون بدم…

 

 

 

مهارت یا انبار اطلاعات

خیلی اوقات خیلی از ماها، خیلی کلاس ها و دوره هایی را میگذرانیم و فکر میکنیم مثلا با گذراندن آن کلاس به آن مهارت دست میابیم. تا بحال چند بار شده در مورد مدیریت زمان مقاله خواندیم و کلاس رفتیم و…

جایی خواندم که میگفت وقتی بین دانسته هایمان با عمل کردن به آنها فاصله بیافتد یا انجامش ندهیم، ما بهایی سنگین میپردازیم. بهایش را به قول استاد شعبانعلی از کیسه ی عزت نفس میپردازیم که واقعا بهایی سنگین است.

واقعیتش این روز ها در مورد عزت نفس کتاب میخوانم و دنبال محتوا هستم. فکر میکنم خوب جایی دست گذاشته ام. همین که فهمیدم عزت نفس با اعتماد به نفس فرق دارد، اینکه چقدر عزت نفس در رابطه ی ما با خودمان تاثیر گذار است. حتما بعد از اینکه دوره را تمام کردم و کتاب ها را خواندم، مقاله ای در مورد این بحث شیرین که گاهی تلخی هایی هم دارد، خواهم نوشت.

از بحثمان دور نشویم. خیلی اوقات اینکه دانسته هایمان به عمل کردن نمیرسد، یکی از دلایلش میتواند کمال گرایی افراطی باشد. باید کمی قانع تر باشیم! همان دانش کوچکی را که یاد گرفتیم در قالب میکرواکشن ها یا اقدامات کوچک در نظر بگیریم و بلافاصله انجامش دهیم.

خوب است دانشی که یاد گرفتیم را در قالب case study یعنی با نمونه یادآوری کنیم. ببینیم این دانشی که یاد گرفتیم در کجای زندگیمان، روابطمان و… اتفاق افتاده است. اینگونه به یک  الگو (pattern) دست پیدا میکنیم و استفاده از آن دانش برایمان راحت تر میشود.

گاهی اوقات هم دچار اهمال کاری یا تعویق انداختن میشویم. مثلا در حال دیدن یا شرکت کردن در یک سمیناری هستیم ولی نکات را نمینویسیم. غالبا توجیه هم میاوریم که حسش نیست و حالا بذار ببینم سخنران چه میگوید اگر خوب بود برگه درمی آورم و مینویسم. خیلی از اوقات ، خیلی از کارها با شروع کردنش انگیزه اش هم می آید. برای کار هایی که مثل من حسش را ندارید، به خودتان قول دهید فقط 5 دقیقه انجامش دهید. همین روش 5 دقیقه میتواند خیلی کمک کند. خیلی از اوقات با شروع همان 5 دقیقه میبینیم که شروع کار سخت بوده در حالی که خود کار آن چنان هم که در ذهن ما تبدیل به غول شده بود نیست. همین قانون را در انتهای کار هم میتوانید بکار ببرید. وقتی خواستید دست از کاری بردارید بگویید: فقط 5 دقیقه ی دیگر ادامه اش خواهم داد و بعد از آن آزادم که هر کاری که دوست داشتم انجام دهم.

باید این را به خودمان یادآوری کنیم که دانستن یک موضوع با مهارت پیدا کردن در آن موضوع تفاوت دارد. مهارت از نوع دانشی نیست که در مدرسه و بعضا در دانشگاه یادمان داده اند تا با آن به یک نمره ای برسیم و خلاص.

دانستن یک موضوع شاید زمان کمی ببرد ولی مهارت پیدا کردن در آن نیازمند زمان و انرژی و کمی حوصله است! خیلی زود میخواهیم در کاری مهارت یابیم در حالی که نمیدانیم جنس مهارت با دانش فرق دارد.

پس بهتر است برای شادی روح خودمان هم که شده از انبار کردن اطلاعات دست برداریم! اینکه چیزی را ندانیم خیلی بهتر از این است که چیزی را بدانیم ولی به آن عمل نکنیم.

دانشی را که یاد میگیریم باید ببنیم چگونه به شخصیت من به خوبی مینشیند. شاید تقلید کردن از دیگران در ابتدای راه ترفند خوبی باشد اما باید در میانه ی راه، راه خودمان را بیابیم.

در آینده مدیران به دنبال افرادی میگردند که در کاری مهارت داشته باشند وگرنه امروزه مدرک ها با نرخ های مختلفی عرضه میشوند!

پی نوشت اول: اینها نظرات شخصی و تجربیات شخصی اند و ممکن است برای کسی دیگر در جایی دیگر کاربرد نداشته باشد.

پی نوشت دوم: از آنجایی که بنده استاد اهمال کاری هستم! ممکن است این لیست خیلی ادامه پیدا کند… اما ترجیح دادم در مقالات بعدی به آنها بپردازم.

 

 

بین 0 تا 100 چند درصد مسئولیت گردن خودمان است؟

خیلی وقت ها برای توجیه شکست هایمان و تلاش نکردن هایمان مسئولیت را گردن کسی دیگر می اندازیم. همکار و دوست، شرایط، بابای پولدار نداشتن ….
شاید شما هم مثل من این داستان را شنیده باشید:
سخنرانی از حاضرین پرسید که در یک زندگی عاطفی بین 0 تا 100 چند درصد مسئولیت گردن هر یک از طرفین است؟
برخی میگفتند 50-50 و برخی 40-50 و…
و سخنران پاسخ داد 100 درصد!
واژه ی “مسئولیت” خودش هم واژه ی سنگینی است! و ابهتی برای خودش دارد چه برسد به اینکه عدد 100 هم به آن اضافه شود. بیشتر که فکر میکردم میدیدم آدم هایی که عزت نفس بالایی دارند بیشتر مسئولیت زندگیشان را قبول میکردند، راحت تر مسئولیت شکست هایشان را میپذیرفتند و مدام در پی گرفتن بازخورد از کارهایشان و عمل هایشان بودند تا بهتر و کارآمد تر شوند.
آخرین باری که در یک بحث و جدالی بودید را به یاد بیارید، در آن لحظه چقدر فکر میکردید که بقیه اشتباه میگویند و کارشان اشتباه بوده.
خیلی اوقات نفس ما اجازه نمیدهد که در مسائل سهم خودمان را به خوبی ببینیم. شاید اگر به مسائل از بالا نگاه کنیم و کمتر شخصی اش کنیم بتوانیم سهم خودمان در مسائل را پیدا کنیم.
ما اکثرا فکر میکنیم تقصیر مال همه هست بجز من!
وقتی مسئولیت 100 درصد زندگیمان را قبول کنیم شاد تر هم خواهیم بود. چون اگر کمی هم با خودمان روراست باشیم میدانیم که اگر کاری را در گذشته نکرده ایم درصد زیادی اش بهانه بوده. بیشتر سعی میکنیم انجامش دهیم تا اینکه حسرتش را بخوریم. چون دیگر آن موقع منتظر دیگران، خوب شدن شرایط و… بهونه های دیگر نمیگردیم.
دست از سرزنش کردن دیگران برمیداریم و بیشتر به دنبال این میگردیم که من چه کاری کردم که این شد. بیشتر به دنبال بازخورد میگردیم . بیشتر دنبال حل مسئله میگردیم تا مقصر. فکرمان بیشتر به سمت پیدا کردن راه حل میرود تا پاک کردن مسئله و یا دور زدنش.
وقتی مسئولیت 100 درصد را بگیریم حواسمان به کارهایی که میکنیم هست چون همین کارهای کوچک کوچک تبدیل به عادت میشوند و گاهی اوقات غولی را بوجود می آورند که خودمان هم از آن وحشت میکنیم.
یاد بگیریم مسئولیت چیز هایی که برای خودمان است را برعهده بگیریم. مسئولیت 100 درصد حرف ها، رفتارها، فکر ها و… مان را بگیریم. به فکر ها و حرف ورفتار های دیگران احترام بگذاریم و بدانیم که ما مسئول فکر های دیگران نیستیم. در این حالت شاید بیشتر فکرمان به سمت کمک کردن برود تا سرزنش کردن دیگران.

پی نوشت: اینها تجربیات و نظرات شخصی اند و شاید برای کسی دیگر در جایی دیگر کاربردی نباشد!

همیشه راه رسیدن به هدفتان آسفالته نیست!

اول سال است و خیلی تصمیم ها برای امسالمان گرفتیم و هدف هایی تعیین کردیم. خیلی اوقات ما فکر میکنیم راه رسیدن به هدفی که برایش نوشتیم راهی است مستقیم و آسفالته! که ما را مستقیم به مقصد میرساند. دریغ از اینکه نمیدانیم ممکن است در این راه به جاده ی خاکی کشیده شویم و یا به قول فوتبالی ها گل به خودی هم بزنیم! یعنی نه تنها وضعمان بهتر شود بلکه بدتر هم گردد!
اکثر فیلم و کانال ها و… سکانس آخر رسیدن به هدف را نشان میدهند در صورتی که پشت پرده ی تمام این موفقیت ها و رسیدن به هدف ها یک عالمه سختی وجود دارد! هزینه دادن ها… شب بیداری ها… طرد شدن ها…
خوب است برای هدفی که مینویسیم یک پلن نداشته باشیم! بله یک پلن نباید داشته باشیم بلکه چندین پلن یا برنامه باید داشته باشیم که اگر یکی شکست خورد قِید هدف را نزنیم و برویم سراغ پلن بعدی تا بتوانیم به جایی برسانیمش.
شاید شما هم مثل من خسته شدید انقدر در سایت ها و کتاب ها در مورد مدیریت زمان و… خواندید. جدیدا هم مدیریت انرژی و تمرکز.
من اصلا نمیگم اینها بد است. ولی فکر میکنم یک منبع خوب انتخاب کنیم و بدور از کامل گرایی هر آنچه را که یاد گرفتیم به سراغ عمل کردنشان برویم.
بعضی هایمان هم که ماشاالله تفکر هیئتی داریم. امسال میترکونم…. دنیا رو تغییر میدم! و ….
خیلی اوقات ما آدما گرفتار کمال طلبی میشویم که شکست میخوریم . کمال طلبی که چه عرض کنم به قول استاد بهرامپور گرفتار کامل گرایی میشویم بیشتر تا کمال طلبی. خوبه بنشینیم و فکر کنیم که این هدفی که مشخص کردم تا کجایش بروم خوب است. مثلا این و آن اتفاق بیافتد خوبه، این یکی حتما باید اتفاق بیافتد، این یکی هم اتفاق نیوفتاد زیاد مهم نیست و…
خوب است که برای امسالمان یک اسم انتخاب کنیم. هر ساله برای کشور یک اسمی انتخاب میکنند. خوب است که ماهم اسمی برای سالمان داشته باشیم تا یادمان باشد که تا انتهای سال به کجا میخواهیم برویم.
من فکر میکنم اگر بتوانیم عادت هایمان را بشناسیم و بتوانیم درستشان کنیم و حوصله به خرج دهیم میتوانیم خیلی راحت تر و بهتر به هدف هایمان برسیم و درصد شکست خوردنمان را کاهش دهیم.
چقدر خوب میشود امسال بیشتر حواسمان به سمت عادت هایمان برود. چه عادت های خوب یا بدی داریم. چه عادت هایی داریم که بعضی اوقات از آنها لطمه میخوریم و خودمان نمیفهمیم از کجا خوردیم!
بهترین کتاب هایی هم که در مورد تغییر عادت ها خواندم یکیش اثر مرکب از دارن هاردی و دیگری برتری خفیف از جف اولسون بوده است. دارن هاردی حرف های قشنگی در کتابش زده است که یکی از آنها میگوید: تا حالا فیل گازتون گرفته؟ پشه چطور؟
خیلی وقت ها این عادت های کوچک کوچکمان هستند که زندگیمان را میسازند و یا حتی داغانش میکنند. پس چرا به آنها توجه نمیکنیم؟
باید بدانیم که تغییر ها آرام آرام اتفاق می افتند. طرز فکرمان از تغییر، اکثرا انقلابی است! یعنی فکر میکنیم باید تغییر جوری باشد که انقلابی در ما شکل گیرد . در صورتی که اگر بتوانیم یک تا دو درصد عوض شویم شاید کارمان در آن حوزه راه بیوفتد.
برای ایجاد تغییر باید حوصله داشت. “حوصله” یا “صبر” چیزی است که این روز ها تکنولوژی و دنیای اطراف ما آنها را به نایاب ترین چیز ها تبدیل کرده اند. فکر میکنیم عمرا بتوانیم دو دقیقه بدون گوشی مان زنده بمانیم! در خیلی از جاها که میتوانیم از منظره لذت ببریم بیشتر در حال عکس انداختن هستیم و از قاب گوشی یا اینستاگرام بیشتر به آن تصویر نگاه میکنیم تا اینکه در همان لحظه بیشتر از منظره لذت ببریم.
برای رسیدن به هر هدفی باید عادت هایی را در خود به وجود آوریم که بسته به هدف میتواند عادت ها کم باشند یا زیاد.
بنظرم امسال باید بیشتر روی عادت هایمان کار کنیم تا اینکه دنبال دارویی شفا بخش و یا معجزه برای درمان درد های زندگیمان باشیم.
بیایید امسال تعهد دهیم که روزی یک درصد پیشرفت کنیم. فقط یک درصد.

پی نوشت اول: اینها نظرات شخصی و تجربیات شخصی اند.
پی نوشت دوم: ببخشید مقاله ی اول سایت بود ! و سعی میکنم مقالات بعدی را بهتر بنویسم.
پی نوشت سوم: شاید پیش خودتان فکر کنید که اگر روزی یک درصد تغییر کنیم در یک سال حدودا بجز 5 روزش میشود 360 درجه و برمیگردیم سر جای اولمان 🙂 باور کنید این هم برای من چالش است!