چرا بحث عزت‌نفس را انتخاب کردم؟

بنظرم این مأموریت و رسالت همگی ما است که برای بهبود فردی مان تلاش کنیم. این تلاش کمک می کند تا تبدیل به آدمی شویم که میتواند آن زندگی مورد علاقه مان را درست کند. کمک می کند تا بیشتر از پتانسیل هایمان استفاده کنیم. در همین راستا، خیلی از مسائل هستند که باید ریشه ای حل شوند. با تلقین و… نمی توان آنها را درست کرد. باید کمی در موردشان تحقیق کنیم. برایشان هزینه صرف کنیم، یا کمی برایشان سختی بکشیم تا بلکه بتوان سطح زندگی مان را از چیزی که هست یک level بالاتر ببریم. منظورم از هزینه، تنها هزینه های مادی نیست وگرنه از کلمهٔ «خرج» استفاده می کردم.
من وقتی با بحث عزت نفس آشنا شدم که احساس خودم نسبت به خودم در پایین ترین سطح بود. یا شاید خیلی جاها بابت همین کمبود عزت نفس باج هایی را به خودم دادم!
آدم بعضی اوقات به خودش باج می دهد. اینکه نمره بد بگیرم و بگم حقمه، اینکه جایی بهم ظلم شود و باز هم بگم حقمه، و…
یکم که جلوتر رفتم دیدم به جایی رسیدم که واقعا خودم را دوست ندارم. نشستم و بهونه های دوست نداشتن های خودم را شمردم. بهونه هایی که می آمد مثل اینکه تو به فلان هدفت نرسیدی پس لیاقت نداری، یا فلان کارو نکردی و تنبلی و…
نشستم با خودم فکر کردم که خب اگر نصف اینها بحث تنبلی و اینهاست پس باید بحث تنبلی را درستش کنم. بعد از یه مدت فهمیدم تنبلی نیست. بعضی اوقات کارهای بی ارزش را بارها و بارها تکرار میکنیم.
کارهای بی ارزش برای من کارهایی بود که من برایشان ساخته نشدم یا صرفا جامعه دنبالش بوده و من هم به دنبالش رفتم. این شد که یکم واقع بینانه تر، پا از دنیای امن خود برداشتم و دنبال سؤال هایم رفتم. دنبال جوابی بودم که در آن حرف از خودشیفتگی، خودخواهی و خودپسندی، اعتماد به نفس و این چیزها نباشد. چون میدانستم این ها جواب سؤالات من نیست.
دنبال جوابی بودم که بتوانم خودم را همینجور که هستم با تمام عیب و ایراداتم قبول داشته باشم و در عین حال خودم را دوست داشته باشم و برای بهبود خودم تلاش کنم.
رابطه های دوستی هم درست بر همین اساس شکل میگیرد. یعنی قبول داریم که طرف مقابل یکسری ایرادات و عیب هایی داره ولی باز هم، با همان ایرادات و اشکالات دوستش داریم.
دنبال جوابی بودم که من را با خودم آشتی دهد. میخواستم با خودم دوست شوم و زندگی کردن در کنار خودم را یاد بگیرم.
این شد که بعد از مدتی با بحث عزت نفس آشنا شدم.
عزت نفس دقیقا جواب سوال من بود. برای همین دنبال منابع گشتم تا بهتر و بیشتر بفهمم.
نمیتوانیم بگویم که میتوان برای عزت نفس یک مرز مشخص تعیین کرد. یعنی نمیتوانیم بگوییم عزت نفس دقیقا چی هست. ولی میتوانیم بگوییم عزت نفس دقیقا چی نیست.
اینکه بخواهیم عزت نفس را دوای تمام مشکلات بدانیم، عاقلانه نیست. اما نقش اساسی در آشتی دادن خودمان را به خودمان دارد. آنقدر نقشش مهم است که برخی صاحب نظران این حوزه، عزت نفس را با خوشبختی یکسان در نظر می گیرند.
گاهی اوقات نمی دانیم کیستیم، نمیتوانیم به خود اعتماد کنیم. ثباتی را که نمی توانیم در جهان پیدا کنیم، باید در درون خودمان ایجادش کنیم. کمبود عزت نفس، ما را در شرایط به شدت نامطلوبی قرار می دهد.

عزت نفس بیشتر معنای سلامت ذهن را می دهد.

در بحث عزت نفس به دنبال پاسخ چهار سؤال اساسی هستیم:
منظور از عزت نفس چیست؟
چرا عزت نفس برایمان اهمیت دارد؟
چگونه می توان به عزت نفس خود افزود؟
دیگران در ایجاد عزت نفس در ما چه نقشی را بازی می کنند؟
عزت نفس ترکیبی از عوامل درونی و بیرونی است. عوامل درونی، مانند گفتگوهایی که شخص با خودش می کند، باورها، اعمال و رفتار های شخص همگی از عوامل درونی قلمداد می شوند. عوامل بیرونی، همان عوامل محیطی هستند، مثل رفتارها و حرکات اشخاصی که با آنها به طور مستقیم یا غیر مستقیم در ارتباطیم. مثلا با پدر و مادر به طور مستقیم در ارتباطیم ولی با سازمان ها و ارگان ها به طور غیر مستقیم در ارتباطیم. برای همین است که برای بررسی عزت نفس باید گشتی در روابطمان با اشخاص بزنیم.
این حرف که «ما میانگینی از 5 نفر اطرافمان هستیم» در اینجا هم می تواند صدق کند. لزوما، با این 5 شخص ارتباط مستقیم نداریم. مثلا نویسنده ای که آثارش را دنبال می کنیم میتواند یکی از همین پنج شخص باشد. بیش از آنچه که فکر میکنیم افراد روی ما تاثیر گذارند.
عزت نفس بحثی نیست که من پشت سر گذاشته باشم و حالا شروع به اشتراک گذاری آن با شما کرده باشم، این موضوع مانند بسیاری از موضوعات دیگری است که در زندگی ام به دنبال آنها بوده ام اما برای بهتر فهمیدن و دنبال کردن بهترش و کمک به دیگران، دست به قلم برده ام تا بتوانم هم باعث پیشرفت خود و هم باعث پیشرفت دیگران شوم.
بحث عزت نفس بیشتر از آن که مربوط به خواندن کتاب ها و مقالات شود، بیشتر مربوط به اندیشیدن در مورد اشتباهات شخصی است. یعنی از مطالعهٔ اشتباهات شخصی میتوان درس هایی ارزشمند در این حوزه گرفت. اگر به مطلبی برخوردید، به دنبال آن در رفتارها و باور هایتان باشید. بگردید ببینید این مثال ها در کجای زندگی شما اتفاق افتاده است. اگر دوست داشتید آنها را با ما به اشتراک بگذارید تا همگی با هم رشد کنیم.
زمانی بود که «عزت نفس» زیاد شناخته شده نبود اما الان با دورانی مواجه ایم که در مورد عزت نفس زیاد صحبت می شود. ناتانیل براندن در این موضوع در کتاب «روانشناسی عزت نفس» می نویسد:

حرف زدن زیاد در مورد عزت نفس آن هم در همه جا، به این معنا نیست که عزت نفس بهتر از گذشته درک شده است. اما اگر معنای دقیق آن را ندانیم و به این توجه نداشته باشیم که دستیابی به عزت نفس به چه عواملی بستگی دارد، اگر در اندیشهٔ خود بی توجه باشیم و یا با ساده سازی بیش از اندازه حرف بزنیم و یا به اصطلاح بخواهیم در قالب روانشناسی عامیانه مد روز صحبت کنیم، در این صورت سرنوشتی متوجه آن خواهد بود که از بی توجهی و بی اعتنایی به آن بدتر است. این گونه عزت نفس مفهومی عامیانه و سطحی پیدا می کند.

یک وجه مشترک از کسانی که عزت نفس کافی ندارند این است که آنها احساسی از کافی نبودن، احساس شرم و گناه، احساس حقارت، فقدان خودباوری و خود پذیری، بی اعتمادی به خویشتن و دوست نداشتن خود دارند. اگر تمامی این مفاهیم را در یکجا جمع کنیم، میتوانیم بگوییم اینها همگی ناشی از کمبود عزت نفس است.
به نوعی می توان احترام گذاشتن به خود را در عزت نفس نیز پیدا کرد. شخصی که احترام به خود نمی گذارد نباید انتظار موفقیتی را هم بکشد.
ما اکثرا توانایی هایمان را در تغییر دادن خودمان را دست کم می گیریم. باید این باور را اصلاح کنیم. حداقل بیایید در بحث عزت نفس این باور حداقلی را نداشته باشیم.



عضویت در خبرنامه
2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *