فتح ها بیشتر نتیجه ی ضعف شکست خورنده هاست نه توانایی شکست دهنده ها

توی کارهایی که موفق شدیم را به یاد بیاوریم…
اگر یکم روراست باشیم بیشتر موفقیت هایمان برمیگردد به ضعف حریف.
مثلا در درس بخوام بگم مثل خیلی از زمان هایی که شاگرد اول شدیم نه بخاطر اینکه خیلی توانایی داشتیم بلکه بخاطر ضعف یا تنبلی شاگردان دیگر بوده است.
این حرف میتواند در تمام جنبه ها معنا داشته باشد.
تا بحال به سس های اماده ای که میخورید دقت کردید؟
بعضی اوقات باز کردن در همین سس ها جز سخت ترین کارهاست مخصوصا اگر گرسنه باشید.
اگر یک شرکت بتواند همین مسئله را حل کند و از ضعف حریف استفاده کند کافی است تا برنده ی میدان باشد!
یا مثلا کاستومر سرویس ها که گاهی برخی شان قشنگ مشتری را سرویس میکنند! اگر شرکتی روی همین موضوع مانور دهد و کار کند پیروز میشود.
بحث من با بحث ایجاد تمایز فرق میکند. اعتقاد دارم تمایز به این معناست که اگر در لیستی خواستند دست به انتخاب بزنند نام آن شرکت یا نام شما در صدر لیست باشد. یعنی به طور قطع بتوانند بگویند که به هیچ عنوان نمیتوان این ادم یا این محصول را حذف کرد یا دست زد… او برگه ی برنده ی ماست!
از نظر من تمایز، موفقیت در چند زمینه به طور همزمان و تعهد همیشگی به آنهاست.
من با پیدا کردن نقطه ضعف حریف و تلاش برای برطرف کردن آن برای رسیدن به موفقیت مخالف نیستم. اما این شیوه در دراز مدت خیلی جواب گو نیست. جلوی بعضی از خلاقیت ها و کشف های تازه را میگیرد… اگر اینگونه باشد همش باید‌دست روی دست بگذاریم تا ببینیم رقیب چه محصول یا خدمات جدیدی ارائه میدهد و‌بعد ببینیم چه ضعفی دارد و تازه دست به کار شویم و همچنان این چرخه ادامه دارد…
چیزی که در برنامه نویسان خیلی شایع است بدقولی است. تاخیر در تحویل دادن کار. مخاطب اصلا کاری ندارد که برنامه که قرار بود شما بنویسید ممکن است به باگی برخورد که برطرف کردن آن زمان زیادی را از شما گرفته است. او فقط بدقولی شما یادش میماند. اگر برنامه نویس دیگری این مدیریت را داشته باشد تا در زمانی که قولش را داده بود تحویل دهد برنده است.
این حرف دو جنبه ی مثبت و منفی دارد.
مثبت
کمک میکند تا از رقیبان غافل نشویم و در میدان باشیم و با دیدن ضعف ها تلاش کنیم تا این ضعف ها را در کار خود برطرف کنیم.
از شدت کمال گرایی بیش از حد میکاهد. میتواند کمک کند تا بجای اینکه دست روی دست بگذاریم منتظر ایده های ناب باشیم، دست به تلاش بزنیم و کارمان را آغاز کنیم. در ابتدا تلاش کنیم فقط نقطه ضعف ها را برطرف کنیم، مطمئنا در اواسط کار راه خودمان را پیدا میکنیم و در پایان، یک کار جدید ایجاد کرده ایم! این ایده شاید برای مبتدیان خوب باشد.
منفی
افراط بیش از حد در این بحث باعث میشود مدام چشممان به حرکت بعدی رقیب باشد و دست روی دست بگذاریم.
نمیگذارد از توانایی های وجودی خودمان و سازمانمان به خوبی استفاده کنیم.
همین عدم استفاده از توانایی هاست که تراوت و تازگی و خلاقیت را از آدم میگیرد. نمیگذارد با خیال راحت در مورد ایده هایمان فکر کنیم و پردازششان کنیم.
همین عدم استفاده از توانایی ها میتواند باعث شود تا بعد از موفقیت، یک موفق بدحال شویم نه یک موفق خوشحال. گویی آن موفقیت خیلی خوب به جانت ننشسته است.
انگار چیزی از ته دل میگوید که ببین باز هم رقیب حال بهتری از تو دارد. چون جرات کرده و ایده ی خود را به اجرا درآورده است.
عدم استفاده از حداکثر توانایی باعث میشود تا نتوانیم استعداد ها خلاقیت های جدیدمان را کشف کنیم.
هر آدمی مانند شمش طلاست. یکی از این شمش طلا سوزن میسازد و میفروشد٬ یکی توانایی این را دارد که مثلا یک ابزار کمیاب پزشکی را با آن بسازد…
حالا تصمیم شماست که میخواهید از این شمش طلا چگونه استفاده کنید. اصلا میخواهید استفاده کنید یا اینکه آخر سر مستقیما آن را زیر خاک چال کنید!
دو راه بیشتر جلوی پایتان نیست:
یا از این توانایی‌تان هر چه زودتر استفاده میکنید یا به زودی از دستش میدهید!
موفقیت بخاطر ضعف حریف برای من مثل این میماند که این شمش طلا را همینجوری زیر خاک کنم.
اصلا موفقیت براثر ضعف حریف را نمیتوان موفقیت اسم گذاشت. شاید بتوان گفت جهش مثبت.
بنظر من موفقیت زمانی اتفاق می افتد که شخص با توانایی هایش، با معیارهایش وارد میدان بازی شود.



عضویت در خبرنامه

سحر در تلگرام | اینستاگرام

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *