سحرخیزی و هدف

بسیاری از ادم ها شغل شان را دوست ندارند٬ یا اکثر اوقات دپرس و کسل هستند و یا برخی حتی یک دوست صمیمی هم ندارند. اگر کسی هم اشتراکاتی از این عوامل باشد که دیگر هیچ! قوز بالا قوز همین است دیگر.
این ادم ها و کسانی که خواهان انگیزه ی بیشتر و شادی و نشاط بیشتر هستند باید عادت سحرخیزی را وارد زندگی خودشان کنند.
چرا؟
چون کسانی که سحرخیزند زندگی شان را به ادم ها گره نزده اند بلکه به هدفی بزرگ گره زده اند.
درست هم نیست ساعت ها بنشینیم و فکر کنیم که هدف بزرگ زندگی من چیست! اینکه هر روز ساعت ها بنشینی و فقط فکر کنی یک رفتار وسواس گونه است که فقط خود را مشغول کرده ای به امید اینکه یک روز یک هدف بزرگ برای خویش بیابی. غافل از اینکه بیدار میشوی و میبینی از همان هدف های کوچکت هم باز مانده ای.
انسان و تفکراتش پویاست. یعنی ممکن است من هم اکنون در سن ۲۲ سالگی هدفی داشته باشم اما چه به این هدف برسم چه نرسم ممکن است در سن ۳۰سالگی اصلا این هدف من نباشد و هدف دیگری‌داشته باشم. حتی در مورد تفکرات ادمی هم همینگونه است. من حالا تفکراتی دارم که با تجربه هایی که کسب خواهم کرد چاشنی اش ممکن است تغییر کند.
منظورم از تغییر فقط بدین معنی نیست که بهتر گردد بلکه ممکن است این تغییر به بدی منجر شود.
به هر حال این بحث که ادمی پویا را باید بپذیریم و ممکن است در برهه ی زمانی ای چیزی مسئله ی من باشد و در برهه ای دیگر نباشد.
برای همین برای پیدا کردن یک هدف بزرگ از زندگی نباید فکر کنیم که قرار است این هدف را بر روی سنگ بنویسیم که نشود پاکش کرد. ممکن است میانه ی راه متوجه شوی که باید کمی از این هدف مایل شد و اصلاحش کرد و یا حتی گاهی اوقات باید قیدش را بزنی.
پس به هر نحوی که شده باید یک هدف را برگزینیم و دست به عمل بزنیم و در ادامه ی راه به اصلاح و بهبود هدف بپردازیم.
شاید فکر کنید حرف من با ثبات قدمی در تضاد است. نه… من میگویم هدف را برگزین اما نه انقدر وسواس گونه که بنشینی و فقط برنامه بریزی و خودت را الکی مشغول کنی. هدف را میشود اصلاح کرد. میشود ان را بهبود بخشید.
به هر حال وقتی زندگی ات را به یک هدفی گره زدی سر و کله ی انگیزه و استعداد و …. پیدا میشوند.
اینکه میگویند تقلید کار درستی نیست در جایی درست است. اما در ابتدای مسیر میتوانی از ادم هایی که دوست داری تقلید کنی اما اما اما… حتما حتما در میانه ی راه باید راه خودت بیابی و دست از تقلید بکشی
وقتی حرف از تقلید میزنم یاد کتاب مثل هنرمند ها بدزدید از آستین کلئون می افتم. نویسنده ی این کتاب اعتقاد دارد اگر بتوانی هنرمندانه از دیگران بدزدی در آخر سر میبینی که آثار خود را خلق کردی که مانند هیچکدام از چیزهایی که دزدیدی نیست!
مثل قضیه ی وراثت می ماند. ما از نزدیکانمان چیزهایی را به ارث برده ایم ولی دقیقا شبیه همان فرد نیستیم.
در مورد پیدا کردن هدف و نقشه ی راه هم همین است. باید از جایی شروع کنیم و میانه ی راه ٬ راه خود را بیابیم.
راستی یک خبر خوش: از انسان هایی که به شدت خوشتان می اید پیامی برای شما دارند و ان هم اینکه یکچیزی از ان ادم در جان تو هم وجود دارد… پس علایقت به آدم ها، به کتاب ها  را دست کم نگیر.

نیازی هم نیست که این آدم حتما زنده باشد، ممکن است آثار نویسنده ای را دنبال کنی که سال پیش ترک این دنیا را گفته اما همچنان دوستش داری و حاضری چندین و چند بار آثارش را بخوانی.

آدم های مورد علاقه ات را پیدا کن، حتما در پیدا کردن نقشه ی راه کمکت خواهند کرد.



عضویت در خبرنامه
10 پاسخ
  1. مسیر گفته:

    سلام
    سحرخیزی؛ امممم آره سحرخیزی خوبه ولی بهتره بگیم سحرخیزی چیه.

    کلا بدن در طول ۲۴ ساعت بسته به سن و غیره به مقداری خواب نیاز داره؛ و خواب شب هم با خواب روز قابل جابجایی نیست؛ خواب شب معمولا برای بدن مفیدتره.

    به شخصه در طول زندگی انواع خواب رو تجربه کردم؛ شیش صبح خوابیدن تا دو بعد‌از ظهر و بعد بیدا بودن تا شیش صبح؛ از هفت بیدار بودن تا دوازده شب و بعد باز خواب؛ از سه شب بیدار بودن تا هفت عصر و بعد از هفت تا سه شب خواب و …

    نسخه پیچیدن کار درستی نست؛ هرکسی بسته به مقطع از زندگی که هست و زمان مناسبی که داره باید خواب شب رو تنظیم کنه؛ البته یه خواب یک ساعته در طول روز هم خیلی خوبه؛ به نوعی یه ریست و انرژی مضاعف گرفتن میشه

    پس آره با بیخوابی در مقطع کوچکی کارا بهتر پیش خواهد رفت ولی به مرور کیفیت کار پایین میاد و به مشکل میخوریم.

    پاسخ
  2. رضا گفته:

    یکی دو ساعت بیشتر خوابیدن ایرادی نداره که…D:
    ممنون میشم اگه ترجمه اش رو پسندیدین، به منم بگین تا همون ترجمه رو بخرم.

    پاسخ
  3. محمد سفیدیان گفته:

    سحر جان . سلام
    منم این روزا به سحرخیزی فکر میکنم. ایا واقعا مهمه؟ بنظر من مهمه.
    اما فقط سحرخیزی مسئله نیست. شاید مهمتر از سحرخیزی داشتن خواب کافی هست. , و اینکه ساعت مشخص برای خواب و بیداری خودمون داشته باشیم. اینکه بذاریم بدن خودش از خواب بیدار شه برای من حداقل خوب نیست. تو رخت خواب میمونم و بیشتر میخوابم و اون وقت از بیشتر خوابیدن سردرد میگیرم!
    من در مورد رییس امازون جایی شنیده بودم ایشون ساعت مشخصی برای خواب دارن و 12 تا 7 میخوابن!
    هر چند صرف رییس امازون بودن دلیل قطعی بر درست بودن عادت خواب نیست. همچنان که معتقدم معلم عزیزم محمد رضا شعبانعلی کم میخوابه!

    پاسخ
    • سحر گفته:

      سلام محمد عزیز
      بالاخره سحرخیزی یه مزیت رقابتیه
      دقیقا! منم از خواب زیاد سردرد می‌گیرم.
      آقای شعبانعلی یه جا اشاره کرد با این مضمون که موقع خواب به چیزی فکر نمیکنن و جای خوابشون دقیقا جای خوابشونه نه کارای دیگه و همین کمک کرده کیفیت خواب بیشتر باشه.
      شاد باشید.

      پاسخ
  4. رضا گفته:

    ممنون. تا حالا بواسطه این وبلاگ با دوتا کتاب آشنا شدم.
    در مورد سحرخیزی اما، جف بیزوس موسس آمازون نظر دیگه ای داره. به نظر اون باید به صورت طبیعی از خواب بیدار شد. یعنی بدن وقتی احساس کنه استراحت کرده بیدار میشه(البته تو شرایط نرمال).
    البته سحرخیزی حس خوبی داره…شاید بخاطر اینکه از اول بهمون گفته شده سحرخیز باش تا کامروا باشی(البته شاید، شاید واقعا مفید باشه).

    پاسخ
    • سحر گفته:

      سلام آقای رضای عزیز
      والا من هنوزم درگیرشم! بحث سحرخیزی الان که فکر می‌کنم شاید یکم سخت‌تر از چیزی بوده که فکرشو می‌کردم.
      در مورد کتاب مثل هنرمندان بدزدید هم بگم عالیه. یه کتاب کوچیکه که بخش‌هایی ازش هم گذاشتم. حاشیه نرفته و در کل یه کتابه که ایده‌اش کلا جالبه.
      شاد باشید.

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *