مسیر یا مقصد؟ مسئله این است!
مهر ۱, ۱۳۹۶
فرق بین «احساس داشتن یک چیز» با «داشتن آن»
مهر ۷, ۱۳۹۶

دانشجویان سال دوم و سوم دانشگاه، چنان از رشته خود دفاع می‌کنند که گویا اگر آن رشته نبود، هیچ سنگی در این دنیا برداشته نمی‌شد!

این مسئله چیزی فراتر از یک رجزخوانی ظاهری است و معمولا در ذهن نفوذ کرده است. چقدر شنیده‌اید که یه دانشجو می‌گوید: اهمیت رشتۀ ما درک نشده. هنوز نفهمیده‌اند که چقدر رشتۀ ما در آیندۀ کشور مهم است.

مهم نیست جراح مغز باشیم یا کارشناس ارشد آبیاری گیاهان دریایی. ماجرا همیشه هست و تقریبا یکسان است.

ذهن ما عادت دارد از طریق کمک به توجیه و وضعیت موجود، شکاف بین آنچه هست و آنچه را دوست داشتیم باشد، پر کند.

این اتفاق، چنان نرم و خزنده و دائمی روی می‌دهد که در طول زندگی، به تدریج، آن “خود واقعی” را گم می‌کنیم و حتی تلاش برای خودشناسی هم، به جای نزدیک کردن ما به خودمان، ما را به توجیه بهتر وضعیت امروزمان می‌رساند:

حالا فهمیدم چرا در شغلم موفق نیستم. من درونگرا هستم و این شغل برای برونگراهاست.

حالا فهمیدم چرا مدیر موفقی نیستم. من زیادی مهربانم و مدیر بودن، بی‌رحمی می‌خواهد.

حالا فهمیدم چرا این کار خسته‌ام می‌کند. من نوخواه و تنوع دوست هستم و این کار، کاملا روتین و تکراری است.

آنچه در اینجا روی می‌دهد، بیش از آنکه خودشناسی باشد، تئوریزه کردن وضعیت موجود و توجیه آن است تا راحت‌تر بتوانم آن را بپذیرم.

گم می‌شوم. در خودم گم می‌شوم. آنچه می‌خواستم باشم در میان آنچه هستم فراموش می‌شود.

پی‌نوشت: نوشته از محمدرضا شعبانعلی است.

2 دیدگاه ها

  1. حسین گفت:

    سلام
    عملاً با یک مشت توهم زندگی می کنیم، مغرور هستیم به چیزی که دروغ است و حقیقت ندارد.
    این توهم را در عبارتی مثل این زیاد شنیده ام :
    ما نسل سوخته هستیم.
    ما ایرانی ها مغز های …
    ما …
    البته باید بگردم ببینم خودم چقدر از این توجیه ها دارم
    پ.ن: یادم نیست بابت برگشتن ستاره دریایی تشکر کرده باشم، همین جا اعلام می کنم مرسی، خیلی خوبه این

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *