بت

از آدم‌های موفق، بت‌ساختن اشتباه است. بیشتر باید #مدل_ذهنی آن‌ها را شناخت و تلاش کرد تا بیشتر این مدل‌ها را بفهمیم. بعد از درک چند مدل ذهنی شاید الگویی را پیدا کردیم که تکرار می‌شود. احتمالا تفکر آدم موفق همانجا خوابیده.

#کیبورد #توسعه_فردی

8 دیدگاه ها

  1. حسین گفت:

    خانم شاکر عزیز
    سلام
    خدا قوت و اولین کوتاه نوشته‌تون تبریک.
    ۱- عه چرا مطلب توضیحی در مورد کوتاه نوشت‌ها، دیدگاه‌های بسته داشت؟ ناسلامتی شما طرفدار اوپن سورس هستید. (شکلک نیش باز و در آن ته مه‌ها رگه‌های از شیطنت و مردم آزاری).
    ۲- برای این کوتاه نوشته‌ها یک هشتک ویژه قرار می‌دادید بهتر نبود؟ مثلاً #کوتاه یا #کوتاه_نوشته یا کامپیوتری تر #شورتکات یا #شورت_اوپن_تگ. نه؟
    ۳- بله حق با شماست، از آدم موفق بت ساختن اشتباه است، دور رو برتون رو نگاه کنید، خیلی از بت‌هایی که هست، حتی موفق نیستند، حتی اطالاعات کافی در موردشون نداریم، خیلی از اسطوره‌هامون فقط یک اسم هستند. همین. یکی از همکاران عزیزم، اسمش پسرش رو گذاشته بود “کوروش”، اسم پسر مدیر هم که قبل از پسر همکارمون به دنیا اومده بود، “کوروش” بود. ما همه فکر می‌کردیم، این اسم رو به خاطر اسم پسر مدیر گذاشته و یه مدت بساط خنده‌ی همکاران بود، تصمیم گرفتم ازش بپرسم، هر چند مسئله شخصی بود و نباید این کار رو می‌کردم، به ما ربطی نداشت و این اشتباه اول من بود. وقتی در مورد اسم بچه پرسیدم به کوروش کبیر و پادشاه خوبی بودنش و این حرف‌ها اشاره کرد، همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه گفت: کوروش به زن‌ها احترام می‌ذاشت و خودشم فقط یه زن داشته. اشتباه دومم این بود که خواستم این گزاره اشتباه رو تصحیح کنم و به بدترین نحو ممکن این کار رو کردم. گفتم: اولاً کوروش سه تا زن داشته و تازه یکی از زن‌هاش جزو محارمش (خاله اش) می‌شده!!! بعد از این گفته بحث بلند و طولانی بین ما در گرفت و تازه اون موقع متوجه شدم که همکار ما اصولاً جز نامی از اون بزرگوار چیزی نمی‌دونه! خاک می سر. از این دست بت‌ها زیاد داریم، وطنی‌ها تختی و کوروش و نادر و غیره، خارجی‌ها هم جابز و ماسک و حتی هیتلر! به این برکت.
    ۴- بررسی مدل ذهنی چند آدم موفق هم خیلی خوب بود که گفتید، با برچسب اینکه این مدل‌ها قابل بومی سازی برای هر فرد به صورت جداگانه هستند. اما در مورد این بومی سازی و کشف مدل ذهنی باید توجه کنیم که الگوی ما مثل هر آدم دیگه‌ای چند بعدی بوده و بعد اقتصادی‌اش الزاماً مثل بعد اخلاقی‌اش نبوده و فقط توی اون زمینه‌ای که موفق بوده، قابل الگو برداری و بررسی مدل ذهنی هست. یک روز یه بازیگر خوشگل اون موقع‌ها می‌ره پیش انیشتین بهش می‌گه: تصور کنید ما با هم ازدواج کنیم و بچه‌مون هوش شما و زیبایی من رو به ارث ببره، چه موجود خارق‌العاده‌ای با هم به وجود میاریم. انیشتین هم در جواب می‌گه: حق با شماست، منتها ترس من اینه که فرزند ما، هوش شما و قیافه من رو به ارث ببره. چه شود!!!! خلاصه حواسمون باشه قراره از کی، چی به ارث ببریم.
    ۵- این کامنت رو برای آیندگان نگهداری بفرمائید لطفا، یک مطلب مینیمال نوشته شده و یک نظر ماکسیمال ذیل آن درج شده. خدایا توبه. 😉
    موفق باشید

    • سحر سحر گفت:

      آقای قربانی عزیز سلام
      سلامت باشید قربان 🙂
      ۱-والا من خودمم خبر نداشتم و الان که گفتید رفتم درستش کردم وگرنه من دیدگاه صفحۀ درباره من رو هم فعال کردم! راستش جدیدا یه اتفاقای یهویی می‌افته توی این خونه مجازی که نشتی‌اش رو هنوز پیدا نکردم. به یه بنده خدایی هم گفتم بیا و مشکل بگشا (!) با اشاره به اینکه به عقد دائم لپ‌تابم دراومدم گفت توی دعوای خانوادگی دخالت نمی‌کنم. خلاصه با ایمیلی کامنتی دوستان لطف می‌کنن و خبرش رو بهم می‌دن. خلاصه اگر دیدید بازم بهم بگید. یه دنیا ممنونم.
      (البته الان که دارم کامنتو می‌نویسم از زمین و زمان بریدم و خسته شدم از بازی‌ای که لپ‌تاب درآورده و سر روشن شدنش بازی درمیاره و الانم سایت ، زدم به کوه و دشت ولی برگشتم حتما درستش می‌کنم باگ‌هارو)
      ۲-برای کوتاه نوشته‌ها هشتگ کیبورد رو زدم ولی حتما به توصیه شما هم گوش می‌کنم.
      ۳-هربار که کامنت می‌ذارید چندبار می‌خونمش. اینم از همون کامنتای جذابتون با داستانای خاص خودش بود که مطمئنا می‌مونه توی ذهنم 🙂
      طول بلند کامنت آدم رو شرمنده می‌کنه از پست کوتاهی که نوشته 🙂 به قول شما حتما می‌ذارمش آیندگان ببینند 🙂
      شادمون کردید.
      شاد باشید 🙂

  2. محمد گفت:

    سلام سحر خانم
    نکته جالبی بود
    معمولا بت سازی وقتی انجام میشه که ما فقط از روی هیجان کار میکنیم و شناختمون از افراد سطحیه! یا یه ویژگی اسطوره مورد نظر رو خیلی بولد کردیم. مثلا از یه دانشمند علوم کامپیوتر یا یه مدیر موفق خوشمون میاد بعد توی ناخودآگاهمون به صورت پیش فرض فکر میکنیم از لحاظ اخلاق و رفتار و هزار مورد دیگه هم کامل بوده 🙂 خوبه وقتی آدم یکی رو مثلا از یه بعد خاص نمیشناسه مقدار اون ویژگی رو در ذهنش برای اون شخص NULL در نظر بگیره نه High نه Low !!!
    یادمه زندگینامه استیوجابز رو میخوندم رسیدم به یه جایی که میخواسته با یکی صحبت کنه رفته دفترش و روی میز نشسته و در حالی پاهاش هم بوی خیلی بدی میداده شروع به صحبت میکنه…. خب اگر منطقی باشیم این یه کار ناپسندیه اما اگر کورکورانه اسطورمون رو فقط تایید کنیم در اینجا هم باید بگیم حلالت استیو :)))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *